بهناز دیلمی مشاور مرکز پیش دانشگاهی کوثر - گرگان
فرزندان خود را به آداب زمان خود پرورش مدهید چه ایشان برای زمانی جز زمان شما خلق شده اند.
امیر مؤمنان (ع)
پدران و مادران !
سعی کنید شما در عصر فرزندان خود زندگی کنید نا اینکه از آنان بخواهید که در دوران شما زیست نمایند. ناصواب ترین روشی که ممکن است پدران و مادران و پرورشکاران بکار بندند این است که شیوه تفکر و عمل خود را مقیاس تفکر و عمل نوجوانان قرار دهند.
آنانکه به نحوی با نوجوانان سروکار دارند باید بدانند که نوجوان همچون اسبی است توسن که عنان آن باید به دست بزرگتران باشد ، اما به شرط آن که بدانند که چه موقع آن را باید کشید و چه موقع باید رها کرد.
پس از دوران طوفانی و هیجان آمیز بلوغ ، نوجوان آرام می شود و سربزیر و ملایم به خانه و آغوش خانواده باز می گردد و محبت و جوشش و دلبستگی خود را بیش از پیش به پیشتگاه خانواده عرضه می دارد.
خوشبخت پدران و مادرانی که تا بازگشت نوجوانان خود صبر و شکیبائی را از دست ندهند.
نظرات و رفتار والدین و نوجوانان نسبت به یکدیگر
در اغلب از مجامع وقتی والدینی حضور داشته باشند که فرزندان بالغ دارند اکثراً دیگران را مخاطب قرار داده و سئوال می کنند :
چرا امروزه فرزندان از ما اطاعت نمی کنند؟
چرا به قولنین احترام نگذاشته و رعایت مقررات را نمی کنند؟
چرا به نصایح ما فقط گوش می کنند و عمل نمی کنند؟
چرا در انجام کارهای خودشان با ما مشورت نمی نمایند؟
چرا بزهکاری و خلافکاری در بین نوجوانان فراوان شده است؟
چرا دائماً با والدین و بزرگسالان سرجنگ و ستیز دارند و تحمل راهنمایی ها ما را ندارند؟
و ده ها سؤال دیگر.
این ها مشکلاتی است که در دوران بلوغ برای والدین پیش می آید و اجتناب ناپذیر است ولی باید دید به چه طریق می شود آنها را کاهش داده و بدون آنکه نوجوانان و یا والدین ناراحت شوند از شدت آنها کاست.
ساده ترین راه به نظر اغلب از والدین این است که نوجوانان را نصیحت و راهنمایی نمایند و نفع و ضرر رفتار آنها را گوشزد سازند ولی آیا به همین سادگی نوجوانان دست از رفتار خود برمی دارند و به نصایح آنها گوش می دهند؟
آیا اگر با خشونت و تنبیه به آنها دستوری داده شود آنها اطاعت می کنند ، خیر!
نوجوانان نسل خود را جدا از نسل والدیم والدین می داند و هر چه والدین بگویند با کمال دقت گوش می دهند ولی در پایان با گفته های والدین مخالفت می کنند ولو اینکه متوجه باشند حق با والدین است و به طوری که سابقاً گفتیم این مخالفت و ستیزگی جزء خصوصیات نوجوانی است و مربوط به این دوره و یا یکی دو قرن قبل هم نیست. چنانچه سعدی در هفتصد سال قبل شعر ذیل را سروده است:
دختران را همه جنگ است و جدال با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می بینم
یکی از علما نقل می کند نوجوانی که می خواست لباس بخرد با لباس فروش شرط کرد که اگر والدین من آن را پسندیدند برای تعویض خواهم آمد !. نوجوان دیگری که در موضوعی مورد انتقاد دوستان قرار گرفته بود اظهار می داشت که من انتقادات شما را می پذیرم ولی حاضر نیستم انتقادات والدین را قبول کنم (در صورتی که موضوع انتقاد والدین هم همان انتقاد دوستان بود).
