نشانه هاي مقدم برخودكشي نوجوانان

معلمان وسايراعضاي مدرسه ،‌اغلب درموقعيتي قراردارند كه مي توانند دگرگونيهاي رفتارهاي نوجوانان را، درخصوص احتمال اقدام به خودكشي ، شناسايي كنند .اين دگرگونيها مي توانند مواردزير را دربربگيرند:‌

1- افت چشم گير دركيفيت فعاليتهاي تحصيلي

2- دگرگوني شديد دررفتارنوجوان ،‌مثل مصرف موادمخدر

3- دگرگوني دررفتار طبيعي وشيوه زندگي

4- نشانه هاي آشكاراختلالهاي رواني ،‌مثل توهمها يا هذيانها

5-بخشش اشياي شخصي

6- اختلالهاي شديد درروندخواب ،‌كابوسها ،‌بيخوابيها

7- نگراني توام با افكارونشانه هاي بي تفاوتي

بايد علايم احتمال اقدام به خود كشي راجدي گرفت .اومي خواهد به رنجهاي خود پايان دهد نه به زندگي خود / بايد وقت صرف كرد وبه حرفهاي نوجوانان ،‌بدون هرگونه قضاوت ،‌گوش داد. بايد اوراقانع كردپيش روان پزشك برود . مشاوران وروانشناسان مي توانند به اوكمك كنند.

برگرفته از كتاب روانشناسي رشد ترجمه دكترحمزه گنجي

نوشته عليرضا مهراني فر - مشاوردبيرستان مصطفي خميني 2


آموزشی- اطلاع رسانی  آثار و پيامد بي اطلاعي نوجوان از مسايل بلوغ

سوال: اگر نوجوان به دلايلي از مسايل بلوغ بي اطلاع باشد چه عواقبي در انتظار اوست؟

1-اولين احساس كه در نوجوان به مجرد روبرو شدن با نشانه بلوغ جنسي به وجود مي آيد حالت غافلگيري شدن و ترس و وحشت ناشي از آن است.اين حالت زماني بر نوجوان مستولي مي شود كه خود را به گونه اي غير منتظره در وضعيت جديدي مي بايد كه قبلا هيچ اطلاعي از آن نداشته و اكنون نيز هيچ توضيحي براي آن نمي يابد.

2- احساس  ديگري كه غالبا گريبانگير نوجوان بي اطلاع مي شود حالت غم و اندوه فراواني است كه بطور طبيعي پيش مي آيدو اگر اين احساس كنترل نشود احتمالا فرد را مستعد خواهد نمود.

3- نوجواني كه هيچ تصويري از كيفيت بلوغ و علايم آن ندارد احتمالا دچار احساس گناه مي شود و در دفعات بعدي كه اين امر ( احتلام شبانه و عادات ماهيانه )برايش رخ مي دهد اين احساس شديد تر مي شود بگونه اي كه بتدريج فرد خود را بي شرافت تصور مي كندو اين امر منجر به آن خواهد شد كه او ديدي منفي و نگرشي نامطلوب نسبت به خود و شخصيتش پيدا كند.

4- آموزش صحيح بلوغ نوجوان را در جهت به كار گيري مناسب نيروهاي غريزي اش هدايت و راهنمايي مي كند . او را از افراط در اين زمينه ها بر حذر مي دارداما خلا آموزش و فقدان آگاهي بستر مساعدي است كه ميكرب كشنده بيماري اخلاقي در آن رشد مي كند.مثل خود ارضايي. آموزش به موقع و صحيح تا حدود زيادي عامل بازدارنده انحرافات مزبور خواهد بود.

5-ايجاد اشكال و مانع در فرايض ديني.نوجواني كه در اثر آموزش مناسب مي داند كه در پي بروز عادات ماهيانه و يا احتلام شبانه چه وظيفه اخلاقي وشرعي برعهده داردوبه مسايلي از قبيل غسل ،طهارت وكيفيت ديگراحكام شرعي كاملا"آگاهه است وبا اطلاع عمل مي كند نه تنها به ارتباط اوباخدا لطمه واردنمي شود بلكه اين ارتباط به شكل صحيح ومعنوي خودانجام مي گيرد درحالي كه نوجوان بي اطلاع از مسايل شرعي بلوغ بيشتر روزها رابا آلودگي جسمي وكدورت روحي مي گذراند وبرق معنويت كه درارتباطبا با خدا دراو مشاهده نمي گردد.

6- مجموعه مسايلي كه درباب بلوغ ودستورالعمل هايي كه دراسلام وجود دارد دربرگيرنده تدابير بهداشتي وطبي نيز است وعمل به دستورهاي اسلامي دراين زمينه موجب صحت وسلامت جسمي وروحي اسلام خواهد شد . دختران نوجواني كه دقيقا" آگاهندكه درمواقع مشخص چه بكنند ازسلامتي وتن درستي بيشتري برخوردارندويا پسران نوجوان با اطلاع از دستورات صحيح اسلامي خود رااز خطرات ومضارجسمي محافظت مي كنند .

7- نوجواني كه به هر دليل ازمسايل بلوغ بي اطلاع وبركنارمي مانند ،‌به علت آن كه از نيروهاي خود به طورمناسب استفاده نمي كنند ودقيقانمي دانند كه چه نقشي دررابطه با خود بايد ايفا نمايند ،‌درآينده اي نه چندان دور،‌زماني كه تشكيل خانواده مي دهند و مسئوليت جديدي رادرصحنه خانواده خويش برعهده مي گيرند،‌نمي توانند به خوبي وظايف خودرادرقبال خانواده ايفا نمايند .

نوشته : محمد مشكاني مشاور آموزشگاه مهارتهاي حرفه اي تلاش


10 اشتباهی که والدین خوب در ارتباط با نوجوان مرتکب می شوند و راه حل آن ها:

ده اشتباهی که والدین خوب در ارتباط با نوجوان مرتکب می شوند و راه حل آن ها:

1-    داشتن نظارت نامعقول:

امروزه خیلی از والدین اطلاعات کافی دربارة تکامل طبیعی و رشد فرزندان ندارند و به دنبال آن هم نیستند که مثلاً بدانند که یک نوجوان چگونه باید باشد و چه کاری انجام دهد. درک رفتار طبیعی فرزند برایشان مشکل است و به همین جهت ممکن است علی رغم این که فرزندشان کارهایی را که کاملاً مناسب  با سنش است و طبیعی قلمداد می شود انجام می دهد بسیار عصبی یا نگران شوند. این عدم آگاهی هم چنین باعث می شود که والدین به علّت انتظارات خلاف واقعی که دارند در فرزندشان ایجاد استرس نمایند.

 راه حل:

 با استفاده از کتب و مقالات مطالب لازمه  را در مورد تکامل فرزندبیاموزید و مهم تر این که با دیگر نوجوانان  هم سن  صحبت و حتي الامكان  با والدين شان در ارتباط باشيد.

 2-   فراموش نکردن این نکته که شما و فرزندتان دوفرد متفاوت هستید:

 گاهی والدین آن قدر دقیق با فرزندانشان همانند سازی می کنند که احساسات فرزند نیز درست مانند احساسات آن ها می شود.البته خوب است که والدین و فرزندان با هم مشابهت داشته باشند امّا زیاده روی در این موضوع این خطر را دارد که ما حدود طبیعی را فراموش کنیم به گونه ای که شکست فرزندمان، شکست ما باشد و موفّقیتش بیش از آن که برای خودش مهم باشد برای ما اهمّیّت پیدا کند. اگر ما این گونه باشیم به تدریج  نیازهای واقعی فرزند را فراموش خواهیم کرد.

 راه حل:

 سعی کنید فرزندانتان را مانند افراد غریبه ببینید این صحیح است که آن ها فرزند شما هستند امّا نقاط قوّت و ضعف لزوماً ارتباطی به پدر و مادر ندارد.

3-    این عقیده که شیوة صحیح تربیت فرزند به گونه ای است که او را همواره راضی نگه داریم:

 بسیاری از والدین نمی خواهند روش های تنبیهی خشن والدین خود را تکرار کنند. این شیوه که همواره با فرزندان خوش رفتاری کنیم، منجر به گیج شدن فرزندان می شود و آن ها سر ناسازگاری می گذارند پس حتماً جایی مرتکب اشتباه شده ایم. گاه برای آن که دوستان خوبی برای فرزندانمان باشیم به آن ها بیش از حد، بها می دهیم امّا کودکان نیاز به محدودیت هایی در حدّ مناسب دارند اگر چه که این باعث ناراحتی آنان می شود و لذّات آنی آنان را با مانع مواجه می کند.

 راه حل:

پدر و مادر خوب باشيد نه صرفا يك دوست ، بپذیرید که گاهی اوقات باید با بچّه ها بحث کرد و این بحث آن ها را آشفته خواهد کرد این برای آن ها خوب است.

4-   کنترل بیش از حد:

اگر قرار باشد ما مدام زندگی فرزندانمان را کنترل کنیم، کار بسیار مشکل خواهد بود. چون ما نمی توانیم این کار را بکنیم سعی می کنیم از طرق دیگری وارد عمل شویم مثلاً بیش از حد مراقب آن ها باشیم. برای اوقات فراغت آنان خارج از حد برنامه ریزی کنیم، زیاد با آن ها بحث کنیم و یا سخت گیری بیش از اندازه داشته باشیم که این ها با توانایی کودکان در یادگیری و تلاش  در جهت کنترل رفتارها و بحث هایشان و قبول مسئولیت زندگیشان منافات دارد.

 راه حل:

 باید سعی کنیم شرایط را کنترل کنیم، نه کودک را و زمانی که بچّه ها سعی در انجام کاری خارج از حدّ توان خود دارند ازآن ها  حمایت کنیم.

5-    یکسان نبودن رفتارها:

 درصد خاصی از تغییرات در رفتارها غیر قابل اجتناب است. امّا تغییرات مکرّر در نحوة رفتار با کودک باعث می شود که کودک نفهمد ما چه انتظاری از او داریم. مثلاً این که ساعات غذا خوردن و خوابیدن نظم خاصّی نداشته باشد کودک احساس به هم ریختگی داشته و استرس بیشتری پیدا خواهد کرد

راه حل:

 وقتی می خواهید برنامه تنظیم کنید، طوری برنامه ریزی کنید که به نفع همه باشد. از خود بپرسید این برنامه چه طور می تواند هم برای فرزندم مفید باشد و هم برای خودم. اگر در کوتاه مدّت نتیجه ای نگرفتید فکر نکنید که برنامة شما کارایی ندارد. بعضی اوقات مقاومت کردن مفید واقع می شود.

6-   سعی در اعمال نفوذ در زمانی که کودک توجّهی به  ما ندارد:

 گاهی اتّفاق می افتد که توضیحات کاملی دربارة کارهای خود و علّت امر ونهی مان به کودک می دهیم و بعد می فهمیم که او یا اصلاً به صحبت های ما گوش نکرده و یا از آن ها برداشت اشتباهی داشته است. اگر بچّه ها به حرف ما گوش نکنند پیام ما به راحتی در آن ها نفوذ نکرده و ما از تکرار آن حرف و عدم دستیابی به هدف خود آشفته تر می شویم.

 راه حل:

 سعی نکنید زمانی که بچّه ها عصبانی و یا بیش از حد خسته اند یا وقتی توجّه شان به چیز دیگری مانند تلویزیون معطوف شده برایشان دلیل و برهان بیاورید. باید اوقات مناسبی را برای این کار در نظر بگیرید، در مورد نوجوانان برقراری جلسات خانوادگی می تواند وسیلة ارتباطی خوبی باشد.

7-    نشان دادن عکس العمل بی موقع قبل از

 تفکر دربارة آن:

 گاهی اوقات در اوج عصبانیت هستیم و نمی توانیم درست فکر کنیم، آن ها را تنبیه کرده و  وقتی غائله ختم می شود متوجّه می شویم خود اشتباه کرده و این ممکن است تبعاتی در پی داشته باشد.

 راه حل:

 در شرایطی که شما خسته اید یا کنترل خود را از دست داده اید بهتر است که پاسخ خود را به تأخیر بیندازید نه این که بگوئید من شدیداً عصبانی هستم.

8-   دخالت بیش از حد در جزئیات زندگی نوجوان:

 بعضی از مسائلی که ما با آن روبرو هستیم واقعاً بزرگ و جدّی است امّا معلوم نیست که چرا گاهی اوقات ما آن قدر حسّاس می شویم که مسائل فوق العادّه جزئی را به جای واقعیّت های بزرگتر در نظر می گیریم. ما واقعاً نمی توانیم به تمام مشکلات کوچک ناشی از بچّه داری بی توجّه باشیم امّا نباید مسائل را آن قدر بزرگ کنیم که جلو دیدن نکات مثبت فرزندانمان را هم بگیرد.

 راه حل:

 خوب فکر کنید بدانید که تربیت فرزندان پلّکانی است و با پشت سر گذاشتن هر مرحله مشکلات آن به خودی خود فراموش خواهد شد. این که فرزندان شما امروزدروغی به شما می گویند به این معنا نیست که او برای همیشه یک دروغ گو باقی خواهد ماند و شما نباید حتماً همین امروز این مشکل را حل کنید. دو ماه بعد شما اصلاً  به یاد نخواهید آورد که چنین مشکلی داشته اید.

9-  عیب جویی از خود:

 والدین بسیاری را می بینیم که خیلی نسبت به خودشان سخت گیری می کنند و تصوّر می کنند اگر فرزند خود را محدود کنند یا سرش فریاد بزنند والدین خوبی نیستند. اگر شما از خود ناراضی باشید یا از نظر روحی خسته باشید نمی توانید انرژی لازم را برای بچّه داری داشته باشید.

 راه حل:

 شما انسان هستید و انسان جائزالخطاست. نگران این نباشید که مردم دربارة نحوة تربیت فرزند شما چگونه فکر می کنند. آن ها فقط ظاهر قضیه را می بینند. اگر احساس می کنید نیاز به کمک دارید می توانید از جلسات مشاوره و دوره های آموزشی تربیتي  استفاده کنید. تا هم مشکلاتتان را حل کنید و هم روش های جدیدی را یاد بگیرید.

10-لذّت نبردن از زندگی:

 وقتی بچّه داری سخت باشد لذّتی از آن حاصل نمی شود و وقتی لذّتی نباشد ما نمی توانیم وظیفة پدر و مادری را به نحو احسن اجرا کنیم.

 راه حل:

 سرحال باشید. بزرگ کردن فرزندان مشکلاتی دارد امّا همیشه سرسخت نباشید. با بچّه ها بازی کنید بگذارید آن ها شما را در حالی ببینند که قهقهه می زنید یا روی زمین پشتک می زنید. اگر در بازی بجّه ها شریک شوید بچّه ها خوشحال خواهند شد و رفتارهای جالبی از خودشان نشان خواهند داد. این کار باعث لذّت بردن هر دوی شما خواهد شد.

تهيه و تدوين عبدالله احمدي –مشاور مدرسه راهنمايي نمونه دولتي امام علي (ع) گرگان –بهمن 1388

منبع: اينترنت

من کیستم

من كیستم ؟

 

من كیستم؟ این سؤالی است كه ذهن هر فردی، به ویژه جوانان و نوجوانان ، را به خود مشغول می دارد و به دنبال همین سؤال است كه در جستجوی خویشتن و كسب هویت تلاش می كند. البته این سؤال به یك باره در نوجوانان بروز نمی كند، بلكه ریشه آن در دوران طفولیت وجود دارد و فرد در جریان رشد، به تدریج وجود خود را از دیگران متمایز می سازد.

هویت یابی در دوران نوجوانی به موازات رشد فیزیكی، شناختی، عاطفی و اجتماعی اهمیت خاص می یابد. بسیاری از نوجوانان با شور زیادی از خود سؤال می كنند كه جایگاه اجتماعی من كجاست؟ شغل آینده من چیست؟ رشته تحصیلی من چه خواهد بود؟ سرانجام با چه كسی ازدواج خواهم كرد؟ و نهایتاً ارزشهای اخلاقی و فلسفی من چه خواهند بود؟

انتخاب این راهها و ارزشها بر عهده كیست و چه كسی مسئول شناساندن راه درست زیستن به نوجوانان است؟ جوابگویی به این سؤالات بیش از پیش رسالت والدین، مربیان و به ویژه مشاوران و مسئولان فرهنگی جامعه را نشان می دهد.

شرح و بیان موضوع

هیچ چیز در دنیا برای نوجوان و جوان به اندازه ی سؤالاتی كه به هویت او مربوط می شود، نگرانی و دلواپسی ایجاد نمی كند. این كه او به گمان خویش، چگونه انسانی است و درباره استنباط دیگران درباره خود چه احساسی دارد، او را برای «تسلط بر خود» به تلاش وا می دارد. یك روانكاو آمریكایی به نام اریكسون می نویسد: «معرفت هر فرد نسبت به خود منوط به این است كه تصویرهایی كه او از خود دارد و چهره ای كه دیگران از وی ترسیم می كنند، كدام زودتر در ضمیر او جایگزین می شود.» غرور و حساسیت جوانان و همچنین سنگدلی ظاهری آنان نسبت به امور و ارزشها و بی پروایی آنان در انتقاد ، به همین موضوع بستگی دارد.

به اعتقاد "جیمز مارسیا" هویت ، یك نوع سازمان درونی خودجوش و پویاست كه از انگیزه ها، توانایی ها، باورها و تجارب گذشته فرد نشأت می گیرد. وی چهار نوع هویت را به شرح ذیل از هم متمایز كرده است.

1-هویت كسب شده: این گروه از جوانان، بحران هویت را با موفقیت پشت سرگذاشته و نسبت به اهداف معینی، تعهدات لازم را در خود ایجاد نموده اند. این گروه معمولاً انعطاف پذیرند و با فكر و درایت عمل كرده و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.

2-هویت پیش رس: این گروه بدون داشتن تجربه بحران نوجوانی، نسبت به اهداف خاصی كه دیگران و به ویژه والدین از قبل تدارك دیده اند، احساس تعهد پیدا كرده اند. مثلاً انتخاب رشته ی تحصیلی ، نوع شغل ، همسر و حتی سبك زندگی آنان توسط دیگران تعیین شده است. آنان معمولاً انعطاف ناپذیر و معتقد به اعتقادات خانوادگی و مرسومات و قوانین اجتماعی بوده و از مراجع قدرت پیروی می كنند.

3-هویت خویشتن یاب: این گروه در جهت كسب هویت تلاش كرده و همواره در حالتی دوگانه و متعارض به سر می برند. معمولاً مضطرب ، پر حرف و رقابت طلب هستند و با والدین غیر همجنس رابطه نزدیكی دارند.

4-ابهام هویت: این گروه هیچ نوع بحرانی را تجربه و یا سپری نكرده و در عین حال برای دستیابی به اهداف خاصی هم احساس تعهد نمی كنند و روی هم رفته افرادی بی خیال، سطحی و ناخرسند و تنها هستند.

اریكسون كه نام او با «هویت یابی» در دوره  نوجوانی تداعی می شود، معتقد است كه عمده ترین تكلیف یك نوجوان حل بحران «هویت در برابر سردرگمی نقش» است و برای رسیدن به هویتی كم و بیش با ثبات، نوجوان باید نیازها و آرزوها و توانایی های خود را به شكل تازه ای سازمان دهی كند تا از طریق آن بتواند خود را با انتظارات موجود در جامعه وفق دهد. اریكسون بر این مسئله تأكید می كند كه طرد شدن از طرف دیگران یا اجتماع ممكن است باعث شود كه نوجوان نتواند در خود احساس هویت پیدا كند.

در دوره خویشتن یابی، نوجوان خود را مكـّلف می بیند تا به اهداف خاصی، صادقانه تعهد سپرده و به آنها وفادار بماند. شاید به همین دلیل است كه نوجوانان در بسیاری موارد تمایل به عضویت در گروههای خاص، مسلكهای ویژه، مُدهای متنوع یا پیوستن به گروههای همسالان دارند.

علل احتمالی مسئله

درك هویت خود مستلزم تقابلی روانی – اجتماعی است.  به عبارت دیگر نوجوان باید بین تصوری كه از خودش دارد و تصوری كه از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد، هماهنگی ایجاد كند. نوجوان زمانی به احساس هویت دست می یابد كه ارزشهای خود را انتخاب ، و نسبت به اهداف یا افراد خاصی احساس وفاداری كند.

در جوامع سنتی ، هویت مسئله و معضل نبود و بحران هویت معنی نداشت؛ چرا كه هویت افراد در جوامع سنتی به سادگی تعیین شده، و تاریخِ گذشته روشنگر هویت موجود افراد بود. اما در جوامع مدرن امروزی، برعكس تعریف های ثابت ، هویت منفجر شده ، و درون جوان، هویت های گوناگون با یكدیگر به تعارض درآمده اند.

به نظر «گیدنز» در متن جامعه مدرن، احساس شرمساری بیش از احساس گناه در شكل گیری روحیه افراد مؤثر است و "اریك فروم" نیز از مرگ عشق و معنی زندگی سخن می گوید و بر مسئله بیگانگی و وانهادگی انسان در عصر صنعت تأكید نموده و می افزاید كه اگر در قرن نوزدهم مسئله این بود كه خدا مرده است، در قرن حاضر، مسئله این است كه انسان مرده است.

رمانهای فلسفی حاضر نیز شاهد دیگری بر بی هویتی انسان بوده و كامو، كافكا، سارتر و دیگران نیز از مسخ انسان، بی پاسخ ماندن معنای زندگی، بی هویتی و از خود بیگانگی انسان معاصر سخن گفته اند.

نوجوان و جوان گاهی برای مدت زمان های متفاوت و با میزان های مختلف تصمیم می گیرد تلاش كند تا همان چیزی شود كه مردم خلاف آن را از آنها انتظار دارند و در واقع یك هویت منفی بر می گزینند.

همین هویت منفی برای شروع بزهكاری كفایت كرده و می تواند توجیهی برای طغیان یك جوان باشد. وانگهی نوجوان و جوان به خوبی حس می كند كه بدبودن، بهتر از هیچ بودن است. هویت منفی دست كم به جوان كمك می كند تا ابهام ها و تردیدهایی كه درباره خویش و تصور دیگران از خود دارد، بیرون بریزد.

عوامل متعددی در شكل گیری هویت نوجوان نقش دارند. عواملی نظیر خانواده، مدرسه، محله زندگی ، نهادهای دینی و اجتماعی، رسانه های گروهی و همسالان. با این وصف به نظر می رسد كه خانواده اولین نهادی است كه پایه های اولیه شخصیت نوجوان را شكل می دهد.

پدر و مادرانی كه سبب ناامیدی فرزندان خود می شوند، معمولاً آنهایی هستند كه برای خویش باعث ناامیدی بوده و از این امر آگاهی ندارند. دلیل این امر آن است كه بسیاری از والدین تشخیص داده اند كه دیگر نمی توانند برای فرزندان خویش نمونه قهرمان به شمار آیند. جوانان عموماً به والدینی نیاز دارند كه بتوانند برای فرزندان خویش نمونه قابل پیروی، یا دست كم قابل تقلید باشند.

"ان، اچ، ویلین" بازرس هیأت مدیره صندوق رفاه كودك سازمان یونسكو، معتقد است: پدران و مادران از این كه بتوانند به نوجوانان خود راهی مناسب در زندگی ارائه نمایند، اظهارعجز می كنند. وی همچنین تأكید دارد كه باید به جوانان فرصتی داده شود تا احساس كنند كسی هستند و برای آنها نقشی در نظر گرفته شود كه احساس اهمیت كنند.

هنگامی كه مرز مشخصی در زندگی كودك وجود ندارد و یا زمانی كه قوانین و مقررات تعریف نشده اند، وقتی كه والدین خود تعهد و ارزش مشخصی برای زندگی قائل نیستند، جوان به دشواری می تواند چهره واقعی خویش را نشان دهد و حدودی را برای رفتار خود در نظر بگیرد.

نوجوان و جوان  اگر مأیوس شود و دچار بحران هویت گردد، ممكن است به عنوان پاسخی برای مشكلات خویش به بزهكاری روی آورد و اضطراب های خود را در رفتارهای عصبی آشكار سازد. از طرف دیگر آنچه زمینه را برای توفیق تهاجم فرهنگی بیگانگان فراهم می سازد، این است كه ما شخصیت جوانان را لطمه پذیر و متزلزل سازیم. در آن صورت، جوانان ممكن است در مقابل هر تهاجمی تسلیم شوند و میزان آسیب پذیریشان افزایش یابد.

چه باید كرد؟

به هر حال جوان هم مثل هر گروه دیگری زبان خاص خودش را دارد و با آن زبان مسایل را بهتر درك  می كند. لذا باید دقت شود تا زبان مشترك را پیدا و با آن زبان با جوان صحبت كنیم. مسئله مهم در این رابطه، تقویت نقاط مثبت شخصیت جوان می باشد. زیرا جوانان تشنه محبت و شخصیت هستند. به عبارت دیگر، برای تجلی بخشیدن به ارزشها و درونی ساختن آنها در جوانان می بایست به سه نیاز عمده یعنی محبت، احترام به شخصیت و مسئولیت پذیری در آنان توجه شود.

ضروری ترین مرحله كار با نوجوانان و جوانان، داشتن یك رابطه خوب، مطلوب و انسانی است. پذیرش و رعایت اصول زیر به عنوان اصول برقراری رابطه انسانی با نوجوانان و جوانان می تواند زمینه ساز ورود به دنیای جوان و یاری رساندن به وی در تشكیل هویت مثبت و درونی ساختن ارزشهای مطلوب اجتماعی باشد:

1-اصل پذیرش و احترام متقابل:یعنی محترم شمردن جوان، احترام به حقوق او، پذیرش وی آن طور كه هست (نه آن طور كه ما می خواهیم) و توجه به نیازهای همه جانبه او.

2-اصل ایجاد امنیت روانی:یعنی ایجاد فضایی سرشار از امنیت، محبت و آرامش ، به دور از هرگونه سرزنش و تحقیر در خانواده و محیط زندگی جوان.

3-اصل برقراری ارتباط كلامی و عاطفی: توسط اعضای خانواده و به ویژه والدین با نوجوانان و جوانان یعنی صمیمانه، محرمانه و فعالانه به احساسات و حرفهای جوان گوش دادن و واكنش مناسب نشان دادن.

4-رعایت اصل برخورد مثبت و عدم مقایسه: یعنی قبل از هر چیز توانایی های  جوانان را تشخیص دادن و رفتارهای مثبت او را تقویت كردن و رعایت تفاوتهای فردی در برخورد با توانایی های آنان.

5-   رعایت اصل اعتدال: خودداری از افراط و تفریط در دادن آزادی و مسئولیت خانوادگی و اجتماعی به جوانان.

نتیجه كلام

یكی از مهمترین جنبه های تحول در دوران نوجوانی رشد اجتماعی است كه با نیاز نوجوانان به كسب هویت ارتباط مستقیم دارد. هر چند هویت یابی از سنین كودكی آغاز می شود، ولی در دوران نوجوانی تشدید می گردد. به طوری كه اریكسون مهمترین بحران نوجوانی را هویت در برابر سردرگمی نقش نامیده است.

به اعتقاد وی حل موفقیت آمیز بحران به شكل گیری وفاداری، یعنی نوعی حس اعتماد به خود و دیگران می انجامد. برای حل موفقیت آمیز این بحران و شكل دادن به هویت خانواده، جامعه (نهادها، مدارس، رسانه های گروهی) نقش اساسی خواهد داشت. جوانان با هویت، جامعه ای با هویت ، و جامعه ی با هویت ، جوانان با هویت خواهد داشت كه نتیجه ی آن جامعه ای سالم، پویا و به دور از هر گونه سردرگمی و بزهكاری و ... خواهد بود. به امید چنین روزی.

 

                                                                                         حمیرا قوانلو

                             مشاور هنرستان کار دانش 22 بهمن گرگان

 

بحران هويت در نوجواني

همه ما بارها اين سوال را از نوجوانان شنيده‌ايم: من كيستم؟ كجا هستم؟ به كجا مي‌روم؟ نوجوانان بسيار مايلند از استعدادها و توانايي‌هاي خود آگاهي يابند، خود را بشناسند و آينده خود را تا حدودي ترسيم كنند. اين است كه اين پرسشگران مدام خود را با انبوه سوالات گوناگون مواجه مي‌يابند.
آيا خود را مي‌شناسم؟ من در چه دوراني به سر مي‌برم؟ آينده من به كجا منتهي مي‌شود؟ و.... پاسخ به اين سوالات براي دستيابي به هويت خويش ضروري است و زمان كنكاش در اين گونه امور، دوره نوجواني است.

وظيفه امروز نوجوان براي دستيابي به اين مهم به مراتب مشكل‌تر از گذشته است، زيرا نوجوان امروز، اغلب تنهاست. او نمي‌تواند هويت خويش را از گروه يا خانواده‌اي كه به آن تعلق دارد، مانند پيشينيان خويش بيابد، او بايد هويت فردي خود را از ميان نقش‌هاي گوناگوني كه در اين دوران به عهده دارد، به دست آورد.

اريكسون 24-15 سالگي را زمان بحران هويت مي‌داند. در اين دوره فشارهاي رواني گوناگوني بر نوجوان وارد مي‌شود و او را وادار مي‌كند تا به نحوي به مقابله با بحران‌ها و استرس‌ها بپردازد، نوجواناني كه بتوانند طي اين دوره تصويري روشن از خود به دست آورند و هدفي براي خود بيابند، مستحكم‌تر عمل مي‌كنند و عزت نفس بالاتري دارند، در صورتي كه اگر تصوير روشني از هويت خود نداشته باشند، شك و ترديد، عدم قاطعيت، تزلزل، بحران و نااميدي آنها را فراگرفته و به يك تصوير منفي از خود خواهند رسيد.

طبق تحقيقات اخير، نزديك به نيمي از نوجوانان مشكلاتي در زمينه مقابله با موقعيت‌هاي استرس‌زاي خانه و مدرسه دارند. چگونگي كنار آمدن با بحران به هر علتي تعيين‌كننده تعادل رواني فرد است.
هرگاه فرد در يافتن هويت خويش، شك و ترديد و دودلي و عدم قاطعيت پيدا كند، دچار بحران، سردرگمي، بي‌هدفي و يك نوع يأس و افسردگي مي‌شود و در عين حال به يك تصور منفي از خود مي‌رسد؛ چيزي كه به بحران هويت معروف است
.

تجربه كردن بحران في‌نفسه بد نيست و هر كس مي‌تواند وارد بحراني شده و از آن خارج شود. خوب است فرد بحران را تجربه كند و به كمك جامعه و اطرافيان، خودش را بيابد. اين بازيابي هويت اساسي و زيربنايي خواهد شد. طبق نظريه اريكسون، نوجوانان براي دستيابي به درك تازه از خود فعالانه جستجو مي‌كنند و اين جستجو، بحران هويت ناميده مي‌شود كه يك حس سردرگمي است درباره اين كه چه كسي هست و چه چيزي از زندگي مي‌خواهد.

اريكسون معتقد است اگر هويت شخصي نوجوان طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد صحيح اجتماعي ايجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين مي‌شود، ولي اگر سرخوردگي و عدم اعتماد، جايگزين اعتماد شود و به جاي تماس با مردم گوشه‌گير و منزوي شود و به جاي تحرك، ركود نمايد و به جاي خودآگاهي و تشكيل هويت مثبت، دچار ابهام در نفس خود شود، هماهنگي و تعادل رواني وي بهم مي‌خورد و به بحران هويت دچار مي‌شود.
هويت نوجوان از برداشت او از خود و خصايصي كه در نتيجه نيازها حاصل مي‌شود و از ارزش‌هايي كه از جانب ديگران دريافت مي‌كند و از همانندسازي با ديگران تشكيل مي‌شود. برداشت نوجوان از خويشتن از تصوير ذهني او شروع مي‌شود. اين تصوير به واقعي، خيالي و ايده‌آل تقسيم مي‌شود. هر چه نوجوان به تصوير واقعي از خود نزديك شود، عملكرد بهتري خواهد داشت. اريكسون شكل‌گيري هويت فردي را در دوره نوجواني نشانهاي از سازگاري و تعادل در اين دوره مي‌داند.

علائم بحران در نوجوان

در بحران هويت نوجوان بشدت دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است، به صورتي كه نمي‌تواند جنبه‌هاي شخصيت خويش را در يك خويشتن قابل قبول و هماهنگ سازمان دهد. به هنگام بحران هويت نوجوان در 3 مورد يا بيشتر از موارد زير دچار ترديد و شك است:
1)‌ اهداف بلندمدت 2)‌ انتخاب شغل 3)‌ الگوهاي رفاقت 4)‌ تمايل به رفتار جنسي5)‌ تشخيص مذهبي 6)‌ نظام ارزش‌هاي اخلاقي 7)‌ تعهد گروهي

اين علائم مدت زماني در وي وجود دارد و باعث اشكال در عملكرد اجتماعي يا شغلي مي‌شوند. ترديد در خصوص اهداف بلندمدت باعث عدم توانايي در انتخاب يك الگو و مدل براي زندگي مي‌شود و عملا فرد را از ازدواج موفق يا خدمت به اجتماع باز مي‌دارد.

بحران هويت نوجوان را به ابهام و سردرگمي مي‌كشاند. اريكسون كه در زمينه بحران هويت بررسي جامعي كرده است، اعتقاد دارد هنگام بحران هويت نوجوان با ناتواني شديد و دودلي در تصميم‌گيري، احساس جدايي و پوچي دروني، ناتواني فزاينده در برقراري ارتباط با ديگران، اختلال در عملكرد جنسي و اختلال در زمان به صورت احساس فوريت براي انجام كار و با انگاشت منفي از خود مواجه است.
عوارض ناشي از هويت

عارضه اول: اختلال در احساس زمان و وقت. در اين صورت نوجوان احساس مي‌كند گذشت زمان مهم نيست و براي هر كاري بيش از حد كافي وقت دارد. در برابر اين احساس، دسته‌اي احساس مي‌كنند همه امور بسرعت مي‌گذرند و وقت و زمان كافي براي كار خود ندارند.
عارضه دوم: احساس شديد نسبت به خويش. فكر نوجوان در اين حالت هميشه مشغول خصوصيات بدني يا شغل و نقشي است كه به عهده دارد و نمي‌تواند افكارش را از دايره تنگ آزاد سازد.
عارضه سوم: هويت منفي. در اين صورت نوجوان نقش و وظايفي را كه به وسيله خانواده يا اجتماع براي وي مناسب تشخيص داده مي‌شود با تمسخر يا پرخاش‌جويي و حالتي خصمانه رد مي‌كند و ممكن است رفتاري عجيب و غريب و نامأنوس با اجتماع داشته باشد.
در بحران هويت، نوجوان دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است، به صورتي كه نمي‌تواند جنبه‌هاي مختلف شخصيت خويش را در يك خويشتن قابل قبول و هماهنگ سازمان دهد.

انواع هويت از ديد اريكسون

هويت موفق: عبارت است از اين‌كه فرد از بحران هويت عبور كرده و به تعهد (سرمايه‌گذاري دروني در يك شغل يا سيستم از باورها يا انتخاب بدون تزلزل) رسيده است. بتدريج افكار راجع به خود و همانندسازي‌هاي پياپي كودكي را به هم پيوسته، حتي به ماوراء اين فرم‌هاي اوليه مي‌رود تا يك ماهيت منحصر به فرد به عنوان فردي بي‌همتا به وجود آورد.
هنگام بحران هويت‌ نوجوان دچار تضادها و كشمكش‌هاي ضد و نقيض است. به پدر و مادر خود علاقه دارد و از طرفي به خاطر امر و نهي‌هاي مكرر ازآنان متنفراست
هويت ديررس: عبارت است از اين‌كه فرد در تلاش براي گذر از بحران هويت است و هنوز به تعهد (سرمايه‌گذاري و...) نرسيده، درصدد فرصتي است تا طي آن جنبه‌هاي رواني خود و حقيقت عيني را بهتر كشف كرده و بشناسد. فرد احتياج دارد خود را در تجارب مختلف بيازمايد تا به شناخت عميقي در مورد خود برسد.

هويت زودرس: عبارت است از اين‌كه فرد بحران هويت را حل نكرده ولي به تعهد رسيده است. از انتخاب آزادانه اجتناب دارد، بيشتر توسط ديگري جهت داده مي‌شود تا توسط خودش. از كشمكش براي مستقل شدن خودداري مي‌كند و از مسووليتي كه به دنبال آزادي وجود دارد مي‌ترسد.
هويت جنسي: يعني آگاهي شخص از طبيعت زيست‌شناختي خود و پذيرش اين طبيعت به عنوان يك مرد يا يك زن. يعني آگاهي شخص از خود به عنوان فردي مذكر يا مونث.
هويت مغشوش: عبارت است از اين‌كه فرد در بحران هويت به سر مي‌برد و به تعهد نرسيده است. تاكيد عمده فرد به نسبيت و زندگي براي لحظه است. از هيچ زمينه ارضاي شخصي صرف‌نظر نكرده و همه چيز براي او ممكن است. به نظر مي‌رسد فرد فاقد خود، بدون جهت و سرگردان است.
هويت منفي: هويت منفي به مفهوم خود اشاره دارد كه به كلي متضاد با حاكميت ارزش‌هاي والدين با جامعه است. هويت منفي اغلب در شرايطي به وجود مي‌آيد كه والدين يا جامعه، از موفقيت‌هاي انفرادي شخص حمايت ناچيزي مي‌كنند. در اين حال اغلب از برچسب بزهكار يا بي‌عرضه براي شناساندن اين افراد استفاده مي‌شود. نكته‌اي كه در پايان بايد به آن توجه كرد، اين است كه فرآيند شكل‌گيري تكامل هويت در انسان هيچ‌گاه به پايان نمي‌رسد. اگرچه به درجه‌اي از هويت و يكپارچگي در شخصيت كه براي ما ايده‌آل و مطلوب است برسيم، باز احساس خلا مي‌كنيم و براي كسب هويت سطح بالاتر تلاش مي‌كنيم و اين فرآيند در تمام طول زندگي ادامه دارد.

سخني با والدين

معمولا والدين با اين وضعيت بحراني نوجوانان برخورد خوبي ندارند و اغلب اين وضعيت را درك نمي‌كنند. در خانواده‌ها نوجوانان مورد بي‌مهري قرار مي‌گيرند و در مواقعي كه نياز شديد به دوستي و تفاهم متقابل دارند، با انتقاد مواجه مي‌شوند. در هنگام بحران هويت، نوجوان دچار تضادها و كشمكش‌هاي ضد و نقيض است. به پدر و مادر خود علاقه دارد، از طرفي به خاطر امر و نهي‌هاي مكررازآنان تنفر هم دارد. هم وابسته به آنان از نظر اقتصادي است، هم مي‌خواهد مستقل عمل كند و با آنها مخالفت مي‌كند. اين تضادهاي دروني به رفتارهاي ضد و نقيض مي‌انجامد و باعث رفتارهاي خصمانه والدين مي‌شود. اگر والدين اين بحران دروني و تضادها را درك نكنند و نتوانند تفاهم مشتركي داشته باشند، اين تضادها به عصيان و سركشي تبديل مي‌شود.

به والدين بايد توصيه كرد كه سعي كنند نوجوانان را در اين دوره بحراني درك كنند و سركشي‌ها و مخالفت‌هاي نوجوانان در اين دوره را علائم رشد و از خصوصيات دوره نوجواني تعبير كنند و آن را مقدمه قطعي يك واقعه نگران‌كننده كه آينده نوجوان را تهديد مي‌كند، ندانند. برخورد صحيح آنان به نوجوان كمك خواهد كرد تا از اين برهه پرتلاطم و آشوب بگذرد.

سخن آخر

براي كمك به نوجواني كه هويت خويش را بازنيافته و خود را نشناخته، بايد روابط باز و صميمانه‌اي برقرار كرد و با تكيه بر نقاط مثبت وي، او را به تجربه‌‌اندوزي درخصوص ارزش‌هاي انساني رهنمون ساخت. مشاوره نوجواني كه دچار بحران هويت است، بايد طوري باشد كه تهديد را در وي كاهش دهد و موانع ادراكات وي از خويش را برطرف كند. در برخورد مشاوره‌اي با چنين نوجواني، تفاهم توا‡م با همدلي و احترام مثبت نقش عمده‌اي را ايفا مي‌كند. در اين صورت نوجوان از خويشتن بيشتر آگاه مي‌شود و براي زندگي خود معنايي مي‌يابد و مسووليت انتخاب‌ها و تصميم‌هاي زندگي خويشتن را به عهده مي‌گيرد.

ارتباط با ديگران و ارزيابي از اين روابط نيز به شكل‌گيري هويت كمك مي‌كند. همچنين تصور فرد از وضع جسماني در هويت او تأثير مي‌گذارد. هر اندازه ارزش‌هايي كه از سوي والدين و جامعه ابراز مي‌شود همخواني داشته باشد، هويت نوجوان آسان‌تر خواهد بود. در مواردي كه ارزش‌ها متفاوت و متعارض باشند، نوجوان دچار سردرگمي مي‌شود و شكل‌گيري هويت او مشكل مي‌شود.

 

 

اقتباس از :

www.jamejamonline.ir             نوشته شده توسط:طاهره مهدوی میقان

                                                                         مشاور مرکز استثنایی گلسار

 

ویژگیهای نوجوانان

تهیه و تدوین :  احترام اسماعیلی –سرگروه مشاوران استان 

حساسیت

نوجوانان از نظر عاطفی حساس به خود گیر وزود رنج است . گاه احساسات ظریف وگاهی نیز احساسات خشن دارد سریع التاثیر و زود انگیخت است با یک کلمه یک کنایه وحتی یک حرکت طوفانی از احساسات به پا میکند و به سرعت رنگ چهره اش به سرخی می گراید.

 

عشق به زیبایی

 

گرایش طبیعی آدمی به زیبایی ها دردوران بلوغ ونوجوانی به صورت عشق به زیبایی در می آید به ویژه نوجوانی که از طبایع حساس وظریف برخودارند در معرض تاثیرپذیری بیشتری قرار می گیرد توصیه های سازنده اخلاقی وایجاد فضای معنوی وآکنده نمودن اندیشه و باور نوجوانان از لذت ایمان نشئه عرفان و معنویت همچون سدی استوار در برابر انحرافات محسوب میشود این را هم بدانیم که نوجوان با عبوراز مرز 15 سالگی به اشعار و رمان های احساسی و ترازدیک علا قمند می شود. در این مرحله ها است که خطرات بیشتری او را تهدید می کند چرا که این گونه احساس زمینه ساز مناسبی برای گرایش به کتب عاشقانه و رمانتیک خواهد بود و متاسفانه تعدادکتبی که با ماهیت های غیر فرهنگی به اندیشه نوجوان هجوم می برند کم نیستند. نوجوان را با معرفی اشعار و رمان های مکتبی به آنهایاری کنیم .بی اعتناییبه این نیازعمیق او را از انحراف جلوگیر نخواهد بود. البته زییایی های معنوی قلب و احساس نوحوان را سرشار میکند و او را به سوی خوبی ها بر می انگیزاند. در ارائه هنرمندانه این گونه زییای ها به او جدیت به خرج دهیم.

 

کنجکاوی

 

نوجوان بیش از آن چه که گمان می کنیم  کنجکاواست و تمایل زیادی به حل مسا ئل دارد. از همان دوران بلوغ توجهش به حل مسائل ماورا طبیعی جلب می شود وعلاقه مند است که از ان سوی پرده طبیعت آگاهی یابد افکارش پوسته هستی را بشکافد واز دنیای معنویات جهان آخرت ابدهال های اخلاقی و زهد گرایی با خبر شود پرده برداری هنرمندانه از زیبایی های عوالم هستی و بهشت سراسر زیبا پاسخی مثبت به حس کنجکاوانه نوجوانان است.

 

بازنگری

 

نوجوانان در این دوره به بازنگری معتقدات و باورهایش می پردازد و آنها را مورد بررسی ونقد قرار می دهد . اعتقادهای او در دوران کودکی جنبه تقلیدی داشته و از اعتقادهای والدین سر چشمه می گرفته است لکن اکنون نوجوان مصمم است تا نظامی از معتقدات و باورها را از نو برای خویش پی ریزی کند وبدانها تکیه کند  در این باره باید به نوجوانان تفهیم کرد که : شگ گذر گاه خوبی است ولی منزاگاه خوبی نیست. اگر نوجوانان را در این باره یاری نکنیم و جای آنها را در این باره یاری نکنیم و جای آنها را در هندسه هستی با منطق و برهان برایشان ترسیم نکنیم ناخواسته آنان را به فرهنگ ها و فلسفه های تو خالی پیوستن به گروهها و ایسم های دیگر سوق دادیم وزمینه هنجار شکنی های جامعه را برای انان هموار کرده ایم ما شاید به جوانان پانک با نگاهی خشم آلود بنگریم وای وقتی به درون آنان پلی می زنیم و با ما هم سخن می شوند می بینیم : «اکثر آنان بدون آگاهی از مفهوم کلمه پانک به تقلید از آن می پردازد چراکه در خلاء اعتقادی به سر می برند ! »

 

کمال گرایی

 

کمال جویی و کمال گرایی ازویژگی های بارز نوجوانان است فطرت پاک خواه آنان شیفته برتری هاست. مذهب از سرچشمه های اصیل و منابع قابل اتکایی است که می تواند به این نیاز نوجوانان پاسخ شایسته ای بدهد.

باید برای پرسشهای فطری نوجوانان در خصوص ارزشهای اخلاقی و معنوی ساختاری شکیل و بلند از ارزشهای ناب ارائه داد تا بتواند سلوک اخلاقی خود را بر آن استوار کند تقویت جنبه های فطری نوجوان از طریق حکایات اخلاقی وقایع مستند تاریخی شناخت فرهنگ ملی و اسلامی به تصویر کشیدن چهره های ارزشمند  عرفان اسلامی و بهره گیری از زبان ارتباطی هنر می تواند اورا می تواند اورا در غلبه یافتن بر سر کشی ها ی غرایز و حفظ تعادل یاری دهد فراموش نکنیم که : یک نوجوان بدون زمینه مذهبی ودینی شبیه به کشتی بدون سکان است.