ورون می گوید نوجوان آنچه را که می خواست اوست انجام نمی دهد بلکه آنچه را که از او متنفر است انجام می دهد.
هارکس از نوجوانی صحبت می کند که به علت سروصدای زیاد مورد ایراد دوستان خود قرار گرفته بود پس از اینکه آرام گرفت و سکوت اختیار نمود اظهار داشت سال ها بود که مادرم به من میگفت تو زیاد از حد سروصدا راه می اندازی ولی من باور نمی کردم.
بنابراین می بینیم که این گونه رفتارهای مخالفت آمیز از روی قصد و نیت سوئی نبوده و هیچ گونه خصومت و کینه توزی در بر ندارد و حتی از بعضی از رفتارهای خود رنج می برند. به قول فرم نوجوان مانند اسب سرکشی است که شلاق خوردن را بر خود تحمل می کند تا به میل خود رفتار نماید.
ستون ، چرچ در کتاب روانشناسی کودک و نوجوانی خود که مشترکاً به چاپ رسانیده اند میگویند : « در قاموس نوجوانان جمله : من از تو بدم می آید بدین معنی است که « من تو را خیلی دوست دارم » بنابراین والدین نباید بی جهت تندی و بدگویی نوجوانان خود را جدی تلقی نموده و عکس العمل های شدیدی نشان دهند.»
به طور کلی نوجوانان سعی می کنند که عکس خواسته های والدین رفتار کنند یعنی اگر آنها مرتب و منظم هستند نوجوانان نامرتب و اتاقشان را ریخته پاشیده نگه می دارند. اگر از سلامتی و بهداشت و مضار دخانیات صحبت کنند آنها بی اعتنا به سلامتی می شوند و در زمستان با لباس تابستانی به تن می کنند و مانند لوله بخاری سیگار دود می نمایند. به همین جهت است که گفته اند سخت ترین دوره های زندگی والدین دوران نوجوانی فرزندان آنهاست زیرا تحمل دیدن اولادهای یاقی و سرکش که همان بچه های شیرین و مطیع سابق خودشان هستند ندارند و آرزو می کنند مانند کودکی همیشه با محبت و شاد و خندان باشند و این بیت را اغلب زیر لب زمزمه می نمایند:
خوش است آن ساعت که بی خشم و بی غضب با ما تو بنیشینی
نه در دل عقده ای ما را نه در ابرو تو را چینی
خاصه این که ناظر حرکاتی غیر عادی مانند ناخن جویدن، بالا کشیدن بینی، لجاجت و به کرسی نشاندن گفته های خود ، خنده های بی جا ، مات و مبهوت به گوشه ای نگریستن آنها نیز می باشند.
گاهی در خلوت نشستن و حفظ اسرار نوجوانان لازمه رشد آنهاست و بعضی از علما حتی تنهایی را جزو احتیاجات آنها محسوب می دارند و می گویند یک نوع احساس نوجوانی است ، همان طوری که سایه احساسی است در روشنای بنابراین والدین نباید اسرار در کشف اسرار نوجوانان داشته باشند زیرا اولاً چیزی نخواهند گفت در ثانی موجب ناراحتی آنها خواهد گردید.
گزل می گوید تنها بودن نوجوانان وقفل کردن در اتاق خود اعمالی است بسیار طبیعی برای نوجوانان و دخالت کردن دیگران در این امور ولو از روی علاقه و دلسوزی باشد فضولی محسوب می گردد.