 

آرمان خواهی

فضیلت دوستی و خیر خواهی نوجوانان وآرمان خواهی آنان گسترده است وگاهی او چنان اوج میگیرد که میل به اصلاح عالم و تحول جهانی پیدا می کنند استانداردها و ایده الهای اخلاقی تمامی وجود نوجوانان را مسخر میکند و به چیزی جز مدینه فاضله نمی اندیشند.

هویت جویی

 

جستجوی هویت همواره با سایه ای از ابهام و نگرانی وتردید همراه است . نوجوان درصدد است تا در دنیای پر ازدحام و شدیدا متغیر معاصر جایگاه خود را بیابد و هویتی از خویش به دست آ ورد . نوجوانان بر آنند تا هویت مورد نظر را آن گونه که مایل  هستند به وجود آورند وبه این سوال همیشگی پاسخ دهند که ما کیستیم وبرای چه زندگی می کنیم!

گروه گرایی

 

هراس از گمنامی وتنها یی نوجوانان را وا می دارد تا خود را در ارتباط با گروه همسالان قرار دهد بنابراین غالبا همبستگی به گروه به عنوان یک شا خص موفقیت برای اکثر نوجوانان محسوب می گردد. نیاز به تعلق به گروه در نزد آنان به مفهوم پذیرش و قبول گروه مورد نظر نوجوانان است . نوجوانان برای ارضای تعلق به گروه و نیاز به دانش اجتماعی و چگونگی برقراری روابط اجتماعی و آموزش های ضروری دارند تا بتو انند در گروه ها به ایفای نقش مبادرت نمایند.

 

همانند سازی

 

نوجوانان در خصوصیات پدر و مادر و دیگران دقیق می شوند ریزه کاری های گفتار ، رفتار آنان را زر ذره بین می نگرند تا بتوانند بر اساس آن الگوی شخصیت خود را بسازند .

اگر نتوانیم به گونه ای زیبا و جذاب شخصیت های گذشته و معاصر خود را برای آنان ترسیم کنیم ، بیش از پیش برخی هنر پیشه های و ورزشکاران غیر معتمد و .... دل های آنها را شکار خواهند کرد.

 

روحیه نقادی

 

نوجوان از حدود 13 سالگی به بعد به مرحله تفکر انتزاعی می رسد و قادر می شود که بتواند موضوع ها و مفاهیم را بدون حضور آنها تصور نموده و فرمول هایی را در باره آنها به مورد بررسی بگذارد .از این به بعد باید ذهن آنان را همپای حافظه شان پرورش دهیم و هیچ یک را فدای دیگری نکنیم .

بدانیم که اهمیت ذهن عالی و نیرومند که قدر به استدلال ، تجرید، استنباط و درک رابطه علت و معلولی باشد کمتر از حافظه نخواهد بود .

1. داستانی کوتاه برای آنان بخوانیم و از آنان بخواهیم که راه های مختلف احمالی به پایان رسیدن آن را بررسی نمایند .

2. فلسفه تاریخی را بخوانیم و از آنان بخواهیم در زمینه درستی یا نادرستی عمل قهرمان آن داستان بیندیشند و نقاط قوت و ضعف را بیان کنند .

شیوه نقادانه به نوجوان جرات  و شهامت ذهنی خواهد داد تا بتواند از حصار های همیشگی باور های و پنداشته های خود خارج شود ودر افق وسیع تری به مساله بنگرد.

 

نوجوان و نوگرایی

 

نوجوان به نو آوری، تنوع و خلاقیه گرایش شدید دارد و از قالب های تکراری گریزان است. حادثه جویی نیز از همان مقوله است. نوجوان دوست دارد به خلوت سرزمین های دور، عمق جنگلهای مرموز. و انبوه ،ستیغ قله های صعب العبور کوهستان های مغرور، در پیحوادث ناشناخته به سیر و سفر بپردازد و نیاز خود را به نو جویی و حادثه جویی ارضا نماید. امروزه از این گرایش به « شوق جهانگردی » یاد می کنند. بکوشیم چار چوب هایی نوجوییو حادثه جویی را برای نوجوان بر اساس ارزش ها و هنجار ها ترسیم کنیم. و از اولیا و مربیان مدارس بخواهیم تا در قالب فعالیتهای اردویی و فوق برنامه، زمینه های نساعدی برای پاسخ گویی به این نیاز را فراهم کنند. در غیر این صورت هنجار شکنی ها و طغیان های اجتماعی نوجوان را بیش از پیش شاهد خواهیم بود. می توانیم به ملموس کردن مطالب دینی و مسایل احکامی از نوجوان بخواهیم که با نقاشی، کار دستی، تابلو، ماکت و غیر آن با ما همدلی و همراهی کنند ، گاهی اوقات نیز خودمان چیز هایی بسازیم و با آنان همدلی کنیم. و بدانیم که آموزش صرف، چندان پسند نوجوان ما نیست.

 

نوجوان را در بیابیم!

نوجوانان دلی پاک، صاف و زلال دارند و به ملکوت نزدیکترند. باید این حقیقت را برای آنان بازگو کرد وقتی نوجوان باور کند که مورد عنایت و رحمت خدا هست، چشم انداز امید آفرین و پر تحرکی در جلو دیدگانش نقش می بندد و به گونه ای که خد را از دل بستن به جاذبه ای نفسانی و ضد ارزشها، برتر و بالاتر می بیند و خود را در مسیر جاذبه های معنوی و الهی – که ریشه در فطرت او دارد – قرار می دهد و دامن خویش را از آلودگی، منزه و محفوظ نگه می دارد.

فراموش نکنیم که همه چیز به ویژه نوجوانان همیشه مجذوب قهرمانان و سر مشق های عالی انسانیت میشوند و در برابر این جلوه های ارزشمند بی اختیار می شوند و سر تعظیم فرود میآورند.

رشد دوره نوجواني

تقریباً پنج نوع تغییر وجود دارد كه در طی دوره ی نوجوانی واقع می شود:

نخست

آن كه ، حیات عاطفی ( انفعالی ) توسعه می یابد. شدت آن به سرعت و میزان تغییرات بدنی و روانی بستگی دارد كه در این زمان واقع می گردد. زیرا این تغییرات ، معمولاً در اوایل نوجوانی سریع تر اتفاق می افتد. توسعه ی حیات عاطفی معمولاً در آغاز نوجوانی بیشتر از انتهای نوجوانی مطرح می شود.دوماین كه ، سرعت تغییراتی كه با رشد جنسی همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعدادها و علائقشان نامطمئن می سازد. آنها به شدت احساس بی ثباتی می كنند، احساسی كه اغلب با تدابیر مبهمی كه آنها از سوی معلمان و والدین دریافت می كنند، تشدید می شود.

سوم ، تغییراتی است كه در بدن ، علائق و نقش هایی كه در گروههای اجتماعی از آنان انتظار می رود ایفا نمایند، به وجود می آید و مسائل جدیدی را می آفریند. برای نوجوانان كم سن وسال ، این تغییرات بسیار زیاد است و كمتر از آنچه كه قبلاً تصور می كردند قابل حل به نظر می رسد. قبل از این كه آنها مسائلشان را حل كرده و به رضایت برسند ، با خودشان و مسائلشان درگیر خواهند بود.

چهارم ، همچنان كه الگوهای علائق و رفتار تغییر می یابد، ارزش ها نیز متغیر خواهند بود . آنچه كه در زمان كودكی برایشان مهم بود، اكنون كه در آستانه ی بزرگسالی قرار دارند ، كمتر اهمیت پیدا می كند؛ به عنوان مثال ، برای بیشتر نوجوانان ، مسئله ی دوستانی كه از همسالان هم تیپ و جذاب باشند ، مهمتر از تعداد زیادی دوست است  كه سنخیت روحی با او نداشته باشند. آنها اكنون به مسئله كیفیت ، بیشتر از كمیت، اهمیت می دهند.

پنجم این كه ، بیشتر نوجوانان در مورد تغییرات ، حالتی متغیـّر دارند. زمانی درخواست و تقاضای استقلال دارند، ولی اغلب از مسئولیت هایی كه همراه با استقلال و ارزیابی آنهاست ، هراس دارند.

نوجوانی ، سنی  مسئله آفرین است

گرچه هر سنی مسائل خاص خودش را دارد ، با این حال ، مسائل نوجوانان اغلب برای پسران و دختران به گونه ای است كه آنها به سختی از عهده ی حلشان برمی آیند. دو دلیل برای این مسئله وجود دارد:

اول اینكه ، در سرتاسر دوره ی كودكی ، مسائل آنها بالاخره توسط والدین و معلمان حل می شود، در حالی كه بسیاری از نوجوانان به دلیل بی تجربگی ، به تنهایی از عهده ی حل مسائلشان برنمی آیند.

دوم اینكه نوجوانان دوست دارند احساس كنند كه افرادی مستقل و آزاد هستند . آنها درخواست ارائه راهی را دارند كه خودشان بتوانند از عهده ی حل مسائل برآیند و كوشش هایی را كه از جانب والدین و معلمان برای كمك به آنها ارائه می شود ، نمی پذیرند.

نوجوانی ، زمان جستجوی هویت است

در سراسر سن گروه گراییِ اواخر كودكی ، انطباق با معیارهای گروه به مراتب بسیار مهمتر از فرد گرایی است. همچنان كه قبلاٌ اشاره شد ، كودكان در لباس ، گفتار و رفتار علاقه مندند كه تقریباً و در حد امكان شبیه افراد گروه باشند. هرگونه انحراف از معیار گروه به تهدید علیه تعلق به گروه شباهت دارد. در سال های اولیه نوجوانی ، تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهمیت است. به تدریج آنها درصدد جستجوی هویت برمی آیند و تمایل چندانی به این كه شبیه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.

نوجوانی ، سن هراس است

بسیاری از عقاید عمومی درباره نوجوانان، به شرح وضعیت آنها و ارزیابی هایی در این زمینه پرداخته است و متأسفانه تعدادی از آنها ، نظری منفی نسبت به نوجوانان می باشد. پذیرش قالب های فرهنگی در مورد  نوجوانان ( 13 تا 19 ساله ها ) بسیاری از بزرگسالانی را كه باید راهنمایی و حمایت از نوجوانان را عهده دار شوند به این مرحله هدایت كرده است كه از چنین مسئولیتی در قبال نوجوانان بهراسند و در نگرش های خود نسبت به آنان و تدابیری كه در رابطه با رفتار نوجوانان باید اتخاذ شود ، احساس همدلی نداشته باشند.

نوجوانی ، زمانِ آرمان گرایی است

نوجوانان تمایل دارند كه به زندگی از ورای عینك سایه و روشن نگاه كنند. آنها به خود و سایرین آن چنان می نگرند كه دوست دارند بهتر از آنچه كه هستند ، خود را باور كنند. این مطلب به ویژه در مورد آرزوهای نوجوان صادق است . این  آرزوها در اوایل نوجوانی با توسعه ی عواطف همراه هستند. بیشتر حالات غیر واقعی آنان شامل رنجش زیاد ، آزار و ناكامی است و نوجوانان زمانی كه احساس كنند دیگران آنها را دست كم می گیرند و یا به اهدافشان دست نمی یابند ، این حالات را از خود نشان می دهند.

با توسعه ی تجارب اجتماعی و شخصی و با افزایش قدرت تفكر عقلانی ، نوجوانان رشد یافته تر ، به خود ، خانواده ، دوستان و زندگی به طور كلی واقع بینانه تر می نگرند. در نتیجه آنها كمتر از ناامیدی و توهم معقول رنج می برند و نسبت به سالهایی كه جوانتر بودند واقع گراتر می شوند. این یكی از موقعیت هایی است كه آنها را در شادی های بیشتری كه خاص نوجوانان رشد  یافته تر است ، مشاركت می دهد.

نوجوانی ، آستانه بزرگسالی است

همچنان كه نوجوانان به بلوغ قانونی می رسند و می خواهند این باور را پیدا كنند كه نزدیك بزرگسالان هستند . مثل آنها لباس می پوشند و مانند آنها عمل می كنند ولی با این حال تصور می كنند كه اینها كافی نیست. بنابراین ،  روی رفتارهایشان متمركز می شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمایند. نوجوانان معتقدند كه این رفتارها تصویری دلخواه از آنان را به وجود می آورد.

 

تنظيم:محمود تازيكه مشاور دبيرستان شهدا


ويژگيهاي دوران نوجواني

منبع:دنياي نوجواني نويسنده:محمد رضا شرفي

تعريف نوجواني از نظر دايره المعارف بريتانيکا
نوجواني اغلب به عنوان دوره اي بين بچگي و بزرگسالي تعريف مي شود. گرچه، بعضي از مؤلفين، نوجواني را مساوي بلوغ جنسي و دوره ي تغييرات فيزيکي که اوج آن در تکامل و رسيدگي در توليد مثل است، مي دانند، ولي اغلب، نوجواني با مفاهيم رواني و اجتماعي تعريف مي شود؛ مثلاً شروع آن، با بلوغ جنسي و خاتمه ي مبهم و نامشخص آن، با بزرگسالي است.اين واژه، برچسب مناسبي جهت دوره اي از زندگي فرد (تقريباً بين سنين 12-20سالگي)مي باشد و چنين استعمالي، هيچ گونه قيد و تعريفي درباره ي خصوصيات رشد نوجوانها يا علل اختصاصي نوجواني ندارد.
هر دوره اي از زندگي را مي توان بر مبناي پاره اي از مسايل رشدي، نظير: مسائل بيولوژيکي ـ رواني و اجتماعي دسته بندي کرد.ازجمله ي آنها که به طور مشخص، ولي نه الزاماً، درطي دهه ي دوم زندگي، اتفاق مي افتد ارتباطات با جنس مخالف، آگاهيهاي شغلي، رشد ارزشها و خودمحوريهاي مسئولانه و بازشدن گره هايي عاطفي با والدين است.(1)

ويژگيهاي نوجواني

به عنوان يک واقعيت،دوره ي نوجواني را بايد يک مرحله ي بسيار مهم از زندگي تلقي کرد.دوره اي که با ويژگيهايش از ساير دوران زندگي متمايز مي شود.اين خصوصيات عبارتند از:

1-نوجواني، يک دوره ي مهم به شمار مي رود.

گرچه همه ي دوران عمر مهم است ولي برخي از آنها مهمتر از سايرين مي باشد.زيرا اين دوره داراي تأثيرات ناگهاني بر رفتار و ديدگاه فرد مي باشد.با درنظر گرفتن اين که ساير دوره هاي زندگي، به دليل تأثيرات درازمدت آن، پرمعني وقابل توجه هستند، ليکن دوره ي نوجواني، يکي از دوره هايي است که از هر دو جنبه ي تأثيرات ناگهاني و درازمدت برخوردار و قابل توجه است.برخي از ادوار زندگي به دليل تأثيرات فيزيکي و بدني با اهميت و برخي ديگر از لحاظ تأثيرات رواني قابل اعتنا هستند، ليکن نوجواني از هر دو جهت مهم مي باشد.
در بحث و بررسي تأثيرات بدني نوجواني «تانر»(2)گفته است:
براي اکثريت اشخاص جوان، سالهاي 12تا16 پرحادثه ترين سالهاي زندگي آنها مي باشد، تا آنجا که رشد و تحول آنها با نگراني آميخته است.مسلماً در طول زندگي جنيني و اولين يا دومين سال پس از تولد، رشد باز هم سريعتر واقع مي شود يک محيط هم حسي (سمپاتيک)جدي تر به وجود مي آيد.اما نوجوان خودش جذاب و دلربا نيست يا آن گونه نيست که بيننده اي را که شاهد تحولات و يا عدم تحولات نوجوان مي باشد، متوحش کند.
توأم بودن اين تحولات فيزيکي مهم و سريع بخصوص در طول اولين مرحله ي نوجواني با تحولات پرشتاب ذهني از خصايص اين دوره مي باشد.
اين تحولات نياز به سازگاري رواني را افزايش مي دهد و براي ايجاد ديدگاهها، ارزشها و علايق نوين، ضروري به نظر مي رسد.

2-نوجواني، يک دوره ي انتقال (برزخي)است.

انتقال به معني يک وقفه ياتغيير از آنچه که قبلاً انجام شده نمي باشد، بلکه بيشتر عبور از مرحله اي از رشد به مرحله ي ديگر مي باشد.اين به آن معنا است که آنچه قبلاً واقع شده، نشانه ي خود را روي آنچه که در زمان حال و آينده اتفاق مي افتد.باقي مي گذارد.کودکان در زماني که از خردسالي به بزرگسالي مي رسند، بايد جنبه هاي کودکانه را کنار بگذارند و آنها بايد همچنين الگوهاي جديد رفتاري و نگرشي را بياموزند تا جانشين آن چيزهايي شود که ترک کرده اند.
به هرحال، اين مهم است که درک کنيم آنچه قبلاً واقع شده است، نشانه هاي خود را باقي گذاشته است و برالگوهاي نويني از رفتارها و نگرشهاي فرد اثر مي گذارد.همچنان که «استريس»شرح داده است:
ساختمان بدني نوجوان، پايه هايي در کودکي دارد وبسياري از خصوصياتي که معمولاً به عنوان معرف ظهور نوجواني در نظر گرفته مي شدند، قبلاً در طول اواخر کودکي حضور داشته اند.تغييرات بدني که درسالهاي اوليه نوجواني اتفاق مي افتد، بر رفتار موزون شخص اثر مي گذارد و به ارزيابي مجدد ارزشها و سازگاري اجتماعي آنها منتهي مي شود.
در طي هر مرحله ي انتقالي، وضع و جايگاه فرد مبهم است و نوعي گم گشتگي درباره ي نقشهايي وجود دارد که فرد انتظار دارد آنها را ايفا کند.نوجوان در اين زمان نه کودک و نه بزرگسال است؛ اگر نوجوانان مانند کودکان رفتار کنند، به آنها گفته مي شود که به مانند سن خودشان عمل کنند.اگرآنها سعي کنند نظير بزرگسالان عمل کنند، اغلب متهم مي شوند که براي شلوارهاي کوتاه خود، خيلي بزرگ شده اند و براي اين تلاشي که انجام مي دهند تا مثل بزرگترها عمل کنند، مورد سرزنش واقع مي شوند.ازطرف ديگر، آزمودن شيوه هاي مختلف زندگي به آنها ياد مي دهد تا آنها تصميم بگيرند که چه الگوهاي رفتاري، ارزشي و نگرشي بهتر مي توانند نيازهاي آنان را تأمين نمايند.

3-نوجواني ،يک دوره ي تغيير است.

ميزان تغيير درنگرشها و رفتار درطي دوره ي نوجواني با ميزان تغيير در وضعيت بدني برابر است.در طي سالهاي اوليه ي نوجواني ،زماني که تغييرات بدني با سرعت انجام مي شود،تغييرات در نگرشها و رفتار همچنين با شتاب به وجود مي آيد.همچنان که تغييرات بدني آرام به پيش مي رود،به همان نسبت نگرشها و رفتار نيزتغيير مي يابند.
تقريباً پنج نوع تغييرات ملازم و عمومي وجود دارد که در طي دوره ي نوجواني واقع مي شود:
نخست آن که، حيات عاطفي (انفعالي)توسعه مي يابد، شدت آن به سرعت و ميزان تغييرات بدني ورواني بستگي دارد که در اين زمان واقع مي گردد. زيرا اين تغييرات،معمولاً در اوايل نوجواني سريع تر اتفاق مي افتد. توسعه ي حيات عاطفي معمولاً درآغاز نوجواني بيشتر از انتهاي نوجواني مطرح مي شود.
دوم اين که،سرعت تغييراتي که با رشد جنسي همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعدادها و علائقشان نامطمئن مي سازد.آنها قويّاً احساس بي ثباتي مي کنند،احساسي که اغلب با تعابيرمبهمي که آنها از سوي معلمان و والدين دريافت مي کنند، تشديد مي شود.
جنبه ي سوم، تغييراتي است که در بدن،علايق ونقشهايي که در گروههاي اجتماعي از آنان انتظار مي رود ايفا نمايند، به وجود مي آيد و مسايل جديدي را مي آفريند.براي نوجوانان کم سن و سال، اين تغييرات بسيارزياد است و کمتر از آنچه که قبلاً تصور مي کردند قابل حل به نظر مي رسد.قبل از اين که آنها مسايلشان را حل کرده و به رضايت برسند،با خودشان و مسايلشان درگير خواهند بود.
چهارم، همچنان که الگوهاي علايق و رفتارتغييرمي يابد، ارزشها نيز متغير خواهند بود.آنچه که درزمان کودکي برايشان مهم بود، اکنون که در آستانه ي بزرگسالي قرار دارند، کمتر اهميت پيدا مي کند؛ به عنوان مثال، براي بيشترين نوجوانان، مسئله دوستاني که از همسالان هم تيپ و جذاب باشند، مهمتر از تعداد زيادي دوست مي باشد که سنخيت روحي با او نداشته باشند. آنها اکنون به مسئله کيفيت، بيشتر از کميت، اهميت مي دهند.
پنجم اين که، بيشترين نوجوانان در مورد تغييرات، حالتي دمدمي دارند. زماني که آنها درخواست و تقاضاي استقلال دارند، اغلب از مسئوليتهايي که همراه با استقلال و ارزيابي توانايي آنهاست، هراس دارند.

4-نوجواني، يک سن مسئله آفرين است.

گرچه هرسني مسايل خاص خودش را دارد، با اين حال، مسايل نوجوانان اغلب براي پسران و دختران به گونه اي است که آنها به سختي از عهده ي حلشان بر مي آيند.دو دليل براي اين مسئله وجود دارد:
اول اين که، درسرتاسر دوره ي کودکي، مسايل آنها بالاخره توسط والدين و معلمان حل مي شود، درحالي که بسياري از نوجوانان به دليل بي تجربگي، به تنهايي از عهده ي حل مسايلشان برنمي آيند.
دوم اين که نوجوانان دوست دارند احساس کنند که افرادي مستقل و آزاد هستند.آنها درخواست ارائه راهي را دارند که خودشان بتوانند از عهده ي حل مسايل برآيند و کوششهايي را که از جانب والدين و معلمان براي کمک به آنها ارائه مي شود، نمي پذيرند.
به دليل ناتواني نوجوانان درغلبه برمسايلشان به تنهايي، به همان اندازه که آنها اعتقاد دارند از توانايي برخوردارند، بسياري از آنها حل مسايل و مشکلات را مافوق انتظارات خود مي يابند.
همچنان که «آنافرويد»(3)شرح داده است:
بسياري از شکستهايي که اغلب با نتايج غم انگيزي در اين رابطه همراه است، آنچنان که تصور مي شود به دليل بي استعدادي فرد نيست.بلکه صرفاً مبتني بر اين حقيقت است که اين گونه درخواستهايي که از او در لحظه هايي از زندگي اش وجود دارد، انرژيهاي او را به کار مي گيرد؛ انرژيهايي که در تلاش براي حل اکثر مسايلي که به وجود مي آيند، کافي به نظر نمي رسد.

5-نوجواني، زمان جستجوگري هويت است.