بنابراين بهتر است والدين بدانند که در عصری زندگی می کنند که به کلی با عصری که نوجوانان زندگی می کنند متفاوت است. حضرت علی (ع) در چهارده قرن فرمودند : «کن ابن زمانک » یعنی فرزند زمان خویشتن باش. که البته مقصود اصلی این گفتار این است که هر کس باید با زمان خود پیش برود و در جای دیگر می فرماید «فرزندان خود را به آداب زمان خود پرورش مدهید چه ایشان برای زمانی جز زمان شما خلق شده اند»
به نظر علما تعلیم و تربیت ، این فکر غلطی است که والدین اغلب می گویند اگر ما به جای فرزندان خود بودیم چنین و چنان می کردیم و یا اینگونه آرزو و احتیاجات داشتیم زیرا در این سن آن هم در تصور ، خود را به جای فرزندان گزاردن بسیار اشتباه است باید در سنین آنها و دارای حالات روحی آنها بود تا قضاوت صحیح باشد. باید حس تفاهم ایجاد کرد و آنها را همان طوری که هستند بپذیریم زیرا به قول یکی از علما نوجوانان چند سالی بیشتر مهمان ما نخواهند بود و از مهمان هم باید خوب پذیرایی نمود و اینکه فروبل گفته است ما باید در عصر آنها زندگی کنیم بسیار صحیح است زیرا بهتر است ، ما جوان می شویم و فعالیت نمایید تا اینکه آنها را به رکورد و پیری دعوت نماییم.
ایریکسن معتقد است اصولاً نوجوانان ضد تاریخ هستند یعنی نمی خواهند حالات و دلبستگی های خود را در یک خط اتصالی با تاریخ قرار دهند بلکه سعی آنها پاره کردن رشته نسل تاریخی است که موجب اختلاف با بزرگسالان می گردد.
والدین باید بدانند که رفتار و حرکات نوجوانان مخصوص دوران بلوغ آنها است و همان طوری که یک کودک نه ماهه می خزد و چهارده ماهه راه می رود و دو سه ساله در مجلس عزا می خندد و در مجلس عروسی گریه می کند و شما با ملایمت و خوشرویی او را نوازش می کنید و خشونتی به خرج نمی دهید همان طور هم باید رفتار یک جوان را درک کنید و بدانید که اقتضای سن او این گونه رفتارها است و به هیچ وجه نباید او را با بزرگسالان مقایسه کنید. اعمال و رفتار یک نوجوان قسمتی از طرح زندگی اوست و ما نمی توانیم یک نوجوان را بدون طرح زندگی او بررسی و مطالعه و یا قبول کنیم.
به عقیده جونز والدین و نوجوانان به یکدیگر تعلق ندارند و هر کدام باید به خودشان و دنیای خودشان تعلق داشته باشند. همچنان که زبان نوجوانان هم با زبان والدیم متفاوت است و مسئله مهم این است که هر دوره ای خم واژه های جدیدی وارد زبان نوجوانان می گردد که والدین باید آنها را بیاموزند.
سکستون می گوید اغلب والدین از نوجوانان سؤال می کنند چرا غمگینی و چه مشکلی داری؟ و حال آنکه مشکل آنها خود والدین می باشند.
اسکاروایلد می گوید هر چه بیشتر از عمر من می گذرد احساس می کنم که آنچه برای پدران ما خوب بوده برای ما خوب نیست. نوجوان وقتی بلوغ را به پایان رسانید و وارد دوره کمال گردید خود به خود مجدداً به خانه و خانواده برگشته و به شدت به والدین خود علاقه مند می گردد و علت آن را علما در دو چیز خلاصه می کنند : یکی تعدیل ترشحات هورمونی و دیگر از بین رفتن ترس و اضطرابی که در اثر سازش نهاد – من – من برتر در اثر تجربه و مرور زمان به خصوص در امور جنسی در او حاصل گردیده است (چنانچه اگر این سازش حاصل نگردید نوجوان دچار تزلزل شخصیت و بیماری های روانی می گردد). علاقه نوجوان به جنس مخالف که در دوران بهرانی بلوغ تزلزل بوده است کم کم تثبیت گردیده و به صورت محبت ظاهر می شود که همین تغییر حالت باعث از بین رفتن ناسازگاری و خشونت او شده و این محبت را به خانواده و والدین خود انتقال می دهد. پس می بینیم که زیاد هم کنار آمدن با نوجوانان کار مشکلی نیست فقط قدری سخت و حوصله لازم دارد و به همین دلیل هم هست که علما تعلیم و تربیت معتقدند که والدین باید در سنین جوانی اولاد دار شوند زیرا در سنین پیری حوصله و صبر لازم را نداشته و در هر امر کوچکی به کودکان خود پرخاش می کنند که مهم ترین عامل ایجاد عواطف نامطبوع در آنها می باشد بنابراین نظارت و مراقبت کردن از دور و یا با اصطلاح معروف اگر بدانند چه موقع باید سرنخ را شل کنند و چه موقع نخ را بکشند بهترین راه است و این دانایی را هم در زمان کودکی باید به دست آورد زیرا در زمان بلوغ قدری دیر شده است. والدین نباید به هیچ وجه برای هر امر جزئی و اشتباهی کوچک آنها را به باد سرزنش گرفته و تنبیه نمایند زیرا همان طوری که قبلاً گفتیم ناراحتی های روانی نوجوانان خود تنبیهی برای آنها می باشد و تنبیه و سرزنش مجددی لازم ندارند.
خوشبخت والدین و جوانانی که بتوانند این دوره چند ساله بلوغ را با صبر و تحمل بگذرانند و والدین باید بدانند که هر چه نوجوان اعم از جنسی و یا روانی دارند خود والدین به او داده اند و هر نوع رفتار و کردار و گفتار والدین اعم از مهر و محبت یا جفا و بی مهری در لوح ساده کودک نقش می بندد و در نوجوانی به ظهور خواهد رسید.
تاثیر پذیری کودکان از والدین خود غیر قابل انکار است. معمولاً در قدیم نفوذ مادر بیش از پدر بود ولی امروزه نفوذ مادر تا سن ده سالگی و نفوذ پدر از ده تا شانزده سالگی. هلبوران عقیده دارد که نفوذ مادران بیشتر روی دختران است و نفوذ پدران روی هر دو به خصوص پدران. در هر حال نقش مادر را در راهمایی اخلاقی و تسکین دهنده عواطف و احساسات و حمایت نمی توان منکر شد و نقش پدر را به عنوان یک قدرت اجتماعی و تهیه کننده وسایل زندگی و مجازات کننده قلمداد می کنند. سپیکدر و گلندر آزمایشی روی دختران و پسران دبیرستان به عمل آوردند و مشاهده کردند ،در پاسخ سؤال این که شده بود« برای شما پدر قدرتمند تر است یا مادر ؟» اغلب از دختران پاسخ داده بودند مادران و اغلب از پسران پدر را قدرتمند تر قلمداد کرده بودند. همین آزمایش را نام بردگان روی دانشجویان دانشگاه انجام دادند و مشاهده کردند اغلب از آنها نقش هر دو را مؤثر تشخیص داده بودند. البته باید توجه کرد که این گونه قدرت ها ممکن است محلی باشد و نسبت کشور ها و خانواده های مختلف فرق کند بدین معنی که در خانواده هایی تمام قدرت و اختیار در دست مادر است (کما اینکه در کشورهای سوئیس ، آمریکا و انگلستان این مطلب به وضوح به چشم می خورد) و در خانواده ها این این قدرت در دست پدر است.مانند کشور «ژاپن، اندونزی، هند و نسبتاً ایران).
به عقیده بعضی از علما برخورد بین والدین و نوجوانان به قدر طبیعی و عادی که عدم برخورد آنها باید موجب نگرانی گردد زیرا در این صورت معلوم می شود که نوجوان در مسیر غیر عادی دیگری قرار گرفته است (معمولاً اولین برخورد بین والدین و نوجانان بر سر ساعات خروج و ورود به خانه به خصوص هنگام شب روی می دهد). بنابراین قطع رابطه والدین و نوجوانان عواقب وخیم تری از برخورد آنها در بر خواهد داشت. باید والدین سعی کنند تا آنجا که امکان دارد به خواسته های آنها ولو عملاً انجام پذیر نیست توجه نمایند و با خشونت و قاطعیت آنها را رد ننمایند و یا سعی کنند با تدبیری رشته صحبت را عوض نمایند و موضوع مورد علاقه آنها را پیش بیاورند و بدون آنکه حالت نامطبوعی در طرفین ایجاد گردد. یکی از خصوصیات نوجوان این است که هر کاری را که مهیج باشد و با رضایت خاطر او را برطرف سازد انجام می دهند بدون توجه به اینکه ممکن است عاقبت وخیمی در بر داشته باشد.