در سراسر سن گروه گرايي اواخر کودکي، انطباق با معيارهاي گروه به مراتب بسيار مهمتر از فردگرايي است.همچنان که قبلاً اشاره شد، کودکان ارشد در لباس، گفتار و رفتار علاقمندند که تقريباً و درحد امکان شبيه افراد گروه باشند.هرگونه انحراف ازمعيار گروه به تهديد عليه تعلق به گروه شباهت دارد.درسالهاي اوليه ي نوجواني،تطابق با گروه هنوز براي دختران و پسران حائز اهميت است.به تدريج آنها درصدد جستجوي هويت برمي آيند و تمايل چنداني به اين که شبيه همسالان خود درگروه باشند، ندارند.
به هرحال موقعيت مبهم نوجوان درفرهنگ امروز (4)ما يک مسئله ي غامض را به وجود مي آورد و موجب مي شود که دراين زمينه بيشترين همکاري را با نوجوان داشته باشيم.مسئله «بحران هويت»با مشکل «هويت خود»همچنان که «اريکسون»(5)شرح داده است بدين قرار مي باشد:
هويتي را که نوجوان در صدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود، اين است که «او کيست»؟ نقشي را که بايد درجامعه ايفا نمايد، چيست؟ آيا او يک کودک است يا بزرگسال؟ آيا او توانايي آن را دارد که روزي به عنوان يک همسر يا يک پدر باشد؟ آيا او علي رغم نژاد، مذهب يا زمينه هاي ملي که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه مي دهد، احساس اعتماد به نفس دارد؟
«اريکسون»درسطور بعدي توضيح مي دهد که چگونه اين جستجوي هويت بر رفتارهاي نوجوان اثر مي گذارد:
در جستجوي آنها براي احساس جديد که از استمرار و يکنواختي دارند، نوجوانان بايد مبارزه اي را از نو آغاز کنند.اگرچه آنها ناچارباشند که کارهايي را تصنعي انجام دهند و در نظر مردم افرادي خوش نيت تلقي شوند و نقش حريف را در مبارزه اجرا کنند وآنها به هرحال آماده هستند تا آرمانها و معبودهاي ثابت را به مانند نگاهبان هويت نهايي براي خود بنا کنند.اکنون يکپارچگي شکل مي گيرد و در هيأتي از هويت خود که بيشتر از شخصيت سازي دوران کودکي است، تجلي مي يابد.
يکي از راههايي که نوجوانان تلاش مي کنند تا خود را به مانند افراد بزرگسال نشان دهند اين است که از موقعيتهايي نمادين (سمبليک)نظيرماشينها، لباسها و ساير وضعيتهاي قابل مشاهده بهره گيرند.آنها اميدوارند در اين راه، افرادي قابل توجه و جذاب به نظر برسند.اهميت موقعيتهاي نمادين در نوجواني،درمباحث بعدي، توضيح داده خواهد شد.

6-نوجواني،يک سن هراس مي باشد.

همچنان که «ماژريس»(6)اشاره نموده است بسياري از عقايد عمومي درباره ي نوجوانان، به طورمدلل به شرح وضعيت آنها و ارزيابيهايي در اين زمينه پرداخته است ومتأسفانه تعدادي از آنها، هاوي نظري منفي نسبت به نوجوانان مي باشد.پذيرش قالبهاي فرهنگي (7)در مورد «تين ايجرها»(13تا19ساله ها)(افرادي نامرتب و غيرقابل اعتماد که داراي استعداد تخريب، ويرانگري و رفتار ضداجتماعي هستند.)بسياري از بزرگسالاني را که بايد راهنمايي و حمايت ازنوجوانان را عهده دار شوند به اين مرحله هدايت کرده است که از چنين مسئوليتي درقبال نوجوانان بهراسند و در نگرشهاي خود نسبت به آنان و تدابيري که در رابطه با رفتار نوجوانان بايد اتخاذ شود،احساس همدلي نداشته باشند.
کليشه هاي عمومي همچنين برتصوري که نوجوانان از خود و نگرشهايشان دارند تأثير مي گذارد.همچنان که «آنتوني»،(8)درگفتگوهاي خود از قالبهاي فرهنگي نوجوانان شرح داده است:
قالبهاي فرهنگي بايد همچنين به عنوان آينه اي که عکس العملهاي مناسب اجتماع را درخود منعکس و به معرض نمايش نوجوان مي گذارد، عمل نمايد.چنين تصويري که به نوجوان ارائه مي شود، به تدريج او را به عنوان فردي قابل اعتماد درنظر مي آورد و برطبق آن رفتار خويش را شکل مي دهد.
پذيرش اين کليشه ها (قالبها)توسط نوجوانان و اعتقاد به اين که بزرگسالان، نگرش حقيرانه اي نسبت به آنها دارند، انتقال آنان را به مرحله ي بزرگسالي دشوار مي سازد.چنين امري در نوجوانان،به حساسيت زيادي نسبت به والدين آنها منجرمي شود و مانعي بين آنها و والدينشان ايجاد مي کند و از برگشتن نوجوانان به سوي آنها براي کمک خواستن درحل مسايلشان جلوگيري مي کند.

7-نوجواني، زمان آرمان گرايي است.

نوجوانان تمايل دارند که به زندگي از وراي عينک سايه و روشن نگاه کنند.آنها به خود و سايرين آنچنان مي نگرند که دوست دارند بهتر از آنچه که هستند، خود را باور کنند.اين مطلب به ويژه در مورد آرزوهاي نوجوان صادق است.اين آرزوهاي غيرواقعي نه فقط درباره خودشان بلکه، همچنين براي بستگان و دوستان آنها نيز وجود دارد.اين آرزوها در اوايل نوجواني با توسعه ي عواطف همراه هستند.بيشترحالات غيرواقعي آنان شامل رنجش زياد، آزار و ناکامي است و نوجوانان زماني که احساس کنند ديگران آنها را دست کم مي گيرند و يا به اهدافشان دست نمي يابند، اين حالات را از خودشان نشان مي دهند.
با توسعه ي تجارت اجتماعي و شخصي و با افزايش قدرت تفکرعقلاني، نوجوانان رشد يافته تر،به خود، خانواده، دوستان و زندگي به طورکلي واقع بينانه تر مي نگرند.درنتيجه آنها کمتر از نااميدي و توهم نامعقول رنج مي برند و نسبت به سالهايي که جوانتر بودند واقع گراتر مي باشند.اين يکي از موقعيتهايي است که آنها را در شاديهاي بيشتري که خاص نوجوانان رشد يافته تر است، مشارکت مي دهد.
همچنان که دوره ي نوجواني ادامه مي يابد، دختران و پسران به طور يکسان از آرمان گرايي متأثر مي شوند.آرمان گرايي که از زندگي سبکبار، بي خيال و مجرد ناشي مي شود.نوجوانان به تدريج خود را از آرمان گرايي رها نموده و به موقعيت بزرگسالان نايل مي شوند.احساس اين که دوره ي نوجواني از دوره ي بزرگسالي و مسايل مربوط به آن از قبيل نيازمنديها و مسئوليتهايش، شادتر و با نشاط تر است، تمايلي را به وجود مي آورد که نوجواني را به يک دوره ي فريبنده، شاد و سبکبار مبدل نمايد.

8-نوجواني، آستانه ي بزرگسالي است.

همچنان که نوجوانان به بلوغ قانوني مي رسند، آنها نگران کنارگذاشتن کليشه هاي تين ايجرها (13تا19ساله ها)بوده و مي خواهند اين باور را پيدا کنند که نزديک بزرگسالان هستند،مثل آنها لباس مي پوشند و مانند آنها عمل مي کنند ولي با اين حال تصورمي کنند که اينها کافي نيست.بنابراين، آنها روي رفتارهايشان متمرکز مي شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند. نوجوانان معتقدند که اين رفتارها تصويري دلخواه از آنان را به وجود مي آورد.(9)

 

ثبت : صدیقه جلیلی


ويژگيهاي دوران نوجواني

منبع:دنياي نوجواني نويسنده:محمد رضا شرفي

تعريف نوجواني از نظر دايره المعارف بريتانيکا
نوجواني اغلب به عنوان دوره اي بين بچگي و بزرگسالي تعريف مي شود. گرچه، بعضي از مؤلفين، نوجواني را مساوي بلوغ جنسي و دوره ي تغييرات فيزيکي که اوج آن در تکامل و رسيدگي در توليد مثل است، مي دانند، ولي اغلب، نوجواني با مفاهيم رواني و اجتماعي تعريف مي شود؛ مثلاً شروع آن، با بلوغ جنسي و خاتمه ي مبهم و نامشخص آن، با بزرگسالي است.اين واژه، برچسب مناسبي جهت دوره اي از زندگي فرد (تقريباً بين سنين 12-20سالگي)مي باشد و چنين استعمالي، هيچ گونه قيد و تعريفي درباره ي خصوصيات رشد نوجوانها يا علل اختصاصي نوجواني ندارد.
هر دوره اي از زندگي را مي توان بر مبناي پاره اي از مسايل رشدي، نظير: مسائل بيولوژيکي ـ رواني و اجتماعي دسته بندي کرد.ازجمله ي آنها که به طور مشخص، ولي نه الزاماً، درطي دهه ي دوم زندگي، اتفاق مي افتد ارتباطات با جنس مخالف، آگاهيهاي شغلي، رشد ارزشها و خودمحوريهاي مسئولانه و بازشدن گره هايي عاطفي با والدين است.(1)

ويژگيهاي نوجواني

به عنوان يک واقعيت،دوره ي نوجواني را بايد يک مرحله ي بسيار مهم از زندگي تلقي کرد.دوره اي که با ويژگيهايش از ساير دوران زندگي متمايز مي شود.اين خصوصيات عبارتند از:

1-نوجواني، يک دوره ي مهم به شمار مي رود.

گرچه همه ي دوران عمر مهم است ولي برخي از آنها مهمتر از سايرين مي باشد.زيرا اين دوره داراي تأثيرات ناگهاني بر رفتار و ديدگاه فرد مي باشد.با درنظر گرفتن اين که ساير دوره هاي زندگي، به دليل تأثيرات درازمدت آن، پرمعني وقابل توجه هستند، ليکن دوره ي نوجواني، يکي از دوره هايي است که از هر دو جنبه ي تأثيرات ناگهاني و درازمدت برخوردار و قابل توجه است.برخي از ادوار زندگي به دليل تأثيرات فيزيکي و بدني با اهميت و برخي ديگر از لحاظ تأثيرات رواني قابل اعتنا هستند، ليکن نوجواني از هر دو جهت مهم مي باشد.
در بحث و بررسي تأثيرات بدني نوجواني «تانر»(2)گفته است:
براي اکثريت اشخاص جوان، سالهاي 12تا16 پرحادثه ترين سالهاي زندگي آنها مي باشد، تا آنجا که رشد و تحول آنها با نگراني آميخته است.مسلماً در طول زندگي جنيني و اولين يا دومين سال پس از تولد، رشد باز هم سريعتر واقع مي شود يک محيط هم حسي (سمپاتيک)جدي تر به وجود مي آيد.اما نوجوان خودش جذاب و دلربا نيست يا آن گونه نيست که بيننده اي را که شاهد تحولات و يا عدم تحولات نوجوان مي باشد، متوحش کند.
توأم بودن اين تحولات فيزيکي مهم و سريع بخصوص در طول اولين مرحله ي نوجواني با تحولات پرشتاب ذهني از خصايص اين دوره مي باشد.
اين تحولات نياز به سازگاري رواني را افزايش مي دهد و براي ايجاد ديدگاهها، ارزشها و علايق نوين، ضروري به نظر مي رسد.

2-نوجواني، يک دوره ي انتقال (برزخي)است.

انتقال به معني يک وقفه ياتغيير از آنچه که قبلاً انجام شده نمي باشد، بلکه بيشتر عبور از مرحله اي از رشد به مرحله ي ديگر مي باشد.اين به آن معنا است که آنچه قبلاً واقع شده، نشانه ي خود را روي آنچه که در زمان حال و آينده اتفاق مي افتد.باقي مي گذارد.کودکان در زماني که از خردسالي به بزرگسالي مي رسند، بايد جنبه هاي کودکانه را کنار بگذارند و آنها بايد همچنين الگوهاي جديد رفتاري و نگرشي را بياموزند تا جانشين آن چيزهايي شود که ترک کرده اند.
به هرحال، اين مهم است که درک کنيم آنچه قبلاً واقع شده است، نشانه هاي خود را باقي گذاشته است و برالگوهاي نويني از رفتارها و نگرشهاي فرد اثر مي گذارد.همچنان که «استريس»شرح داده است:
ساختمان بدني نوجوان، پايه هايي در کودکي دارد وبسياري از خصوصياتي که معمولاً به عنوان معرف ظهور نوجواني در نظر گرفته مي شدند، قبلاً در طول اواخر کودکي حضور داشته اند.تغييرات بدني که درسالهاي اوليه نوجواني اتفاق مي افتد، بر رفتار موزون شخص اثر مي گذارد و به ارزيابي مجدد ارزشها و سازگاري اجتماعي آنها منتهي مي شود.
در طي هر مرحله ي انتقالي، وضع و جايگاه فرد مبهم است و نوعي گم گشتگي درباره ي نقشهايي وجود دارد که فرد انتظار دارد آنها را ايفا کند.نوجوان در اين زمان نه کودک و نه بزرگسال است؛ اگر نوجوانان مانند کودکان رفتار کنند، به آنها گفته مي شود که به مانند سن خودشان عمل کنند.اگرآنها سعي کنند نظير بزرگسالان عمل کنند، اغلب متهم مي شوند که براي شلوارهاي کوتاه خود، خيلي بزرگ شده اند و براي اين تلاشي که انجام مي دهند تا مثل بزرگترها عمل کنند، مورد سرزنش واقع مي شوند.ازطرف ديگر، آزمودن شيوه هاي مختلف زندگي به آنها ياد مي دهد تا آنها تصميم بگيرند که چه الگوهاي رفتاري، ارزشي و نگرشي بهتر مي توانند نيازهاي آنان را تأمين نمايند.

3-نوجواني ،يک دوره ي تغيير است.

ميزان تغيير درنگرشها و رفتار درطي دوره ي نوجواني با ميزان تغيير در وضعيت بدني برابر است.در طي سالهاي اوليه ي نوجواني ،زماني که تغييرات بدني با سرعت انجام مي شود،تغييرات در نگرشها و رفتار همچنين با شتاب به وجود مي آيد.همچنان که تغييرات بدني آرام به پيش مي رود،به همان نسبت نگرشها و رفتار نيزتغيير مي يابند.
تقريباً پنج نوع تغييرات ملازم و عمومي وجود دارد که در طي دوره ي نوجواني واقع مي شود:
نخست آن که، حيات عاطفي (انفعالي)توسعه مي يابد، شدت آن به سرعت و ميزان تغييرات بدني ورواني بستگي دارد که در اين زمان واقع مي گردد. زيرا اين تغييرات،معمولاً در اوايل نوجواني سريع تر اتفاق مي افتد. توسعه ي حيات عاطفي معمولاً درآغاز نوجواني بيشتر از انتهاي نوجواني مطرح مي شود.
دوم اين که،سرعت تغييراتي که با رشد جنسي همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعدادها و علائقشان نامطمئن مي سازد.آنها قويّاً احساس بي ثباتي مي کنند،احساسي که اغلب با تعابيرمبهمي که آنها از سوي معلمان و والدين دريافت مي کنند، تشديد مي شود.
جنبه ي سوم، تغييراتي است که در بدن،علايق ونقشهايي که در گروههاي اجتماعي از آنان انتظار مي رود ايفا نمايند، به وجود مي آيد و مسايل جديدي را مي آفريند.براي نوجوانان کم سن و سال، اين تغييرات بسيارزياد است و کمتر از آنچه که قبلاً تصور مي کردند قابل حل به نظر مي رسد.قبل از اين که آنها مسايلشان را حل کرده و به رضايت برسند،با خودشان و مسايلشان درگير خواهند بود.
چهارم، همچنان که الگوهاي علايق و رفتارتغييرمي يابد، ارزشها نيز متغير خواهند بود.آنچه که درزمان کودکي برايشان مهم بود، اکنون که در آستانه ي بزرگسالي قرار دارند، کمتر اهميت پيدا مي کند؛ به عنوان مثال، براي بيشترين نوجوانان، مسئله دوستاني که از همسالان هم تيپ و جذاب باشند، مهمتر از تعداد زيادي دوست مي باشد که سنخيت روحي با او نداشته باشند. آنها اکنون به مسئله کيفيت، بيشتر از کميت، اهميت مي دهند.
پنجم اين که، بيشترين نوجوانان در مورد تغييرات، حالتي دمدمي دارند. زماني که آنها درخواست و تقاضاي استقلال دارند، اغلب از مسئوليتهايي که همراه با استقلال و ارزيابي توانايي آنهاست، هراس دارند.

4-نوجواني، يک سن مسئله آفرين است.

گرچه هرسني مسايل خاص خودش را دارد، با اين حال، مسايل نوجوانان اغلب براي پسران و دختران به گونه اي است که آنها به سختي از عهده ي حلشان بر مي آيند.دو دليل براي اين مسئله وجود دارد:
اول اين که، درسرتاسر دوره ي کودکي، مسايل آنها بالاخره توسط والدين و معلمان حل مي شود، درحالي که بسياري از نوجوانان به دليل بي تجربگي، به تنهايي از عهده ي حل مسايلشان برنمي آيند.
دوم اين که نوجوانان دوست دارند احساس کنند که افرادي مستقل و آزاد هستند.آنها درخواست ارائه راهي را دارند که خودشان بتوانند از عهده ي حل مسايل برآيند و کوششهايي را که از جانب والدين و معلمان براي کمک به آنها ارائه مي شود، نمي پذيرند.
به دليل ناتواني نوجوانان درغلبه برمسايلشان به تنهايي، به همان اندازه که آنها اعتقاد دارند از توانايي برخوردارند، بسياري از آنها حل مسايل و مشکلات را مافوق انتظارات خود مي يابند.
همچنان که «آنافرويد»(3)شرح داده است:
بسياري از شکستهايي که اغلب با نتايج غم انگيزي در اين رابطه همراه است، آنچنان که تصور مي شود به دليل بي استعدادي فرد نيست.بلکه صرفاً مبتني بر اين حقيقت است که اين گونه درخواستهايي که از او در لحظه هايي از زندگي اش وجود دارد، انرژيهاي او را به کار مي گيرد؛ انرژيهايي که در تلاش براي حل اکثر مسايلي که به وجود مي آيند، کافي به نظر نمي رسد.

5-نوجواني، زمان جستجوگري هويت است.

در سراسر سن گروه گرايي اواخر کودکي، انطباق با معيارهاي گروه به مراتب بسيار مهمتر از فردگرايي است.همچنان که قبلاً اشاره شد، کودکان ارشد در لباس، گفتار و رفتار علاقمندند که تقريباً و درحد امکان شبيه افراد گروه باشند.هرگونه انحراف ازمعيار گروه به تهديد عليه تعلق به گروه شباهت دارد.درسالهاي اوليه ي نوجواني،تطابق با گروه هنوز براي دختران و پسران حائز اهميت است.به تدريج آنها درصدد جستجوي هويت برمي آيند و تمايل چنداني به اين که شبيه همسالان خود درگروه باشند، ندارند.
به هرحال موقعيت مبهم نوجوان درفرهنگ امروز (4)ما يک مسئله ي غامض را به وجود مي آورد و موجب مي شود که دراين زمينه بيشترين همکاري را با نوجوان داشته باشيم.مسئله «بحران هويت»با مشکل «هويت خود»همچنان که «اريکسون»(5)شرح داده است بدين قرار مي باشد:
هويتي را که نوجوان در صدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود، اين است که «او کيست»؟ نقشي را که بايد درجامعه ايفا نمايد، چيست؟ آيا او يک کودک است يا بزرگسال؟ آيا او توانايي آن را دارد که روزي به عنوان يک همسر يا يک پدر باشد؟ آيا او علي رغم نژاد، مذهب يا زمينه هاي ملي که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه مي دهد، احساس اعتماد به نفس دارد؟
«اريکسون»درسطور بعدي توضيح مي دهد که چگونه اين جستجوي هويت بر رفتارهاي نوجوان اثر مي گذارد:
در جستجوي آنها براي احساس جديد که از استمرار و يکنواختي دارند، نوجوانان بايد مبارزه اي را از نو آغاز کنند.اگرچه آنها ناچارباشند که کارهايي را تصنعي انجام دهند و در نظر مردم افرادي خوش نيت تلقي شوند و نقش حريف را در مبارزه اجرا کنند وآنها به هرحال آماده هستند تا آرمانها و معبودهاي ثابت را به مانند نگاهبان هويت نهايي براي خود بنا کنند.اکنون يکپارچگي شکل مي گيرد و در هيأتي از هويت خود که بيشتر از شخصيت سازي دوران کودکي است، تجلي مي يابد.
يکي از راههايي که نوجوانان تلاش مي کنند تا خود را به مانند افراد بزرگسال نشان دهند اين است که از موقعيتهايي نمادين (سمبليک)نظيرماشينها، لباسها و ساير وضعيتهاي قابل مشاهده بهره گيرند.آنها اميدوارند در اين راه، افرادي قابل توجه و جذاب به نظر برسند.اهميت موقعيتهاي نمادين در نوجواني،درمباحث بعدي، توضيح داده خواهد شد.

6-نوجواني،يک سن هراس مي باشد.

همچنان که «ماژريس»(6)اشاره نموده است بسياري از عقايد عمومي درباره ي نوجوانان، به طورمدلل به شرح وضعيت آنها و ارزيابيهايي در اين زمينه پرداخته است ومتأسفانه تعدادي از آنها، هاوي نظري منفي نسبت به نوجوانان مي باشد.پذيرش قالبهاي فرهنگي (7)در مورد «تين ايجرها»(13تا19ساله ها)(افرادي نامرتب و غيرقابل اعتماد که داراي استعداد تخريب، ويرانگري و رفتار ضداجتماعي هستند.)بسياري از بزرگسالاني را که بايد راهنمايي و حمايت ازنوجوانان را عهده دار شوند به اين مرحله هدايت کرده است که از چنين مسئوليتي درقبال نوجوانان بهراسند و در نگرشهاي خود نسبت به آنان و تدابيري که در رابطه با رفتار نوجوانان بايد اتخاذ شود،احساس همدلي نداشته باشند.
کليشه هاي عمومي همچنين برتصوري که نوجوانان از خود و نگرشهايشان دارند تأثير مي گذارد.همچنان که «آنتوني»،(8)درگفتگوهاي خود از قالبهاي فرهنگي نوجوانان شرح داده است:
قالبهاي فرهنگي بايد همچنين به عنوان آينه اي که عکس العملهاي مناسب اجتماع را درخود منعکس و به معرض نمايش نوجوان مي گذارد، عمل نمايد.چنين تصويري که به نوجوان ارائه مي شود، به تدريج او را به عنوان فردي قابل اعتماد درنظر مي آورد و برطبق آن رفتار خويش را شکل مي دهد.
پذيرش اين کليشه ها (قالبها)توسط نوجوانان و اعتقاد به اين که بزرگسالان، نگرش حقيرانه اي نسبت به آنها دارند، انتقال آنان را به مرحله ي بزرگسالي دشوار مي سازد.چنين امري در نوجوانان،به حساسيت زيادي نسبت به والدين آنها منجرمي شود و مانعي بين آنها و والدينشان ايجاد مي کند و از برگشتن نوجوانان به سوي آنها براي کمک خواستن درحل مسايلشان جلوگيري مي کند.