هس و گلدبلاد و لیدز در بررسی مفصلی که روی نوجوانان و والدین کردند به این نتیجه رسیدند که والدین عقیده دارند نوجوانان بیشتر خیالباف بوده و ایده های خامی در سر دارند و نوجوانان معتقدند والدین متعصب بی منطق بوده و خودشان را به دقت ارزیابی نکرده اند و به علاوه از ارزش های نوین بی اطلاع می باشند و اضافه می نمایند که همین اختلاف نظر است که نمی گذارد مذاکرات منطقی و معقولی برای حل اختلافات والدین و نوجوانان صورت گرفته و بین آنها تفاهم به دست آید و متاسفانه طبق تجربه ای که حاصل شده است این فاصله در هر نسل عمیق تر می شود والدین مسائل و خواسته های نوجانان را بی اهمیت تلقی می کنند و نوجوانان خواسته های خود را مهم و ضروری تشخیص می دهند و همین امر موجب تضاد بین بزرگسالان و نوجوانان می گردد که اگر با همدردی و همکاری برطرف نشود تولید عصیان در نوجوانان می نماید . به قول هاروکس گاهی از اوقات هم اصولاً نوجوان رفتار و گفتار والدین را قبول ندارد و به همین دلیل هم است که اغلب به والدین خود می گویند « شما نمی دانید که ...» و یا «می می دانم که ...» و یا «نه پدرجان این طور نیست».
یکی دیگر از مطالب مهمی که باعث اختلافات نوجوانان و والدین می گردد این است که رفتار والدین نسبت به فرزندان منزل عادلانه و یکسان نباشد و خصوصیات از قبیل سن ، موقعیت و عواطف ، استعداد و ظرفیت آنها در نظر گرفته نشود. محبت به یکی بیشتر از دیگری نمودن و یا لباس یا خوراک و تبعیض قائل شدن مهم ترین عامل ناراحتی سایر افراد به شمار می رود.
باید قبول کرد مغشوش ترین خانواده ها خانواده ای است که والدین امتیاز و حقی برای یکی از افراد قائل شوند که دیگری از آن محروم باشد.
داستان های زیادی از پسران و یا دخترانی که مورد توجه یکی از والدین بوده است نوشته شده است که نشان می دهد که چگونه خصومت و کینه در بین فرزندان از یک طرف و فرزندان و والدین از طرف دیگر به وجود آمده است که منجر به عواقب وخیمی گردید و اختلافات شدیدی بین والدین به وجود آمده است.
البته گاهی هم اتفاق می افتد یا اینکه رفتار والدین زیاد رضایت بخش نیست معذلک رفتار نوجوان متعادل و خوب است و رفتار والدین خوب است و نوجوانان دارای رفتاری پسندیده نمی باشند. پتروسون علت آن را در رفتار مربیان ،همسالان ، همسایگان و سایر قلب های اجتماعی جستجو می نمایند.
گاهی از اوقات هم دیده می شود که رفتار محبت آمیز یا خشونت آمیز والدین مصلحتی است و از سرچشمه دیگری آبیاری می شود مانند پدر یا مادری که نسبت به همسر خود بغض و کینه دارد و کودک یا نوجوان را وجه مصالحه قرار داده به او محبت زیاد از حد و یا خشونت بی جا می نماید. این گونه اعمال ممکن است تسکینی برای والدین باشد ولی زیان و عواقب آن برای نوجوانان بسیار سنگین خواهد بود.