7-نوجواني، زمان آرمان گرايي است.

نوجوانان تمايل دارند که به زندگي از وراي عينک سايه و روشن نگاه کنند.آنها به خود و سايرين آنچنان مي نگرند که دوست دارند بهتر از آنچه که هستند، خود را باور کنند.اين مطلب به ويژه در مورد آرزوهاي نوجوان صادق است.اين آرزوهاي غيرواقعي نه فقط درباره خودشان بلکه، همچنين براي بستگان و دوستان آنها نيز وجود دارد.اين آرزوها در اوايل نوجواني با توسعه ي عواطف همراه هستند.بيشترحالات غيرواقعي آنان شامل رنجش زياد، آزار و ناکامي است و نوجوانان زماني که احساس کنند ديگران آنها را دست کم مي گيرند و يا به اهدافشان دست نمي يابند، اين حالات را از خودشان نشان مي دهند.
با توسعه ي تجارت اجتماعي و شخصي و با افزايش قدرت تفکرعقلاني، نوجوانان رشد يافته تر،به خود، خانواده، دوستان و زندگي به طورکلي واقع بينانه تر مي نگرند.درنتيجه آنها کمتر از نااميدي و توهم نامعقول رنج مي برند و نسبت به سالهايي که جوانتر بودند واقع گراتر مي باشند.اين يکي از موقعيتهايي است که آنها را در شاديهاي بيشتري که خاص نوجوانان رشد يافته تر است، مشارکت مي دهد.
همچنان که دوره ي نوجواني ادامه مي يابد، دختران و پسران به طور يکسان از آرمان گرايي متأثر مي شوند.آرمان گرايي که از زندگي سبکبار، بي خيال و مجرد ناشي مي شود.نوجوانان به تدريج خود را از آرمان گرايي رها نموده و به موقعيت بزرگسالان نايل مي شوند.احساس اين که دوره ي نوجواني از دوره ي بزرگسالي و مسايل مربوط به آن از قبيل نيازمنديها و مسئوليتهايش، شادتر و با نشاط تر است، تمايلي را به وجود مي آورد که نوجواني را به يک دوره ي فريبنده، شاد و سبکبار مبدل نمايد.

8-نوجواني، آستانه ي بزرگسالي است.

همچنان که نوجوانان به بلوغ قانوني مي رسند، آنها نگران کنارگذاشتن کليشه هاي تين ايجرها (13تا19ساله ها)بوده و مي خواهند اين باور را پيدا کنند که نزديک بزرگسالان هستند،مثل آنها لباس مي پوشند و مانند آنها عمل مي کنند ولي با اين حال تصورمي کنند که اينها کافي نيست.بنابراين، آنها روي رفتارهايشان متمرکز مي شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند. نوجوانان معتقدند که اين رفتارها تصويري دلخواه از آنان را به وجود مي آورد.(9)

 

صدیقه جلیلی

افسردگي دوره كودكي و نوجواني

افسردگي دوره كودكي و نوجواني



نویسنده : دكتر عاطفه سلطاني فر، فوق تخصص روانپزشكي كودك و نوجوان

افسردگي يكي از شايع ترين اختلالهاي خلقي محسوب مي شود كه به دليل اهميت و شيوع آن در تمام دوره هاي سني، نزد روانشناسان به "سرماخوردگي رواني" شهرت دارد.كودكان والدين افسرده ، چهار برابر بيشتر در معرض افسردگي اند




* افسردگي دوره كودكي و نوجواني
اختلالهاي پايدار خلقي در كودكان و نوجوانان در دهه هاي اخير به طور فزاينده اي مورد توجه قرار گرفته است. اين اختلالها در هر سني و در شرايط متعدد ظاهر مي شوند.وي مي گويد: يكي از انواع اختلالهاي خلقي كه در كودكان هم ديده مي شود، افسردگي اساسي است كه البته هرچه سن بالاتر برود بيشتر ديده مي شود. بررسيهاي انجام شده نشان مي دهد اختلال افسردگي در سن قبل از مدرسه نادر است، در دوره دبستان حدود 2 درصد و در سن نوجواني حدود 5 درصد شيوع دارد. نكته قابل توجه اينكه برخلاف اختلالهاي افسردگي در دوران بزرگسالي، افسردگي در دوران دبستان در پسرها بيشتر از دخترها مشاهده مي شود.همچنين اختلال افسرده خويي، در بچه هاي دبستاني شايعتر از افسردگي اساسي است به طوري كه حدود 5/2 درصد كودكان مذكور را در بر مي گيرد.



سير اختلال افسردگي
سير اختلال به اين ترتيب است كه معمولاً بچه ها ابتدا دچار افسرده خويي و حدود يك سال بعد دچار افسردگي اساسي مي شوند.




سبب شناسي
عوامل ژنتيكي نقش بسيار مهمي در ايجاد اختلالهاي خلقي دارند به طوري كه اگر بستگان درجه يك يا درجه دو به اختلال مذكور مبتلا باشند، احتمال ابتلا در فرزندان بالا مي رود، ضمن اينكه سن شروع بيماري در آنها پايين تر خواهد بود. در نتيجه داشتن پدر يا مادر افسرده خطر ابتلاي فرزند را به افسردگي دو برابر مي كند و بچه هايي كه هم پدر و هم مادر افسرده دارند احتمال ابتلاشان به اختلال خلقي قبل از سن 18 سالگي چهار برابر است. بنابراين مشخص است كه ژنتيك نقش مهمي در ابتلاي به اختلالهاي خلقي دارد.
همچنين بررسيها نشان مي دهند برخي از ناهنجاريهاي زيست شناختي نيز در مبتلايان به اختلالهاي خلقي مشاهده شده است.



عوامل اجتماعي
خلق كودكان در مواجه شدن با چند عامل استرس زاي اجتماعي بسيار آسيب پذير است كه يكي از آنها ناهماهنگي مستمر در خانواده است.
همچنين مورد آزار و بي توجهي واقع شدن و شكست تحصيلي از عوامل مؤثر در اين زمينه مي باشند.
برخي از بررسيها نشان مي دهند؛ پسرهايي كه قبل از 13 سالگي، پدر خود را از دست مي دهند بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي قرار مي گيرند. بنابراين عوامل اجتماعي و محيطي نيز در بروز اختلالهاي خلقي نقش مهمي دارند.




نشانه هاي افسردگي اساسي
براي تشخيص اختلال افسردگي اساسي، وجود حداقل 5 علامت به مدت 2 هفته الزامي است كه شامل خلق افسرده يا تحريك پذير، فقدان احساس لذت، تغيير در الگوي خواب كه ممكن است به صورت بي خوابي يا پرخوابي مشاهده شود، تحريك يا كندي رواني حركتي، احساس خستگي، كاهش تمركز، احساس بي ارزشي يا احساس گناه و حتي برخي مواقع افكار تكرار شونده درباره مرگ مي شود. البته اين علايم بايد در حدي باشند كه در عملكرد تحصيلي و اجتماعي فرد مبتلا اختلال ايجاد كنند.

در كودكان قبل از سن بلوغ چنين علايمي ممكن است به صورت شكايت جسمي، مثل سردرد و دل درد به صورت مكرر، تحريك رواني حركتي(بي قراري) و در برخي مواقع توهماتي كه ممكن است به صورت شنيدن صداهايي كه خطاب به بيمار صحبت مي كنند، بروز كند.

در نوجوانان نيز علايم مزبور بيشتر به صورت نااميدي، كندي رواني- حركتي و هذيان مشاهده مي شود. نوجوانان افسرده ممكن است رفتارهاي ضد اجتماعي، رفتار منفي كارانه و سوء مصرف مواد را نشان دهند. همچنين ممكن است از خانه فرار كنند، بدخلق و پرخاشگر باشند، از فعاليتهاي اجتماعي كناره گيري كنند و به ظاهر خودشان نيز بي توجه باشند.

اختلال در عملكرد كودكان افسرده معمولاً در تمام حوزه هاي زندگيشان مشاهده مي شود. به عنوان مثال عملكرد تحصيلي، روابط با دوستان و همسالان و روابط خانوادگي همه تحت تأثير قرار مي گيرند.
البته فقط كودكان بسيار باهوش و درس خوان ممكن است بتوانند با داشتن افسردگي خفيف يا متوسط، با صرف انرژي بيشتر مشكلات خود را در زمينه تحصيلي جبران كنند. اما در ساير موارد به دليل كاهش تمركز، خواب آلودگي، كم شدن علاقه و انگيزه براي مطالعه و مشغوليتهاي ذهني مربوط به افسردگي، معمولاً عملكرد تحصيلي كودكان و نوجوانان پايين مي آيد.

ممكن است كودكان، افسردگي خود را به اشكال گوناگون ابراز كنند. به عنوان نمونه اگر كودكي دوست داشته باشد گريه كند، ديگري افسردگي خود را با احساس ناراحتي، غمگيني يا احساس پوچي، تمايل نداشتن به بازي كردن و بي حوصلگي ابراز كند.



افسرده خويي

اختلال افسرده خويي شكل خفيف تري از اختلال افسردگي اساسي است، اما طول دوره براي تشخيص بايد بيشتر باشد، يعني كودك حداقل يك سال خلق افسرده يا تحريك پذير داشته باشد كه خلق افسرده معمولاً همراه با احساس بدبيني، خستگي، عزت نفس پايين، انزواطلبي، تحريك پذيري يا كاهش فعاليت و اختلال در تمركز و حافظه است. همچنين سن متوسط شروع اختلال افسرده خويي در كودكان چند سال زودتر از سن شروع افسردگي اساسي است. هرچه اين دوره ها طولاني تر و بي ارتباط تر به استرسهاي محيطي باشند، احتمال بيشتري است كه در آينده به اختلالهاي خلقي شديدتر تبديل شوند.



سير و پيش آگهي

احتمال اينكه اختلالهاي خلقي دوران كودكي مزمن شوند بيشتر از اختلالهاي دوران بزرگسالي است. هر چه سن شروع اختلال پايين تر باشد و اختلالها همراه با افسردگي بيشتر باشند پيش آگهي بدتر است.
كودكان افسرده اي كه در خانواده هايي با سطح بالايي از اختلافهاي مزمن زندگي مي كنند، در معرض عود بيشتر بيماري قرار دارند.



درمان

در برخي موارد بستري كردن كودك يا نوجوان در بيمارستان ضروري است، مثل مواردي كه بيمار قصد آسيب رساندن به خودش را داشته باشد يا همزمان به سوء مصرف مواد مخدر مبتلا باشد، اما در ساير موارد درمان به صورت سرپايي و با تركيبي از دارو درماني و روان درماني صورت مي گيرد.
از جمله داروهاي مؤثري كه براي درمان اين بيماري تجويز مي شود، داروهاي مهاركننده اختصاصي بازجذب سروتونين است، مانند: فلوكستين و فلووكسامين و...
همچنين از انواع روان درماني، درمان شناختي رفتاري به عنوان يك روش مؤثر براي درمان افسردگي كودكان و نوجوانان مورد تأييد قرار گرفته است كه هدفش اصلاح باورهاي غير انطباقي و تقويت مهارتهاي حل مسأله و كفايت اجتماعي فرد است. آموزش و مشاركت خانواده در درمان افسردگي كودكان و نوجوانان ضروري است و در برخي موارد خانواده درماني نيز توصيه مي شود تا اختلافها و تعارضات مزمن در خانواده مورد بررسي و درمان قرار گيرد.



چگونه والدين مي توانند به درمان اختلال خلقي كودكشان كمك كنند؟

مهمترين وظيفه والدين اين است كه با مشاهده علايم افسردگي در كودكشان، با روانپزشك متخصص كودك مشورت كنند، در صورتي كه تشخيص اختلال افسردگي توسط روانپزشك تأييد شد پيگير درمان باشند مثلاً حضور مستمر در جلسات روان درماني ضروري است. از آنجا كه داروهاي ضد افسردگي به زمان حداقل 3 تا 4 هفته براي تأثيرگذاري نيازمندند صبر و تحمل والدين و پيگيري درمان كودك توسط آنها اهميت زيادي دارد.

هنگامي كه مطمئن شديد كودك يا نوجوان شما درمان تخصصي لازم را دريافت مي كند وظيفه شما پيگيري درمان و رعايت مسايل زير است.
دست از سرزنش خود برداريد. زيرا اگر خودتان را به دليل مشكل خلقي فرزندتان سرزنش كنيد كاري نادرست انجام مي دهيد و وقت و نيرويي كه مي توانيد صرف كمك به كودكتان كنيد را هدر مي دهيد.
براي تعيين انتظارات خود از كودك مبتلا به اختلال خلقي با درمانگر خود مشورت كنيد. چون اختلالهاي خلقي به صورت طبيعي موجب مي شوند كودك تغييراتي در روحيه خود داشته باشد، پس تنظيم انتظارات كاري دشوار است ولي با پيشرفت درمان و تثبيت خلق كودك سطح انتظارات را مي توان به تدريج بالا برد.

با همسر خود در مورد مشكلات فرزندتان صحبت و سعي كنيد رفتاري هماهنگ داشته باشيد زيرا وجود همسراني كه تفسير مشابهي از بيماري كودكشان و اهميت درمان آن دارند امري ضروري است.
__________________
عضو تحریریه علمی ایران سلامت
مصطفي تدين

برای جلوگیری از هم جنس گرایی و هم جنس بازی چه باید کرد؟

معمولاً عوامل هم‏جنس بازی را میتوان چنین برشمرد:
1 - روابط غلط خانوادگی که در نتیجه آن، پسر با پدر و دختر با مادر انطباق نمییابد و الگوی رفتاری مناسب کسب نمیکند.
2 - تجارب غلط هم جنس خواهی در اثر برخورد با دوستان ناباب.
3 - احساس بی ارزشی و سرخوردگی در تلاش برای ایجاد رابطه مشروع با جنس مخالف.
4 - محدودیت‏های محیطی (مثلاً محل خواب پسرها از یکدیگر جدا نیست و یا اهل خانواده مجبورند با هم در یک محل و در یک اتاق زندگی کنند).
5 - ضعف مبانی مذهبی و اعتقادی.(1)

شخصی که به این عادت ناپسند مبتلا است برای مقابله با این عادت ناپسند، میتواند از شیوه‏های زیر استفاده نماید:
1 - احساس کند که فردی عادی است و احساس با ارزش بودن نماید.
2 - تلاش کند تا از رو در رو شدن با جنس مخالف احساس شکست نکند.
3 - روحیه برخورد با جنس مخالف را در خود ایجاد کند.
4 - بنیه اخلاقی و تسلط بر نفس خود را تقویت نماید.

5 - تصمیم بگیرد که دیگر به آن عادت برنگردد.(2)
البته قبل از درمان هم جنس بازی باید به پیشگیری از آن فکر کرد که نقش اساسی را در این رابطه، خانواده و پدران و مادران دارند. آن‏ها باید فرزند خود را از محبت سیراب سازند تا زود تسلیم محبت دیگران نشود. و نکته دیگر برخورد پدر و مادر با یکدیگر است.
اگر مادر تسلط بر پدر داشته باشد و در برابر فرزندان پدر را منکوب سازد، پسر از پدر متابعت میکند و در برابر دیگران خود را تسلیم میکند.(3)

اسلام به منظور مقابله با این عادت ناپسند راه‏کارهایی را مظرح کرده‏ است:
1 - اجتناب از نگاه شهوت‏آمیز به پسران: از نظر شرعی نگاه کردن از روی شهوت به جوانی که هنوز مو به صورتش در نیامده، حرام است رسول اکرم صلی الله وعلیه وآله فتنه جوان زیبا را از فتنه دختر باکره بیش‏تر دانسته است. (4)
2 - پرهیز از بوسه شهوت‏آمیز: امام صادق علیه‏السلام از قول رسول خدا صلی الله وعلیه وآله فرموده‏اند: "کسی که جوانی را از روی شهوت ببوسد، خداوند او را در قیامت به لجامی از آتش لجام میزند".(5)
اگر مسلّم شد کسی جوانی را از روی شهوت بوسیده، باید حد بخورد و حدش از سی تا نود تازیانه است. هر قدر که حاکم شرع صلاح بداند، او را میزند.
3 - اجتناب از خوابیدن دو پسر در یک بستر: رسول خدا صلی الله وعلیه وآله میفرماید: "بستر فرزندان خود را از سن ده سالگی جدا سازید، یعنی دو برادر یا دو خواهر یا برادر و خواهر زیر یک لحاف نخوابند". (6)
4 - تقویت ایمان: هم جنس بازی بر اثر طغیان غریزه جنسی انجام میشود و یاد خدا و یاد مرگ و تقویت ایمان از طریق ارتباط همیشگی با خدا و دعا و توسل در کنترل غریزه جنسی بسیار مؤثر است.
5 - توجه به آثار و عواقب هم جنس بازی: انسان به صورت طبیعی تمایل به جنس مخالف دارد. هرگونه کاری که تمایل طبیعی او را منحرف سازد، یک نوع بیماری تلقی میشود. از دست دادن احساسات طبیعی بر جسم و روح انسان تأثیر میگذارد. چه بسا افرادی که به این بیماری مبتلا باشند، گرفتار ضعف قوه جنسی و به اصطلاح سرد مزاجی شوند. از امام صادق علیه‏السلام در مورد فلسفه تحریم لواط سؤال شد، فرمود: "اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زن‏ها بی نیاز میشدند و این باعث قطع نسل انسان میشد و باعث از بین رفتن آمیزش طبیعی میگشت و این کار مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار میآورد".(7)
ازدواج شرعی، چون موافق فطرت است، به فرمایش قرآن آرام بخش است(8) ولی هم جنس بازی و لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت، تأثیر سوء دارد، یعنی نه تنها فاعل و مفعول با این عمل به آرامش نمیرسند، بلکه بر تحیر و سرگردانی آن‏ها افزوده میشود. به همین دلیل روایات زیدی درباره هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه آن روایات، میتوان به پلید بودن این عمل پی برد. قطعاً روایات در جلوگیری از این عادت ناپسند مؤثر است. پیامبر اکرم‏صلی الله وعلیه وآله فرموده‏اند: "هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود، آن چنان که تمام آب‏های جهان او را پاک نخواهند کرد و خداوند او را غضب میکند و از رحمت خویش دور میدارد و دوزخ را برای او آماده ساخته و چه بد جایگاهی است". سپس فرمود: "هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه درمیآید".(9)
البته واضح است‏ که با توبه، این گناه مانند گناهان دیگر بخشیده میشود.
6 - پرهیز از معاشرت با منحرفان: یکی از راه‏های گرایش به هم جنس بازی، معاشرت با کسانی است که به این عادت آلوده شده‏اند. برای درمان آن، لازم است از رفاقت با این افراد اجتناب شود.
موفق و موید باشید.     حسين کريمي سرگروه مشاور

پی نوشت ها:
1- دکتر احمد احمدی، روان‏شناسی نوجوانان و جوانان، ص 4.
2- همان، ص 125، با اقتباس و تصرف.
3- دکتر پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 16، ص 243.
4- وسائل الشیعه، ج 14، ص 257.

علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟

علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟

تضاد بین والدین و فرزند ریشه در باورها و رفتار پدر و مادر در دوران كودكی و نوجوانی دارد . اعم از رفتار تند و سرزنش آمیز و یا محبت ها و دلسوزی های بیجا كه به تدریج به نوعی مزاحمت آزار دهنده و بیماری زا تبدیل می گردد. این عشق های تحمیلی و رفتارهای نابجای والدین در كودكی و نوجوانی و بعد هم ، دخالت و تحمیل سلیقه ها در انتخاب راه آینده ی جوانان منجر به واكنش های گاه تلخ و دور از انتظار و رنج آور از سوی فرزندان نسبت به والدین می شود . در زیر به تعدادی از رفتارهای والدین كه سبب ایجاد تضاد بین آنها و فرزندشان می شود ، اشاره می كنیم.

 

اسارت در دام محبت!

محبت مادر و مراقبت های ویژه ای كه در سنین كودكی برای فرزند ضروری و غیرقابل اجتناب است اگر به موقع قطع نشود یا تغییر جهت ندهد تبدیل به عوامل بیماری زا و رفتارهای بیمارگونه می شود و به ركود رشد و یا انحراف شخصیت در كودك و نوجوان می انجامد. اسارت كودك و نوجوان در دام مراقبت دائمی پدر و مادرانی كه به این مهم توجه ندارند به آنجا می رسد كه اگر روز و شب هم در برابر فرزند خود خم و راست بشوند و تمام خواسته های او را فراهم آورند بازهم به تدریج احترام لازم را نزد فرزند خود از دست می دهند و با فقدان احترام ، عشق نیز رو به زوال می گذارد؛ زیرا كودكان و نوجوانان نازپرورده همیشه خود را وابسته احساس كرده و به اهمال و قصوری كه در حق آنان شده به خوبی آگاهند و چون از كودكی ، تمام مهارت و ابتكارهای شخصی آنان سلب شده احساس ضعف و ناتوانی می كنند و خود را تسلیم پدر و مادر و محیط و سرنوشت می دانند . در چنین شرایطی است كه احساسات ضد و نقیضی مثل نارضایتی از پدر و مادر و در عین حال ترس از دست دادن عشق آنان وجود كودك را در بر می گیرد و او را مجدداً در معرض تسلط جویی و تحمیل اراده پدر و مادر قرار می دهد . تشخیص صحیح و به موقع این علایم و برطرف ساختن عوارض ناشی از آن یكی از وظایف خطیر والدین و مربیان است.

 

عشق های تحمیلی

این شیوه مراقبت و محبت تحمیلی ، یا به عبارتی نازپروردگی و تحمیل با عشق ( یعنی والدین به دلیل علاقه ی زیاد به فرزند ، آنچه را كه برای فرزندشان آرزو دارند ، به او تحمیل می كنند.) در اصل دو عامل بیماری زای شخصیت اند كه به سختی درهم عجین شده اند به طوری كه مشكل می توان آن دو را از هم جدا كرد و احیاناً هر كدام را مستقلاً مورد مطالعه قرار داد. این هر دو عامل كه از عواطف رقیق و احساسات شدید پدر و مادر نسبت به فرزندان ناشی شده چنان آرام و موذیانه در بنای شخصیت كودكان و نوجوانان رخنه و رشد می كند كه انسان تا مدت ها خطرآن را احساس نمی كند و حتی موقعی كه آثار و علائم عقب ماندگی و ركود در رشد شخصیت بروز می كند بسیاری از والدین بازهم نمی توانند به عمق فاجعه پی ببرند و زمانی هم كه این پدیده ها به وضوح آشكار می شود و والدین متوجه می شوند ، كودكان نازپرورده كه از تحمل زندگی عاجزند چون از علت واقعی بروز آن، یعنی رفتار غلط و بی رویه خود اطلاعی ندارند دست به اقداماتی می زنند كه نه تنها د رد  را درمان نمی كند بلكه آن را وخیم تر و شدیدتر می نماید.

اقداماتی مانند سرزنش، اخطار، نصیحت گویی ، تهدید و توبیخ و یا حتی وعده هایی كه هیچ كدام سرانجامی ندارند متأسفانه نتیجه ای نمی دهد. این جاست كه والدین احساس عجز می كنند و از مشاورین تربیتی كمك می خواهند.