عده ای دیگر از والدین هستند که نوجوانان خود را نه تنها در دوران بلوغ حتی بعد از ازدواج هم به چشم یک کودک نگاه می کنند و گذشته از اینکه آنها را بچه خطاب می کنند مانند یک کودک هم با آنها رفتار می نمایند. شاید علت آن این باشد که والدین نمی خواهند تسلط و قدرت و نفوذ خود را روی نوجوانان از دست بدهند در حالی که علما توصیه می کنند که والدین نباید خاطرات دوران بچگی را برای نوجوانان بازگو کرده و عکس های لخت طفولیت آنها را به او نشان دهند.
بر عکس نوجوانان به قدری از کلمه کوک تنفر دارند که حاضر نیستند حتی یک مرتبه در دوران بلوغ این کلمه به گوش آنها برسد و به قول گودانیاف بزرگترین توهین به یک نوجوان این است که او را کودک خطاب نماییم. از طرف دیگر همین تصور کودک نسبت به نوجوان باعث می شود که والدین از توانایی نوجوان خود بی خبر باشند.
کرو نقل می کند مادری که دختر جوانش معلم دبستان شده بود یک روز تصمیم می گیرد برود مدرسه و سر کلاس درس دخترش بنشیند و ببیند دختر کمرو ، گوشه نشین و کم حرف او چگونه می تواند کلاس را اداره کند وقتی در سر کلاس حاضر شد با کمال تعجب مشاهده نمود که رفتار و گفتار و حرکات دخترش به هیچ وجه شبیه آن دختری که در منزل می باشد نیست. به قدری با جذبه و مسلط و محکم صحبت می کند که گویی سالیان درازی است که به شغل دبیری اشتغال داشته است. وقتی علت را سؤال کرد دختر اظهار داشت که من خودم هم روز اول تعجب کردم که چنین استعدادی در من نهفته بود. کرو از این داستان نتیجه می گیرد که باید به نوجوانان فرصت داد تا استعداد های نهفته خود را به ظهور رسانند و از این راه مقداری از مشکلات خود را خودشان حل نمایند. هاروکس می گوید حتی ما نباید نوجوان خود را راهنایی و هدایت نماییم زیرا باید خودشان یاد بگیرند که چگونه خودشان را هدایت کنند. ما فقط باید وسایل و موقعیت ایجاد کنیم تا خودشان مشکلات خود را حل نمایند.
آنافروید معتقد است که نواجوان افرادی هستند که رفتار و کردار آنها غیر قابل پیش بینی است «ولی به روان درمانی احتیاجی ندارند بلکه باید به آنها فرصتی داده و وسائلی فراهم کرد تا خودیان مشکلات خود را حل کنند و برعکس والدین و مربیانی هستند که احتیاج مبرمی بر روان درمانی و تعلیم و تربیت دارند» زیرا متاسفانه والدین آخرین کسانی هستند که بعد از معلمی ، همسایگان ، اقوام ، مستخدمین و همسالان به حقیقت بزرگ شدن نوجوانان اعتراف می کنند.
هاروکس می گوید در قدیم وقتی حرکتی از نوجوان سر می زد که مطابق میل والدین نبود می گفتند این جاهل است و نمی فهمد ولی امروزه باید خودخواهی را کنار بگذاریم و با کمال شجاعت بگوییم که ما از نظر روانشناسی نوجوان جاهل هستیم که آنها را درک و فهم نمی کنیم.
بریان می گوید پسری 16 ساله به من گفت که «من خیلی مهارت ها دارم که فرصتی برای استفاده از آنها ندارم ، من خیلی انرژی دارم ولی کاری به من محول نمی شود ، من می خواهم طعم شیرینی و تلخی زندگی را در عمل بچشم ولی والدین می خواهند با نصیحت و صحبت به من بچشانند. بر خلاف میلم باید پاسخ دیگران را بدهم. آرزو می کنم کسی پیدا شود که مرا آنطور که هستم درک نموده و قبول داشته باشد».
منبع : برگرفته از کتاب روانشناسی بلوغ و نوجوانی تالیف دکتر سیروس عظیمی