 

خطر ناز پروردگی

به عنوان نمونه اشاره می كنیم به مادری كه دخترش را با تمام عشق و علاقه و نازپروردگی بزرگ كرده و یكباره متوجه بی بندوباری و حتی گستاخی وی نسبت به خودش شده و می نالد كه : هیچ وقت فكر نمی كردم دخترم كه آن قدر برایش زحمت كشیده و مراقبتش كرده بودم روزی چنین رفتاری با من داشته باشد. چون درگذشته به خاطر علاقه ای كه به من داشت هر چه می گفتم بی چون و چرا می پذیرفت ولی حالا از من روی گردان شده و اعتنایی به من ، حرف ها و خواسته هایم كه صرفاً به خاطر خود اوست ندارد .

واقعیت این است كه چنین والدینی متوجه نیستند  فرمانبرداری و اطاعتی كه به زور عشق و بر آوردن تمام خواسته های فرزند باشد چیزی جز به اسارت كشیدن او از طریق نازپروردگی نیست . به عبارت دیگر اطاعتی كه از طریق عشق به كودك تحمیل می شود هرگز به رشد شخصیت و تسلط بر نفس او نمی انجامد بلكه منجر به تضعیف و شكست اراده او می شود. كودكانی كه به این طریق پرورش می یابند در سنین نوجوانی و سال های بعد ، در برابر عوامل اغواگر و اشخاص گمراه كننده به همان نسبت ضعیف و سست اراده خواهند بود. از سوی دیگر جوانانی كه با این رفتار پدر و مادر خود مواجه می شوند نه تنها احساس قدردانی نسبت به آنها نمی كنند بلكه نوعی حس كینه و بیگانگی نیز در آنها بیدار می شود.

 

 

 

دخالت های غیر منطقی

این مشكل حتی در آستانه ی ورود نوجوان و جوان به اجتماع و در مرحله ی حساس و دشوار انتخاب راه آینده نیز به گونه ای دیگر رخ می نماید. در این مواقع ، تنها دخالت های غیر منطقی و سرسختانه والدین نیست كه اثر منفی بر فكر و روح فرزندان می گذارد بلكه توصیه ها و اندرزهای خیرخواهانه ی آنها نیز درگمراه كردن فكر سالم جوانان تأثیر می گذارد. زیرا هر نوع تلقین و یا تحت تأثیر گذاشتن جوانان دراین دوره ، آنها را از رشد متعادل شخصیت و دستیابی به بلوغ كامل فكری باز می دارد. خواه آنهایی كه وابسته به پدر و مادر خود هستند و یا آنها كه سركش و نافرمان بوده و دائم دم از استقلال فكری می زنند . دسته ی اول كه همیشه زمینه آماده ای برای فرار از مسئولیت و تصمیم گیری مستقل دارند در مرحله انتخاب شغل و یا رشته تحصیلی ( كه فرصتی برای ابراز عقیده و اظهار نظر شخصی است ) در اثر تلقین و دخالت های بی مورد والدین این آخرین موقعیت را از دست داده و تا پایان عمر به صورت دوم شخص و عضو علی البدل زندگی می كنند. دسته ی دوم نیز كه عناد و لجاجت با پدر و مادر را پیوسته شیوه خود قرار داده واین مقاومت را دلیل اثبات شخصیت خود می دانند وقتی در مرحله ی ورود به اجتماع و انتخاب راه آینده خود با نصیحت و توصیه های خیرخواهانه پدر و مادر مواجه می شوند بدون این كه به خود زحمت فكر كردن بدهند صرفاً برای مخالفت با والدین دقیقاً راهی را انتخاب می كنند كه در جهت عكس تمایلات و خواسته های  آنان باشد ؛ فقط به این جهت كه به خود و دیگران ثابت كنند كه می خواهند و می توانند خودشان راه آینده و مشی زندگی را انتخاب كنند.  به این ترتیب دلسوزی ها و محبت های غیر منطقی پدر و  مادر و ملاطفت های خیر خواهانه،  به زودی تبدیل به نوعی مزاحمت و در نهایت موجب دلسردی می شود.

 

چه باید كرد؟

در این مرحله این سؤال همیشگی پیش می آید كه چه باید كرد تا آنها در مسیر رشد شهامت روحی و مبارزه با ضعف و جُبن( ترس )  اكتسابی قرار بگیرند و گستاخ و بی پروا نشوند و دائماً از ضعف و عدم توانایی خود رنج نبرند. شاید كار مشكلی باشد اما ناممكن نیست به شرط آن كه در وهله اول به عنوان پدر و مادر سعی كنیم به آن درجه از عدالت و شهامت روحی برسیم كه فرزندان خود را نه تحت فشار و زورگویی  و تحمیل عقاید خود قرار دهیم و نه آنها را به حال خود رها كنیم . نه تنبیه و سرزنش نماییم ، نه مورد ترحم و دلسوزی قرار دهیم ؛ بلكه طوری با آنها رفتار كنیم كه آنها احساس كنند همان هایی  هستند كه می خواهند باشند. بنابراین ابتدا بگذاریم فرزند ما درباره موضوعی كه رنج می برد و یا احساس حقارت و عدم شایستگی می كند آزادانه صحبت كند و تمام مسائل و مشكلات خود را مطرح نماید ؛ گاهی نیز سؤالی مطرح كنیم كه خودمان روشن تر شویم و هم فرزندمان احساس كند كه با تمام وجود و علاقه ی كامل ، در ناراحتی و مسائل او شریك و سهیم هستیم و بعد از تجربیات خود نقل كنیم و از افرادی یاد كنیم كه وضع مشابهی داشته اند ؛ ولی به علت برداشت های متفاوت و نحوه مقابله با مشكلات ، بر ناملایمات پیروز شدند و یا با شكست و ناكامی مواجه شده اند . به این طریق ، هم راهنمایی كرده ایم وهم انتخاب راه را به خود آنها واگذاشته ایم و مسلماً در این مراحل ، آنها انتخاب شایسته تری خواهند داشت و یا در نهایت به اختیار ، از شما یاری فكری می خواهند . چنین ارتباطی نه تنها پیوند والدین و فرزندان را خدشه دار نمی كند بلكه موجب استحكام و دوام و پیوستگی بیشتر دل ها می گردد.

 

تهیه کننده : حسین سلطانی  بر گرفته ازبانك جامع مقالات روانشناسی و مشاوره 

دوستی والدین با فرزندانشان در دوره نوجوانی

دوستی والدین با فرزندانشان در دوره نوجوانی         تهیه کننده : سید جلال هادوی

رابطه ميان والدين و نوجوانان در دنياي مدرن امروزي نسبت به گذشته پيچيده‌تر شده است، و عجيب نيست كه برخي والدين، قادر به ايجاد ارتباط با فرزند نوجوان خود نيستند. بعضي نوجوانان در دوره خاصي، نمي‌توانند با هيچ يك از افراد خانواده، حتي خواهر و برادرشان، رابطه برقرار كنند (البته، اكثر مواقع خواهر و برادرها با مشكلات شخصي يكديگر، همدلي و همراهي مي‌كنند). اينكه والدين و نوجوانان نمي‌توانند ارتباط موفق و موثري برقرار كنند از اين جهت است كه در هنگامه نوجواني، تغييرات پيچيده‌اي در نوجوانان ايجاد مي‌شود كه حتي خودشان هم از آن غافلند. البته استثنائاتي هم وجود دارد و برخي والدين روابط بسيار خوبي با فرزندان نوجوان خود دارند.

اكثر والدين مي‌پندارند حرف‌ها و نظراتشان هميشه درست است يا تجربيات و مشكلات گذشته آنها شبيه به فرزندانشان است، كه البته نه تنها كمكي به آنها نمي‌كند بلكه در بيشتر مواقع، به درگيري و جدال بين والدين و فرزندان منجر مي‌شود.

والدين فكر مي‌كنند چون فرزندانشان را به دنيا آورده‌اند، پس مسئول «شخصيت» آنها هستند. مثلاً موفقيت و يا پوشش مناسب فرزندان، به توانايي آنان در فهماندن حكمت‌ها و تدابيرشان به فرزندان، بستگي دارد.

بخش‌اندكي از آنچه كه والدين و نوجوانان در مورد يكديگر بيان مي‌كنند، شامل اظهارات زير است:

 «بزرگترها فكر مي‌كنند داناي كل هستند.»

 «نوجوانان فكر مي‌كنند همه چيز را مي‌دانند! حتي نمي‌خواهند توصيه‌هاي بزرگترهايشان را بشنوند.»

 «اين طور كه پيداست، پدر و مادرم نمي‌توانند به من اعتماد كنند.»

 «چرا فرزندم اينقدر پنهان كار شده!؟»

بايد بدانيم كه دوران بلوغ و نوجواني، دوره پرتنشي است. زماني كه شخص به دوران نوجواني مي‌رسد، از دوران امن و آرام كودكي به دنياي پرهياهو و ناامن آدم بزرگها قدم مي‌گذارد، امنيت و آرامش يك نوجوان با درك نسبي والدين ميسر است. اساساً، اين‌طور خلاصه مي‌شود كه، والدين از اينكه فرزندان نوجوانشان اشتباه كنند هراس دارند، زيرا ناخواسته و ندانسته، اشتباهات آنان را، به عنوان شكست خودشان تلقي مي‌كنند و نوجوانان نيز دلشان مي‌خواهد كه بتوانند براي زندگي، خودشان تصميم بگيرند و از اينكه والدينشان اصرار به القاي نصيحت‌هايشان دارند، مطمئناً هيچ كس كامل متولد نشده است. هر كسي در موقعيتي از زندگي اشتباه مي‌كند، والدين و فرزندان، هم همين‌طور‌اند. همه ما انسان هستيم و جايز بر خطا، البته، قابل درك است كه همه پدرها و مادرها خواهان بهترين‌ها براي فرزندانشان هستند، حتي اگر مخالف خواست و نظر آنها باشد. از اين گذشته، اشتباهي كه نوجوانان ممكن است تجربه كنند، مي‌تواند تاثير بسيار نامطلوبي برآينده آنها بگذارد. والدين بايد بدانند كه، نوجوانان در سن بلوغ، دستخوش برخي تغييرات اساسي فكري و جسمي مي‌شوند، و بايد خود را با اين تغييرات وفق دهند. براي بيشتر نوجوانان اين تغييرات به صورت سردرگمي و آشفتگي است، و والدين بايد آنها را در طول اين تغييرات راهنمايي كنند. نه اينكه آنها را مجبور به پذيرفتن گفته‌هايشان كنند كه نتيجه‌اي جز عصبانيت و دلزدگي ندارد. چرا كه نوجوانان برخلاف آنچه كه به آنها گفته مي‌شود، براي كنترل زندگيشان دست به تلافي مي‌زنند و نيز ممكن است احترام نسبت به والدينشان را كنار بگذارند كه سختي شرايط را تشديد خواهد كرد و منجر به شرايطي شبيه به ذيل خواهد شد:

 «پسر نوجوانم به حـــرف‌هاي مـن توجهي ندارد و ظاهراً هيچ احترامي براي من قائل نيست. نمي‌فهمم چه اشتباهي مرتكب شده ام».

احترام به پدر و مادر

قائل نبودن احترام، مساله مهمي است و نشان از شكاف عميق بين روابط والدين و فرزندان مي‌دهد، كه رفع آن نيز به سادگي امكان‌پذير نخواهد بود. وقتي والدين اعتماد نوجوانشان را از دست مي‌دهند، ديگر به عنوان انساني اصيل و مورد اعتماد، صاحب صلاحيت نخواهند بود. علاوه بر مشاجرات هميشگي و ناتواني والدين در راهنمايي نوجوانان در سال‌هاي بلوغ، به شيوه‌هاي ديگري نيز والدين اعتماد و احترام نوجوانانشان را از دست مي‌دهند.

اين شيوه‌ها شامل رفتارهاي رياكارانه و دورويي والدين، مراقبت ناكافي از فرزندان، نپذيرفتن مسئوليت از سوي والدين، دروغ‌هاي دائمي، داد و ستدهاي كاري مشكوك و قائل نشدن احترام و اعتماد كافي براي فرزندانشان است.

اعتماد و احترام دوطرفه است. اگر والدين به فرزندانشان احترام نگذارند و به آنها اعتماد نكنند، فرزندانشان هم به آنها اعتماد نكرده و احترامي براي آنها قائل نخواهند بود.

هر تصميم مهمي كه به غلط گرفته شود، ممكن است منتج به گرفتاري نوجوان به تنگناهايي حاد و وحشتناك شود. والدين تنها در صورتي مي‌توانند آنها را در مقابل تصميمات مخرب نفي كنند كه اعتماد و احترام متقابل خسته‌اند.

بين آنها حاكم باشد. ارتباط دوطرفه، كه هر طرف به ديگري توجه داشته و سعي كنند يكديگر را بفهمند، به ايجاد اعتماد و احترام كمك مي‌كند، بنابراين والدين نه تنها تاثير مهمي بر زندگي آنها ندارند، بلكه بدعتي حياتي در اين دنيا باقي مي‌گذارند. با وجود احترام و اعتماد حاكم، ممكن است تشويق و تاثير همسالان و دوستان، نوجوانان را متوجه انجام سرگرمي‌ها و فعاليت‌هايي كند. به طور كلي يك نوجوان ممكن است به واسطه دوستاني ساده‌انديش و ساده‌لوح، تحريك به انجام فعاليت‌هايي شود كه بر تصورش از خود، تحصيلات و سلامتي‌اش تاثير گذاشته و سبب مشكلاتي در آينده او شود. 

همسالان

براي مقابله والدين در مقابل تاثير همسالان، چندين جنبه روشن قابل توجه وجود دارد. اول اينكه، با وجود همه آنچه كه گفته شد، والدين مهم‌ترين تاثير را بر زندگي نوجوانان مي‌گذارند. ديگر اينكه اگرچه هنگام اختلاف ممكن است اين‌گونه به نظر برسد، ولي همه روابط والدين و فرزندان، از طريق تاثير همسالان سست نمي‌شود. والدين بايد سعي كنند براي نوجوانانشان توضيح دهند كه چگونه تاثير همسالان بر زندگي آينده آنها تاثير منفي مي‌گذارد. البته همه همسالان تاثير نامطلوب ندارند. در حقيقت تاثير مثبت همسالان مي‌تواند در زمينه هدايت آنها به سمت رشد و پيشرفت مثبت كمك بسياري كند. والدين بايد به نوجوانان بياموزند كه تسليم تاثيرات منفي نشوند و در همه حال سعي كنند تصميمات هوشيارانه‌اي اتخاذ كنند. در پايان بهترين‌اندرز براي والدين اين است كه:

ما دائماً فراموش مي‌كنيـم كه فــرزندان بيش از نصايح، از مثال‌هاي عيني پيروي مي‌كنند.

بنابراين آغاز و بهترين راه تربيت و پرورش نوجوانان، از طريق پايبندي به اختلافات صحيح، عمل كردن خود والدين به عنوان نمونه‌هايي شايسته و حامي هميشگي نوجوانان بودن است. اين نكات هرچند ممكن است ساده به نظر برسند، ولي در ايجاد روابط خوب با نوجوانان كمك كرده و براي هميشه ماندگار خواهند بود و شرايط را براي توقعات معقولي كه از فرزندان داريم هموار مي‌كنند. 

 مترجم: فهيمه - كهتري 
منبع: روزنامه - اطلاعات - به نقل از fierysue.Live journal.Com سایت تبیان

نوجوانی، فصل تغییر و دگرگونی

 یكی از خصوصیات بارز نوجوان این است كه احساس می كند همه به او توجه دارند؛ حتی اگر جوش ریزی در صورتش پیدا شود احساس می كند كه تمام دنیا متوجه آن هستند و این در حالی است كه احتمالاً اطرافیان اصلاً متوجه این ذره اضافی نشده اند. تنها دلیل این احساس، عواطف خاص نوجوانی است . زیرا نوجوان تصور می كند زیر ذره بین قرار گرفته و كوچكترین تغییر ظاهری او آن قدر برای دیگران مهم است كه مورد توجه و دقت قرار می گیرد. به عبارت روشن تر نوجوان همیشه  یك تماشاچی خیالی برای خود دارد.

در دوران نوجوانی بعضی از قسمت های بدن سریع تر از قسمت های دیگر رشد می كنند. مثلاً رشد طولی بدن سرعت می گیرد، و توازن رشدی  اندام های مختلف بدن به هم می ریزد.  به همین سبب اكثر نوجوانان اندام های بی قواره و ناموزون دارند. نوجوانان در برابراین به هم ریختگی اندام واكنش شدیدی نشان می دهند تا آنجا كه اندك تغییر جسمانی می تواند نوجوان را دچار تشویش و اضطراب كند . اما واكنشی كه اطرافیان خصوصاً والدین در برابر این گونه تغییرات جسمانی از خود بروز می دهند عامل مهمی در رفتار، نگرش ، شكل گیری شخصیت و نقش یابی و هویت او در آینده است. گاه دیده می شود عدم توازن در هیكل و اندام نوجوان موضوعی برای تفریح و خنده و شوخی دیگران می شود و آنها  با به كارگیری اصطلاحات مخصوص و یا  نامگذاری برای نوجوان حساسیت او را در برابر جسمش افزایش داده و اعتماد به نفس او را از بین می برند.

اكثر نوجوانانی كه با اینگونه برخوردها مواجه هستند گوشه گیری پیشه می كنند، از جامعه كناره می گیرند و حتی جرئت ظاهر شدن در جمع را هم ندارند چه رسد به این كه توانایی های خود را به دیگران نشان دهند یا حق ضایع شده خود را باز پس گیرند.  طبیعی است كه تمسخر در جمع ، تأثیر تخریبی بیشتری خواهد داشت. مسلم است كه هر انسانی در برابر تهدید و هر آنچه كه موجودیت او را به خطر اندازد واكنش نشان می دهد ؛ خصوصاً در دوران نوجوانی  كه بی شك بحرانی ترین و پر تلاطم ترین دوران زندگی بشر است. او حتی در مورد الگوی رشد خود نسبت به خواهر و برادرهای خود حساسیت نشان می دهد. به عنوان مثال اگر فرزند دوم اندامی  درشت تر از فرزندان اول داشته باشد مخربترین برخورد آن است كه در برابر آنها، تفاوت های ظاهری شان را بازگو كرده و یا از خود نگرانی نشان دهیم . بد نیست در چنین مواردی بدون ایجاد حساسیت ، تفاوت های فردی و اختلاف در میزان رشد افراد گوناگون را در نظر داشته باشیم. حتی در بین دو فرزند خودمان و الگوی رشد آنها تفاوت هایی موجود است كه نباید آن را نادیده گرفت. رشد در عده ای روند سریع تری دارد و در برخی دیگر كندتر صورت می گیرد. علاوه بر این پیشینه خانوادگی وعوامل وراثتی هم ثأثیر گذار هستند. آیا والدینی كه خود قامت متوسطی دارند می توانند انتظار فرزند بلند قامتی را داشته و در پی رشد سریع فرزند ، به طور مداوم او را از یك پزشك به پزشك دیگربكشانند؟

همه چیز طبیعی است ، نگرانی ممنوع!

اگر والدین در حضور دیگران از شگفتی خود درمورد كوتاهی قد نوجوان سخن گفته و از خود اضطراب نشان دهند و یا او را با دیگر همسالان ، خصوصاً فرزند كوچكتر مقایسه كنند، حتی اگر تا آن زمان توجه نوجوان به این مسئله  جلب نشده باشد ، حساسیت والدین، او را متوجه تفاوتهایش با دیگران خواهد ساخت و مقدمات تشویش و نگرانی فزاینده او را فراهم خواهد ساخت. نگرانی كه می تواند به شكل بیمار گونه  به دیگر موارد زندگی نیز كشیده شود.

رؤیا و خیال ، بخشی از زندگی

احساسات دوره ی نوجوانی بسیار متغیر است . خصوصیاتی مثل گوشه گیری ، ناسازگاری و ترس و خشم شدت می گیرد و سبب می شود بسیاری از نوجوانان از دنیای واقع كناره گیری كنند و در عالم رؤیا و تخیلات خود زندگی كنند. او با خواندن داستان و یا دیدن فیلمی از قهرمان آن تقلید می كند و با شبیه سازی خود با شخصیت هایی كه در نظرش والا و مطلوب هستند ، تمایلات خود را ارضا می كند. نوجوانان دوست دارند دنیا آن طور باشد كه آنها می خواهند و می پسندند و معمولاً در رؤیاهای خود اطرافشان را همین گونه می بینند، نه آن طور كه واقعاً هست . به همین دلیل هر چیزی را كه در دنیای واقع به دست نیاورند در عالم خیال جستجو می كنند. همانجا كه رؤیاها جان می گیرند و تمام غیرممكن ها ، ممكن می شوند. در بسیاری موارد ، نوجوانان به دلیل رنجش ها و كدورت خاطرها به نوشتن روی می آورند. گاهی نوشتن مطالب ادبی و شعر، و گاهی ثبت خاطرات ؛ زیرا به این وسیله می توانند احساسات آزار دهنده و نامطلوب را از ذهن خود بیرون ریخته و از فشارهای عاطفی و روانی ناشی از آنها رهایی یابند.

یكی از بارزترین خصوصیات نوجوانی اغراق در بیان  كلمات و افكار و احساسات است . نوجوان با نوعی تفكر همه یا هیچ مواجه است. هر چیزی را با شدت بیشتر و به شكلی بسیار ساده انگارانه تر از آنچه هست و یا بسیار سخت تر، غیر قابل تحمل تر و مشكل آفرین تر از واقعیت می بیند. حتی در مورد توانایی های خود نیز با اغراق صحبت می كند.

 باورش كنید اما مراقبش باشید

نوجویی و نوخواهی به عنوان بارزترین خصیصه نوجوانی ، به اشكال مختلف در حیطه زندگی خانوادگی  و اجتماعی نوجوانان بروز می كند. حتی در نوع لباس پوشیدن ، استفاده از برخی عبارات و كلمات و شكل كوتاه كردن موها و... معمولاً نوجوانان سعی می كنند از آنچه كه در جامعه ارزش محسوب شده و مورد تأیید و پذیرش تمامی اقشار جامعه است فاصله بگیرند. گاهی لباس پوشیدن نوجوانان به حالت معضلی اجتماعی در می آید، چرا كه اغلب با وضعیت ناپسند و مغایر با سنت و هنجارهای موجود نمود یافته و تنها بی قیدی و لاابالی گری را در ذهن بیننده  بیدار می كند.

تغییر در گفتار

زبان نوین و خاص ، چیزی است كه همگی ما با آن مواجه بوده ایم . نسل جوان واژه ها و اصطلاحات خاص خود را در محاورات روزمره خصوصاً در برخورد با گروه همسالان به كار می برد كه البته در محیط ها، طبقات اقتصادی و لایه های مختلف اجتماعی متفاوت است. گاه نوجوان از واژه ها و اصطلاحات نازیبایی استفاده می كند تا به وسیله آن احساس بزرگی، استقلال و خشونت داشته باشد. گاهی نوجوانان و جوانان در بین گروه خود زبانی خاص (Jargon) ایجاد می كنند تا بتوانند وسیله ارتباطی مخصوص به خود و جدا از دیگران برای خود داشته باشند؛ زیرا گروه دوستان و همسن و سال ها در ساختار شخصیتی نوجوان تأثیر به سزایی دارند.  نوجوان در اولین گام  برای ترك دوره كودكی و ورود به دنیای بزرگسالی و احساس استقلال، به طرد و انتقاد از كسانی می پردازد كه تا به حال مورد ستایش و پذیرش او بوده اند و والدین به عنوان اولین الگوهای تقلیدی و تربیتی ، پیش از هركس دیگر مورد بی مهری او قرار می گیرند. نوجوان به خود اجازه می دهد در مورد والدینش قضاوت كند و معایب آنها را چند  برابر جلوه دهد، تا آنجا كه گاهی نوجوانان از رفتار والدین خود احساس شرمندگی می كنند... .

یكی از مهم ترین وظایف ما به عنوان والد آن است كه مراقب فرزندمان در انتخاب دوستان و معاشران باشیم . زیرا نوجوانی كه ارتباطات اجتماعی  را به شكل وسیع آن ، به تازگی تجربه می كند، اگر در دام دوستان ناباب و یا گروه ها ی خاص نوجوانان بزهكار گرفتار شود، به شدت از گرایش های اخلاقی آنها پیروی كرده و به شكل یكی از آنها درمی آید. اما برعكس اگر دایره دوستان وی از افرادی لایق تشكیل شده باشد و پایه دوستی ها برمبنای ارتباطات و رفاقت های سالم و براساس رشد متقابل ذهنی ، عاطفی و اخلاقی طرفین شكل گرفته باشد ، نه تنها خطرناك نیست بلكه می تواند با احساس امنیت و همدلی ، نوجوان را در رسیدن به یك شخصیت با ثبات و متعالی یاری كند. پس بیایید از تأثیر دوستان غافل نباشیم زیرا نوجوان برای جلب رضایت و دوستی و پذیرفته شدن در گروه دلخواه ، مانند آنها حرف می زند و به مقررات آنها احترام می گذارد تا آنجا كه رضایت  گروه را بر خانواده ، اجتماع و مربیان ترجیح می دهد.

 

(اقتباس از تبیان)

توسط : فاطمه کامیابی مشاور مراکز استثنایی

عزت نفس در نوجوانان

عصمت بطیاری مشاور مرکز پیش دانشگاهی کوثر - گرگان

همه افراد بشر به یك ارزشیابی ثابت و استوار از خود، یا عزت نفس، نیازمندند.

(آبراهام مزلو)

مسئله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندی، از اساسی ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت كودكان و نوجوانان است. برخورداری از اراده و اعتماد به نفس قوی، قدرت تصمیم گیری و ابتكار، خلاقیت و نوآوری، سلامت فكر و بهداشت روانی، رابطه مستقیمی با میزان و چگونگی عزت نفس و احساس خود ارزشمندی، فرد دارد. امروزه در اصلاح و درمان بسیاری از اختلالات شخصیتی و رفتاری كودكان و نوجوانان نظیر كمرویی و گوشه گیری، لجبازی و پرخاشگری، تنبلی و كندروی به عنوان اولین یا مهمترین گام به ارزیابی و پرورش احساس عزت نفس، تقویت اعتماد به نفس و مهارتهای فردی و اجتماعی آنان می پردازند. برای اینكه كودكان و نوجوانان بتوانند از حداكثر ظرفیت ذهنی و توانمندی های بالقوه خود بهره مند شوند می بایست از نگرشی مثبت نسبت به خود و محیط اطراف و انگیزه ای غنی برای تلاش برخوردار شوند. بدون تردید نوجوانانی كه دارای احساس خود ارزشمندی و عزت نفس قابل توجهی هستند نسبت به همسالان خود در شرایط مشابه، پیشرفت تحصیلی و كارآمدی بیشتری از خود نشان می دهند و نیز از ویژگی های صاحبان تفكر واگرا و افراد خلاق، داشتن اعتماد به نفس و احساس خود ارزشمندی بسیار بالاست لذا پرورش احساس عزت نفس در كودكان و نوجوانان از مهمترین وظایف خانواده و دست اندركاران تعلیم و تربیت است كه دراین ارتباط بیشترین نقش بر عهده الگوی رفتار است.

 تعریف عزت نفس :

عزت نفس از (خودپنداره) متفاوت است. خود پنداره عبارت است از مجموعه ویژگی هایی كه فرد ممكن است برای توصیف خویش به كاربرد مثلا خود را دوست حسین، علاقمند به داستان های علمی، فوتبالیست خوب یا... بداند كه اینها محتوای خود پنداره را تشكیل می دهند و اما عزت نفس عبارت از ارزشی است كه اطلاعات درون خود پنداره، برای فرد دارد و از اعتقادات فرد و برخورد تمام صفات و ویژگی هایی كه در او هست ناشی می شود.

اگر نزد یك كودك دانش آموز ممتاز بودن ارزش زیادی داشته باشد ولی خودش دانش آموز متوسط یا ضعیف باشد، وی از پایین بودن عزت نفس خود رنج می برد با این وجود ممكن است توانایی بدنی و محبوبیت همین كودك در میان همسالانش بیشتر از توانایی تحصیلی اش باشد. حال اگر در هر دو زمینه ممتاز باشد عزت نفسش بالا خواهد بود.

پس عزت نفس هر فرد براساس تركیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزشهای ذهنی كه برای آن اطلاعات قائل است بنا نهاده می شود. انسان اگر در زندگی هیچ چیز نداشته باشد اما دارای عزت نفس باشد همه چیز بدست خواهد آورد وبرعكس این گفته نیز صادق است اما این عزت نفس چگونه بوجود می آید. استوار (۱۹۷۹) فرمولی برای عزت نفس تهیه نموده است: نوزاد پس از تولد بطور فزاینده ای از وابستگی و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می شود. اگر نوزاد در خانواده ای متولد شده باشد كه آن خانواده پذیرنده وی باشد و او را مورد محبت نوازش و علاقه قرار دهند به تدریج در طی رشد و تكامل خود احساس ارزشمندی می كند و والدین را به عنوان موضوعهای خوب، درونی می سازد.

بر اثر تكرار تائید و تصدیق های بیرونی، حس ارزشمندی در خود، درونی می شود حال اگر این نوزاد در خانواده ای به دنیا آمده باشد كه مورد پذیرش و نوازش قرار نگیرد از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندی می گردد و این نقیصه طی فرآیند رشد روانی به گونه های مختلف بر رفتار فرد تأثیر می گذارد.

در پی مطالعاتی كه توسط (الیسون) انجام شد مشخص گردیده كه از دست دادن حس كنترل و ایجاد نارضایتی فردی یكی از جنبه های مشخص عزت نفس پایین بوده است. در بررسی هایی كه بر روی افراد دارای عزت نفس پایین صورت گرفته علائمی چون:

شكایات جسمانی،افسردگی و اضطراب،كاهش سلامتی عمومی بدن بی تفاوتی و احساس تنهایی،تمایل به استناد شكست خود به دیگران،عدم رضایت شغلی و كاهش عملكرد،عدم موفقیت آموزشی گزارش شده است.

همچنین افرادی كه دارای عزت نفس می باشند از ویژگیهای ذیل برخوردارند

 1 ( مستقل عمل می كند:

در مورد مسایلی كه چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند این ها دست به انتخاب و تصمیم گیری میزند.
۲) مسئولیت پذیر است:

سریع و بااطمینان عمل می كند. مسئولیت كارهای روزمره خود نظیر شستن البسه و نظافت خانه و كارهای شخصی را خود انجام میدهد.

۳) به پیشرفت هایش افتخار می كند:

هنگامی كه از پیشرفت هایش سخن به میان می آید با مسرت تصدیق می كند و حتی به سبب آنها گاه از خود تعریف می كند.

۴) به چالش های جدید مشتاقانه روی می آورد:

مشاغل ناآشنا و آموزشهای جدید توجهش را جلب می كند و او با اطمینان، خود را درگیر آنها می كند.

۵) دامنه وسیعی از هیجانات و احساسات را نشان می دهد:

می تواند راحت قهقهه بزند، فریاد بكشد، به گونه ای ارتجالی محبتش را بروز دهد و به طور كلی هیجانهای مختلفی را ابراز می كند.

۶) ناكامی را به خوبی تحمل می كند:

هنگام رویارویی با ناكامی می تواند واكنش های گوناگونی نظیر شكیبایی، خندیدن به خود، حرف زدن و غیره از خود نشان دهد و قادر است از آنچه موجب ناكامی اش است سخن گوید.
۷) احساس می كند می تواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد:

از نفوذی كه بر افراد خانواده، دوستان و حتی معلمان و... دارد مطمئن است.

.● عزت نفس پسران و دختران نوجوان:

بطور كلی میزان عزت نفس در طول دوران نوجوانی به همراه سن افزایش می یابد البته بین دختر و پسر، از نظر تحول عزت نفس تفاوتهایی وجود دارد. براساس یكی از جدیدترین تحقیقات كه بر روی ۳۰۰۰ نوجوان انجام گرفته است دختران نوجوان در مقایسه با پسران نوجوان، عزت نفس ضعیف تر و انتظارات زندگی پایین تری دارند و از نظر اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای خود نیز در سطح پایین تری قرار دارند. در دبستان اكثر دختران اعتماد به نفس دارند ،خود را تایید می كنند و درباره هویت خود دیدی مثبت نشان می دهند. اما در آغاز نوجوانی كمتر از یك سوم آنها این ادراك را حفظ می كنند. البته در مورد عزت نفس پسران نیز افت دیده می شود اما نسبت های آنان متفاوت است. مثلا ۶۷ درصد پسران دبستانی اظهار می دارند كه از آنچه هستند راضی اند درحالی كه در سطح دبیرستان، ۴۶درصد پسران این پاسخ را می دهند. درمورد دختران این نسبت به ترتیب ۶۰و ۲۹درصد به نظر می رسد كه البته به تدریج كه كودكان به سوی نوجوانی میروند ممكن است دریابیم كه پذیرش اجتماعی توسط همسالان بطور فزاینده ای نقش مهمی در شكل گیری عزت نفس كلی نوجوانان دارد.
● راههای ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان

1     (تا جائی كه امكان دارد به دانش آموزانتان فرصت انتخاب بدهید.

۲) رفتار محترمانه ای با دانش آموزان خود داشته باشید او را جدی بگیرید با او به مانند یك كودك رفتار نكنید.
۳) بزرگ شدن او را مورد تمجید و تعریف قرار دهید.
۴) آزادی های لازم را بدون سرزنش در اختیارش بگذارید درحد متعادل و متعارف

5 (افكار و احساسات او را به رسمیت بشناسید.

● نكات قابل توجه جهت تقویت اعتماد به نفس و عزت به نفس نوجوانان:

۱) توجه معلمان به ویژگی های رشد در دوران بلوغ و ابعاد مختلف تغییرات روحی و جسمی نوجوانان در این مرحله.
۲) آشنایی و شناخت كامل نیازهای این مرحله از سن از جمله نیاز به سازگاری با تغییرات بدنی و نیاز به رهایی از وابستگی و قیدهای كودكانه، نیاز به بدست آوردن استقلال، نیاز به معاشرت و دوستی، نیاز به مهرورزی و مهرطلبی، نیاز به خودنمایی ومهم جلوه كردن، نیاز به مقبولیت و ستایش.

۳) ارضاء درست برخی از نیازهای عاطفی از قبیل نیاز به محبت،مقبولیت و مهم شدن.

۴) آموختن روش صحیح ارضاء برخی از نیازها به نوجوان.
۵) تصمیم و القای این فكر كه نوجوان باید سطح توقعات خود را به اندازه امكاناتش محدود كند.

۶) هدایت نوجوان در جهت یافتن راه صحیح برای برآوردن نیازها و تعیین حدود برای توقعاتش

۷) ابراز محبت و دوستی با نوجوان در تمام اوقات به ویژه در هنگام بروز رفتارهای متناقض و گرایش های متضاد وی.
۸) استفاده از نظرات و راهنمایی مشاوران متخصص در رابطه با مشكلات مختلف نوجوان.

« با یكی یا دو كس مشاوره كن

در اموری كه پر خطر بینی

كز یك آئینه پیش رو نگری

وز دو آینه پشت سر بینی»

(سعدی)

۹) گوش دادن با علاقه به سخنان نوجوان و پرهیز از مسخره كردن آنها و توجه به رویاهای آینده او.

۱۰) تقویت نیروی ایمان و استفاده از این نیاز نوجوان جهت جلوگیری از لغزش و كجروی و كاهش اضطراب و تقویت اتكا به نفس توسط راهنمایی وی و الگو بودن برای نوجوان.
۱۱) استفاده از نقش گروه همسالان در كلاس و انجام فعالیت پرورشی مختلف و هدفدار جهت استفاده از تمایلات نوجوان در ارضاء نیازهای مختلف آنها.

۱۲) آموزش مهارت های اجتماعی نظیر آداب معاشرت، روش صحیح غذاخوردن، نشستن و نظایر آن كه می تواند در اجتماعی شدن آنها مؤثر باشد.

۱۳) توجه جدی به نقش ورزش همراه با شور و نشاط برای تخلیه انرژی نوجوان.

۱۴) دور نگهداشتن نوجوان از دوستان ناباب و ماجراجو.

۱۵) توجه به این مطلب كه علت عیبجویی و خرده گیری فراوان نوجوان به این دلیل است كه به این وسیله حس داوری و نیروی ارزشیابی و تشخیص خود را تقویت می كند و این رفتار به منزله تمرینی است برای رشد و تكامل او.

۱۶) نوجوانی سن رشد و انعطاف است. هر لحظه امكان تجدید ارتباط با نوجوان وجود دارد.

۱۷) شرایط اجتماعی نسبت به شرایط نسل قبل تغییر كرده و دگرگونی های فراوانی در روش تربیتی به وجود آمده است.

۱۸) هرگونه كجروی یا ناسازگاری نوجوان را عمل بر بزهكاری او ندانید و رفتار تند و خشن درنظر نگیرید.

۱۹) هرگز به نوجوان القاب تمسخرآمیز و حقارت آمیز ندهید چراكه تأثیرات سوء دارد.

۲۰) هرگز به او برچسب نزنید.

(سرانجام برای آنكه كودكی با عزت نفس بالا پرورش دهیم باید خود دارای عزت نفس شایان توجهی باشیم.)

منبع : سایت روزنامه کیهان

نظرات و رفتار والدین و نوجوانان نسبت به یکدیگر

بهناز دیلمی مشاور مرکز پیش دانشگاهی کوثر - گرگان

فرزندان خود را به آداب زمان خود پرورش مدهید چه ایشان برای زمانی جز زمان شما خلق شده اند.

امیر مؤمنان (ع)

پدران و مادران !

سعی کنید شما در عصر فرزندان خود زندگی کنید نا اینکه از آنان بخواهید که در دوران شما زیست نمایند. ناصواب ترین روشی که ممکن است پدران و مادران و پرورشکاران بکار بندند این است که شیوه تفکر و عمل خود را مقیاس تفکر و عمل نوجوانان قرار دهند.

آنانکه به نحوی با نوجوانان سروکار دارند باید بدانند که نوجوان همچون اسبی است توسن که عنان آن باید به دست بزرگتران باشد ، اما به شرط آن که بدانند که چه موقع آن را باید کشید و چه موقع باید رها کرد.

پس از دوران طوفانی و هیجان آمیز بلوغ ، نوجوان آرام می شود و سربزیر و ملایم به خانه و آغوش خانواده باز می گردد و محبت و جوشش و دلبستگی خود را بیش از پیش به پیشتگاه خانواده عرضه می دارد.

خوشبخت پدران و مادرانی که تا بازگشت نوجوانان خود صبر و شکیبائی را از دست ندهند.

نظرات و رفتار والدین و نوجوانان نسبت به یکدیگر

در اغلب از مجامع وقتی والدینی حضور داشته باشند که فرزندان بالغ دارند اکثراً دیگران را مخاطب قرار داده و سئوال می کنند :

چرا امروزه فرزندان از ما اطاعت نمی کنند؟

چرا به قولنین احترام نگذاشته و رعایت مقررات را نمی کنند؟

چرا به نصایح ما فقط گوش می کنند و عمل نمی کنند؟

چرا در انجام کارهای خودشان با ما مشورت نمی نمایند؟

چرا بزهکاری و خلافکاری در بین نوجوانان فراوان شده است؟

چرا دائماً با والدین و بزرگسالان سرجنگ و ستیز دارند و تحمل راهنمایی ها ما را ندارند؟

و ده ها سؤال دیگر.

این ها مشکلاتی است که در دوران بلوغ برای والدین پیش می آید و اجتناب ناپذیر است ولی باید دید به چه طریق می شود آنها را کاهش داده و بدون آنکه نوجوانان و یا والدین ناراحت شوند از شدت آنها کاست.

ساده ترین راه به نظر اغلب از والدین این است که نوجوانان را نصیحت و راهنمایی نمایند و نفع و ضرر رفتار آنها را گوشزد سازند ولی آیا به همین سادگی نوجوانان دست از رفتار خود برمی دارند و به نصایح آنها گوش می دهند؟

آیا اگر با خشونت و تنبیه به آنها دستوری داده شود آنها اطاعت می کنند ، خیر!

نوجوانان نسل خود را جدا از نسل والدیم والدین می داند و هر چه والدین  بگویند با کمال دقت گوش می دهند ولی در پایان با گفته های والدین مخالفت می کنند ولو اینکه متوجه باشند حق با والدین است و به طوری که سابقاً گفتیم این مخالفت و ستیزگی جزء خصوصیات نوجوانی است و مربوط به این دوره و یا یکی دو قرن قبل هم نیست. چنانچه سعدی در هفتصد سال قبل شعر ذیل را سروده است:

دختران را همه جنگ است و جدال با مادر

پسران را همه بدخواه پدر می بینم

یکی از علما نقل می کند نوجوانی که می خواست لباس بخرد با لباس فروش شرط کرد که اگر والدین من آن را پسندیدند برای تعویض خواهم آمد !. نوجوان دیگری که در موضوعی مورد انتقاد دوستان قرار گرفته بود اظهار می داشت که من انتقادات شما را می پذیرم ولی حاضر نیستم انتقادات والدین را قبول کنم (در صورتی که موضوع انتقاد والدین هم همان انتقاد دوستان بود).

ورون می گوید نوجوان آنچه را که می خواست اوست انجام نمی دهد بلکه آنچه را که از او متنفر است انجام می دهد.

هارکس از نوجوانی صحبت می کند که به علت سروصدای زیاد مورد ایراد دوستان خود قرار گرفته بود پس از اینکه آرام گرفت و سکوت اختیار نمود اظهار داشت سال ها بود که مادرم به من میگفت تو زیاد از حد سروصدا راه می اندازی ولی من باور نمی کردم.

بنابراین می بینیم که این گونه رفتارهای مخالفت آمیز از روی قصد و نیت سوئی نبوده و هیچ گونه خصومت و کینه توزی در بر ندارد و حتی از بعضی از رفتارهای خود رنج می برند. به قول فرم نوجوان مانند اسب سرکشی است که شلاق خوردن را بر خود تحمل می کند تا به میل خود رفتار نماید.

ستون ، چرچ در کتاب روانشناسی کودک و نوجوانی خود که مشترکاً به چاپ رسانیده اند میگویند : « در قاموس نوجوانان جمله : من از تو بدم می آید بدین معنی است که « من تو را خیلی دوست دارم » بنابراین والدین نباید بی جهت تندی و بدگویی نوجوانان خود را جدی تلقی نموده و عکس العمل های شدیدی نشان دهند.»

به طور کلی نوجوانان سعی می کنند که عکس خواسته های والدین رفتار کنند یعنی اگر آنها مرتب و منظم هستند نوجوانان نامرتب و اتاقشان را ریخته پاشیده نگه می دارند. اگر از سلامتی و بهداشت و مضار دخانیات صحبت کنند آنها بی اعتنا به سلامتی می شوند و در زمستان با لباس تابستانی به تن می کنند و مانند لوله بخاری سیگار دود می نمایند. به همین جهت است که گفته اند سخت ترین دوره های زندگی والدین دوران نوجوانی فرزندان آنهاست زیرا تحمل دیدن اولادهای یاقی و سرکش که همان بچه های شیرین و مطیع سابق خودشان هستند ندارند و آرزو می کنند مانند کودکی همیشه با محبت و شاد و خندان باشند و این بیت را اغلب زیر لب زمزمه می نمایند:

خوش است آن ساعت که بی خشم و بی غضب با ما تو بنیشینی

نه در دل عقده ای ما را نه در ابرو تو را چینی

خاصه این که ناظر حرکاتی غیر عادی مانند ناخن جویدن، بالا کشیدن بینی، لجاجت و به کرسی نشاندن گفته های خود ، خنده های بی جا ، مات و مبهوت به گوشه ای نگریستن آنها نیز می باشند.

گاهی در خلوت نشستن و حفظ اسرار نوجوانان لازمه رشد آنهاست و بعضی از علما حتی تنهایی را جزو احتیاجات آنها محسوب می دارند و می گویند یک نوع احساس نوجوانی است ، همان طوری که سایه احساسی است در روشنای بنابراین والدین نباید اسرار در کشف اسرار نوجوانان داشته باشند زیرا اولاً چیزی نخواهند گفت در ثانی موجب ناراحتی آنها خواهد گردید.

گزل می گوید تنها بودن نوجوانان وقفل کردن در اتاق خود اعمالی است بسیار طبیعی برای نوجوانان و دخالت کردن دیگران در این امور ولو از روی علاقه و دلسوزی باشد فضولی محسوب می گردد.

بنابراين بهتر است والدين بدانند که در عصری زندگی می کنند که به کلی با عصری که نوجوانان زندگی می کنند متفاوت است. حضرت علی (ع) در چهارده قرن فرمودند : «کن ابن زمانک » یعنی فرزند زمان خویشتن باش. که البته مقصود اصلی این گفتار این است که هر کس باید با زمان خود پیش برود و در جای دیگر می فرماید «فرزندان خود را به آداب زمان خود پرورش مدهید چه ایشان برای زمانی جز زمان شما خلق شده اند»

به نظر علما تعلیم و تربیت ، این فکر غلطی است که والدین اغلب می گویند اگر ما به جای فرزندان خود بودیم چنین و چنان می کردیم و یا اینگونه آرزو و احتیاجات داشتیم زیرا در این سن آن هم در تصور ، خود را به جای فرزندان گزاردن بسیار اشتباه است باید در سنین آنها و دارای حالات روحی آنها بود تا قضاوت صحیح باشد. باید حس تفاهم ایجاد کرد و آنها را همان طوری که هستند بپذیریم زیرا به قول یکی از علما نوجوانان چند سالی بیشتر مهمان ما نخواهند بود و از مهمان هم باید خوب پذیرایی نمود و اینکه فروبل گفته است ما باید در عصر آنها زندگی کنیم بسیار صحیح است زیرا بهتر است ، ما جوان می شویم و فعالیت نمایید تا اینکه آنها را به رکورد و پیری دعوت نماییم.

ایریکسن معتقد است اصولاً نوجوانان ضد تاریخ هستند یعنی نمی خواهند حالات و دلبستگی های خود را در یک خط اتصالی با تاریخ قرار دهند بلکه سعی آنها پاره کردن رشته نسل تاریخی است که موجب اختلاف با بزرگسالان می گردد.

والدین باید بدانند که رفتار و حرکات نوجوانان مخصوص دوران بلوغ آنها است و همان طوری که یک کودک نه ماهه می خزد و چهارده ماهه راه می رود و دو سه ساله در مجلس عزا می خندد و در مجلس عروسی گریه می کند و شما با ملایمت و خوشرویی او را نوازش می کنید و خشونتی به خرج نمی دهید همان طور هم باید رفتار یک جوان را درک کنید و بدانید که اقتضای سن او این گونه رفتارها است و به هیچ وجه نباید او را با بزرگسالان مقایسه کنید. اعمال و رفتار یک نوجوان قسمتی از طرح زندگی اوست و ما نمی توانیم یک نوجوان را بدون طرح زندگی او بررسی و مطالعه و یا قبول کنیم.

به عقیده جونز والدین و نوجوانان به یکدیگر تعلق ندارند و هر کدام باید به خودشان و دنیای خودشان تعلق داشته باشند. همچنان که زبان نوجوانان هم با زبان والدیم متفاوت است و مسئله مهم این است که هر دوره ای خم واژه های جدیدی وارد زبان نوجوانان می گردد که والدین باید آنها را بیاموزند.

سکستون می گوید اغلب والدین از نوجوانان سؤال می کنند چرا غمگینی و چه مشکلی داری؟ و حال آنکه مشکل آنها خود والدین می باشند.

اسکاروایلد می گوید هر چه بیشتر از عمر من می گذرد احساس می کنم که آنچه برای پدران ما خوب بوده برای ما خوب نیست. نوجوان وقتی بلوغ را به پایان رسانید و وارد دوره کمال گردید خود به خود مجدداً به خانه و خانواده برگشته و به شدت به والدین خود علاقه مند می گردد و علت آن را علما در دو چیز خلاصه می کنند : یکی تعدیل ترشحات هورمونی و دیگر از بین رفتن ترس و اضطرابی که در اثر سازش نهاد – من – من برتر در اثر تجربه و مرور زمان به خصوص در امور جنسی در او حاصل گردیده است (چنانچه اگر این سازش حاصل نگردید نوجوان دچار تزلزل شخصیت و بیماری های روانی می گردد). علاقه نوجوان به جنس مخالف که در دوران بهرانی بلوغ تزلزل بوده است کم کم تثبیت گردیده و به صورت محبت ظاهر می شود که همین تغییر حالت باعث از بین رفتن ناسازگاری و خشونت او شده و این محبت را به خانواده و والدین خود انتقال می دهد. پس می بینیم که زیاد هم کنار آمدن با نوجوانان کار مشکلی نیست فقط قدری سخت و حوصله لازم دارد و به همین دلیل هم هست که علما تعلیم و تربیت معتقدند که والدین باید در سنین جوانی اولاد دار شوند زیرا در سنین پیری حوصله و صبر لازم را نداشته و در هر امر کوچکی به کودکان خود پرخاش می کنند که مهم ترین عامل ایجاد عواطف نامطبوع در آنها می باشد بنابراین نظارت و مراقبت کردن از دور و یا با اصطلاح معروف اگر بدانند چه موقع باید سرنخ را شل کنند و چه موقع نخ را بکشند بهترین راه است و این دانایی را هم در زمان کودکی باید به دست آورد زیرا در زمان بلوغ قدری دیر شده است. والدین نباید به هیچ وجه برای هر امر جزئی و اشتباهی کوچک آنها را به باد سرزنش گرفته و تنبیه نمایند زیرا همان طوری که قبلاً گفتیم ناراحتی های روانی نوجوانان خود تنبیهی برای آنها می باشد و تنبیه و سرزنش مجددی لازم ندارند.

خوشبخت والدین و جوانانی که بتوانند این دوره چند ساله بلوغ را با صبر و تحمل بگذرانند و والدین باید بدانند که هر چه نوجوان اعم از جنسی و یا روانی دارند خود والدین به او داده اند و هر نوع رفتار و کردار و گفتار والدین اعم از مهر و محبت یا جفا و بی مهری در لوح ساده کودک نقش می بندد و در نوجوانی به ظهور خواهد رسید.

تاثیر پذیری کودکان از والدین خود غیر قابل انکار است. معمولاً در قدیم نفوذ مادر بیش از پدر بود ولی امروزه نفوذ مادر تا سن ده سالگی و نفوذ پدر از ده تا شانزده سالگی. هلبوران عقیده دارد که نفوذ مادران بیشتر روی دختران است و نفوذ پدران روی هر دو به خصوص پدران. در هر حال نقش مادر را در راهمایی اخلاقی و تسکین دهنده عواطف و احساسات و حمایت نمی توان منکر شد و نقش پدر را به عنوان یک قدرت اجتماعی و تهیه کننده وسایل زندگی و مجازات کننده قلمداد می کنند. سپیکدر و گلندر آزمایشی روی دختران و پسران دبیرستان به عمل آوردند و مشاهده کردند ،‌در پاسخ سؤال این که شده بود« برای شما پدر قدرتمند تر است یا مادر ؟» اغلب از دختران پاسخ داده بودند مادران و اغلب از پسران پدر را قدرتمند تر قلمداد کرده بودند. همین آزمایش را نام بردگان روی دانشجویان دانشگاه انجام دادند و مشاهده کردند اغلب از آنها نقش هر دو را مؤثر تشخیص داده بودند. البته باید توجه کرد که این گونه قدرت ها ممکن است محلی باشد و نسبت کشور ها و خانواده های مختلف فرق کند بدین معنی که در خانواده هایی تمام قدرت و اختیار در دست مادر است (کما اینکه در کشورهای سوئیس ، آمریکا و انگلستان این مطلب به وضوح به چشم می خورد) و در خانواده ها این این قدرت در دست پدر است.مانند کشور «ژاپن، اندونزی، هند و نسبتاً ایران).

به عقیده بعضی از علما برخورد بین والدین و نوجوانان به قدر طبیعی و عادی که عدم برخورد آنها باید موجب نگرانی گردد زیرا در این صورت معلوم می شود که نوجوان در مسیر غیر عادی دیگری قرار گرفته است (معمولاً اولین برخورد بین والدین و نوجانان بر سر ساعات خروج و ورود به خانه به خصوص هنگام شب روی می دهد). بنابراین قطع رابطه والدین و نوجوانان عواقب وخیم تری از برخورد آنها در بر خواهد داشت. باید والدین سعی کنند تا آنجا که امکان دارد به خواسته های آنها ولو عملاً انجام پذیر نیست توجه نمایند و با خشونت و قاطعیت آنها را رد ننمایند و یا سعی کنند با تدبیری رشته صحبت را عوض نمایند و موضوع مورد علاقه آنها را پیش بیاورند و بدون آنکه حالت نامطبوعی در طرفین ایجاد گردد. یکی از خصوصیات نوجوان این است که هر کاری را که مهیج باشد و با رضایت خاطر او را برطرف سازد انجام می دهند بدون توجه به اینکه ممکن است عاقبت وخیمی در بر داشته باشد.

هس و گلدبلاد و لیدز در بررسی مفصلی که روی نوجوانان و والدین کردند به این نتیجه رسیدند که والدین عقیده دارند نوجوانان بیشتر خیالباف بوده و ایده های خامی در سر دارند و نوجوانان معتقدند والدین متعصب بی منطق بوده و خودشان را به دقت ارزیابی نکرده اند و به علاوه از ارزش های نوین بی اطلاع می باشند و اضافه می نمایند که همین اختلاف نظر است که نمی گذارد مذاکرات منطقی و معقولی برای حل اختلافات والدین و نوجوانان صورت گرفته و بین آنها تفاهم به دست آید و متاسفانه طبق تجربه ای که حاصل شده است این فاصله در هر نسل عمیق تر می شود والدین مسائل و خواسته های نوجانان را بی اهمیت تلقی می کنند و نوجوانان خواسته های خود را مهم و ضروری تشخیص می دهند و همین امر موجب تضاد بین بزرگسالان و نوجوانان می گردد که اگر با همدردی و همکاری برطرف نشود تولید عصیان در نوجوانان می نماید . به قول هاروکس گاهی از اوقات هم اصولاً نوجوان رفتار و گفتار والدین را قبول ندارد و به همین دلیل هم است که اغلب به والدین خود می گویند « شما نمی دانید که ...» و یا «می می دانم که ...» و یا «نه پدرجان این طور نیست».

یکی دیگر از مطالب مهمی که باعث اختلافات نوجوانان و والدین می گردد این است که رفتار والدین نسبت به فرزندان منزل عادلانه و یکسان نباشد و خصوصیات از قبیل سن ، موقعیت و عواطف ، استعداد و ظرفیت آنها در نظر گرفته نشود. محبت به یکی بیشتر از دیگری نمودن و یا لباس یا خوراک و تبعیض قائل شدن مهم ترین عامل ناراحتی سایر افراد به شمار می رود.

باید قبول کرد مغشوش ترین خانواده ها خانواده ای است که والدین امتیاز و حقی برای یکی از افراد قائل شوند که دیگری از آن محروم باشد.

داستان های زیادی از پسران و یا دخترانی که مورد توجه یکی از والدین بوده است نوشته شده است که نشان می دهد که چگونه خصومت و کینه در بین فرزندان از یک طرف و فرزندان و والدین از طرف دیگر به وجود آمده است که منجر به عواقب وخیمی گردید و اختلافات شدیدی بین والدین به وجود آمده است.

البته گاهی هم اتفاق می افتد یا اینکه رفتار والدین زیاد رضایت بخش نیست معذلک رفتار نوجوان متعادل و خوب است و رفتار والدین خوب است و نوجوانان دارای رفتاری پسندیده نمی باشند. پتروسون علت آن را در رفتار مربیان ،‌همسالان ، همسایگان و سایر قلب های اجتماعی جستجو می نمایند.

گاهی از اوقات هم دیده می شود که رفتار محبت آمیز یا خشونت آمیز والدین مصلحتی است و از سرچشمه دیگری آبیاری می شود مانند پدر یا مادری که نسبت به همسر خود بغض و کینه دارد و کودک یا نوجوان را وجه مصالحه قرار داده به او محبت زیاد از حد و یا خشونت بی جا می نماید. این گونه اعمال ممکن است تسکینی برای والدین باشد ولی زیان و عواقب آن برای نوجوانان بسیار سنگین خواهد بود.

عده ای دیگر از والدین هستند که نوجوانان خود را نه تنها در دوران بلوغ حتی بعد از ازدواج هم به چشم یک کودک نگاه می کنند و گذشته از اینکه آنها را بچه خطاب می کنند مانند یک کودک هم با آنها رفتار می نمایند. شاید علت آن این باشد که والدین نمی خواهند تسلط و قدرت و نفوذ خود را روی نوجوانان از دست بدهند در حالی که علما توصیه می کنند که والدین نباید خاطرات دوران بچگی را برای نوجوانان بازگو کرده و عکس های لخت طفولیت آنها را به او نشان دهند.

بر عکس نوجوانان به قدری از کلمه کوک تنفر دارند که حاضر نیستند حتی یک مرتبه در دوران بلوغ این کلمه به گوش آنها برسد و به قول گودانیاف بزرگترین توهین به یک نوجوان این است که او را کودک خطاب نماییم. از طرف دیگر همین تصور کودک نسبت به نوجوان باعث می شود که والدین از توانایی نوجوان خود بی خبر باشند.

کرو نقل می کند مادری که دختر جوانش معلم دبستان شده بود یک روز تصمیم می گیرد برود مدرسه و سر کلاس درس دخترش بنشیند و ببیند دختر کمرو ، گوشه نشین و کم حرف او چگونه می تواند کلاس را اداره کند وقتی در سر کلاس حاضر شد با کمال تعجب مشاهده نمود که رفتار و گفتار و حرکات دخترش به هیچ وجه شبیه آن دختری که در منزل می باشد نیست. به قدری با جذبه و مسلط و محکم صحبت می کند که گویی سالیان درازی است که به شغل دبیری اشتغال داشته است. وقتی علت را سؤال کرد دختر اظهار داشت که من خودم هم روز اول تعجب کردم که چنین استعدادی در من نهفته بود. کرو از این داستان نتیجه می گیرد که باید به نوجوانان فرصت داد تا استعداد های نهفته خود را به ظهور رسانند و از این راه مقداری از مشکلات خود را خودشان حل نمایند. هاروکس می گوید حتی ما نباید نوجوان خود را راهنایی و هدایت نماییم زیرا باید خودشان یاد بگیرند که چگونه خودشان را هدایت کنند. ما فقط باید وسایل و موقعیت ایجاد کنیم تا خودشان مشکلات خود را حل نمایند.

آنافروید معتقد است که نواجوان افرادی هستند که رفتار و کردار آنها غیر قابل پیش بینی است «ولی به روان درمانی احتیاجی ندارند بلکه باید به آنها فرصتی داده و وسائلی فراهم کرد تا خودیان مشکلات خود را حل کنند و برعکس والدین و مربیانی هستند که احتیاج مبرمی بر روان درمانی و تعلیم و تربیت دارند» زیرا متاسفانه والدین آخرین کسانی هستند که بعد از معلمی ، همسایگان ، اقوام ، مستخدمین و همسالان به حقیقت بزرگ شدن نوجوانان اعتراف می کنند.

هاروکس می گوید در قدیم وقتی حرکتی از نوجوان سر می زد که مطابق میل والدین نبود می گفتند این جاهل است و نمی فهمد ولی امروزه باید خودخواهی را کنار بگذاریم و با کمال شجاعت بگوییم که ما از نظر روانشناسی نوجوان جاهل هستیم که آنها را درک و فهم نمی کنیم.

بریان می گوید پسری 16 ساله به من گفت که «من خیلی مهارت ها دارم که فرصتی برای استفاده از آنها ندارم ، من خیلی انرژی دارم ولی کاری به من محول نمی شود ، من می خواهم طعم شیرینی و تلخی زندگی را در عمل بچشم ولی والدین می خواهند با نصیحت و صحبت به من بچشانند. بر خلاف میلم باید پاسخ دیگران را بدهم. آرزو می کنم کسی پیدا شود که مرا آنطور که هستم درک نموده و قبول داشته باشد».

منبع : برگرفته از کتاب روانشناسی بلوغ و نوجوانی تالیف دکتر سیروس عظیمی

دختران و بحران نوجواني

 

دختران و بحران نوجواني

در دوران نوجواني ذهن انسان همانند سيستم بدن دستخوش تغييرات سريع مي‌شود.
پدر و مادرها نه تنها ناگزير از انطباق با شرايط جسماني تازه نوجوانانشان هستند بلكه در عين حال لازم است از تغييرات رواني دنياي نوجوانان نيز آگاه باشند. روانشناسان اغلب قدرت انديشيدن انتزاعي را امتيازي براي نوجوانان مي‌پنداشتند؛ يعني داشتن «عقيده‌اي در مورد عقيده.»

ژان‌پياژه روانشناس سوئيسي در اين زمينه مي‌گويد قدرت پيش‌بيني بسياري از احتمالات و يا پيامد موقعيتي حتي اگر فوري و مشاهده شدني نباشد در نوجواني آغاز مي‌شود؛ اگر چه پژوهشگران امروزي دريافته‌اند كه بسياري از افراد هرگز به قدرت انتزاعي دست نمي‌يابند حتي در بزرگسالي.

بيان اينكه نوجوانان اغلب به پيامد كارهايشان نمي‌انديشند، مگر آنكه دچارش شوند، بي‌مقدار شمردن دوران نوجواني نيست تنها آگاهي از واقعيت آن است و به همين دليل نوجوانان به پدران، مادران و بزرگسالان مسئول نيازمندند تا هدايت‌شان كنند.  نوجوانان فكر مي‌كنند انسان از اشتباهات خود زندگي را مي‌آموزد و حق با آنهاست.

همه ما از خطاهايمان درس عبرت مي‌گيريم اما پاره‌اي از خطا‌ها بسيار گران تمام مي‌شود. نوجوانان پيش از اقدام به هر كاري بهتر است فكر كنند كه مرتكب اشتباهات جدي نشوند  و اين مهارت را تنها بزرگسالان پرحوصله و شكيبا مي‌توانند به آنان بياموزند.

 آنها به وسيله ارتباط با پدر و مادر خود و رهبران جوان يا ديگر نوجواناني كه مورد تحسين و احترامشان هستند با رفتارهاي مخاطره‌آميز آشنا مي‌شوند.فردي كه راه‌هاي بهتري را براي بيان احساسات خود به نوجوانان مي‌آموزد و صميمانه به آنان علاقه‌مند است مي‌تواند برايشان الگو و سرمشق خوبي باشد. نوجوان با ديدن الگوي مورد تحسين خود كه همواره درصدد ايجاد اهدافي براي آينده است، براي خود هدف‌هايي تعيين مي‌كند و براي تحقق آنها مي‌كوشد.

شما كه درك نمي‌كنيد

شايد زماني كه دختري نوجوان به مادرش مي‌گويد، شما درك نمي‌كنيد، حق با او باشد. دختر نوجوان همه چيز را از نگاه خود مي‌بيند و گه‌گاه مادر با پافشاري و سماجت مي‌خواهد دريابد كه افكار دخترش از كجا سرچشمه گرفته است. نوجوانان تصور مي‌كنند در مركز هستي قرار گرفته‌اند  و دنيا به تماشاي آنها ايستاده است.

 از راه ايجاد ارتباط است كه دختري نوجوان به ديدگاه‌هاي ديگر پي مي‌برد و نگرش خود را تقويت مي‌كند. اگر مادري به فرزندش اعتماد دارد و اين اعتماد و باور خود را با عشق و محبت به گوش نوجوان خود برساند توافق نداشتن‌شان به دشمني و اجتناب از همديگر منجر نمي‌شود،  مادران و فرزندان درصدد حل اختلاف خود برمي‌آيند، گفت‌وگو قطع نمي‌شود و صداي هيچ كدام بالا نمي‌رود، آنان با آرامش به حرف‌هاي همديگر گوش مي‌دهند و مادر از ديدگاه‌هاي متضاد نوجوانش دچار ترس نخواهد شد.

با آموزش پذيرفتن ديدگاه‌هاي ديگران شدت خودمحوري در آنان كاهش مي‌يابد. يكي از روش‌هايي كه مادر براي كاستن از خودمحوري دخترش مي‌تواند به كارگيرد استفاده از همدلي و  همدردي است. دختري مي‌گويد: دلم مي‌خواست فرياد بكشم و به مادرم بگويم كه كمي هم با من همدردي كن و هميشه از ديگران طرفداري نكن. اين آرزوي هر دختري است كه مادرش آزادانه و به راحتي در مورد هر مسئله‌اي با او درددل كند اما نوجوان مي‌خواهد مادرش از ياد نبرد كه مسائل بزرگسالان ممكن است بيش از طاقت او باشد. نوجوانان خواهان آن هستند كه مادرانشان با آنان صادق باشند و تنها در مورد پاره‌اي از مسائل و نه همه آنها حرف بزنند.

دخترهاي نوجوان روابط مستقيم و گفت‌وگوي بي‌پرده را دوست دارند و آن را كاملا درك مي‌كنند.آنان به دليل سن ويژه خود همواره قادر به درك پيام‌هاي مبهم نيستند و احتمالا آن را به گونه‌اي نادرست تعبير خواهند كرد. به همين دليل است كه طعنه و طنز، نوجوان را آزرده مي‌سازد.نوجوانان همواره از شنيدن گفته‌هاي مثبت استقبال مي‌كنند نه گفتار مخرب، جملات منفي و مخرب معمولا به ناراحتي، شرم و عدم‌خلاقيت آنان منجر مي‌شود و تعبير آنها نيز براي نوجوانان دشوار است. يكي از نشانه‌هاي پايان يافتن نوجواني زماني ظاهر مي‌شود كه دختري بتواند به مادرش بگويد: مي‌داني مادر: «شايد حق با تو باشد.»

خلق اعتماد

اعتماد در دوران نوجواني به همان اندازه كودكي اهميت دارد با اين همه باور من اين است كه در دوران نوجواني پرسش اين نيست كه آيا من به مادرم اعتماد دارم؟ بلكه اين سوال مطرح است، آيا مادرم به من اعتماد دارد؟ بهترين نقطه آغاز اعتماد به نوجوانان انجام دادن تكاليف مدرسه است. نوجوان دوست دارد به جاي گوشزد كردن بي‌وقفه به آنان در انجام دادن تكاليف، به آنها كمك‌ شود. اعتماد به او در انجام دادن تكاليف به مفهوم انتظار داشتن از او در انجام دادن وظايف خود است. 

خودباوري در سايه اعتماد

همه ما بايد به اهميت كمك براي ايجاد اعتماد به نفس يك دختر آگاه باشيم. يكي از بهترين راه‌هاي موجود در اين زمينه، ايجاد فضايي مالامال از اعتماد با اوست. اگر مادري اعتماد خود را به توانايي و قدرت دروني دخترش نشان دهد دخترك احساس مسئوليت و اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت. در هر نوجواني تركيب دو ويژگي اعتماد به نفس و مسئوليت‌پذيري بسيار مطلوب است. تنها مادر است كه با نشان دادن اعتماد هشيارانه‌اش در طول سال‌هاي آغازين نوجواني دخترش، به راحتي به خود ياري مي‌رساند.

به قول يكي از دختران نوجوان، آگاهي از اينكه مادرم مرا قادر به تصميم‌گيري درست مي‌داند، رابطه ما دو نفر را صميمانه‌تر و نزديك‌تر مي‌سازد و من به راحتي با او درد دل مي‌كنم.گروهي از مادران مي‌پرسند دوران نوجواني چه زماني به پايان مي‌رسد؟ نوجواني زماني به پايان خود مي‌رسد كه مادر و دختر بتوانند در كنار هم بنشينند و گفت‌وگو كنند بي‌آنكه به گوشزد يا اخطار متوسل شوند. اگر مادر و دختري نتوانند به اين مرحله برسند روابط آنان ممكن است دچار تزلزل شود اما در هر حال دوران نوجواني به پايان مي‌رسد حتي اگر دوران رضايت‌بخشي نباشد كه به تبع آن مرحله‌اي جديد در رابطه مادر و دختر آغاز مي‌شود.مادران براي بيشترين بهره‌گيري از لحظاتي كه نشان‌دهنده تغيير در روابط است بايستي براي زماني كه دخترشان مايل به گفت‌ و شنود با آنان است آمادگي كامل داشته باشند.

فرصت‌هايي كه در آنها مادر و دختر مي‌توانند روحيات و خواسته‌هاي يكديگر را درك كنند، نبايد ناديده گرفته شوند. مادري مي‌گويد: زماني كه دخترم سوم راهنمايي بود خيلي چيزهاي منفي به نظر مي‌رسيدند، تصور مي‌كنم كه بچه‌ها در آن سن احساس خوبي در مورد خود ندارد، مهم نيست چه احساسي پس هر نظر منفي كه ابراز داريد اوضاع را وخيم‌تر مي‌سازد. داشتن قدرت خودداري از بر زبان آوردن هر مطلب منفي در سال‌هاي آغازين نوجواني مهارتي چشمگير است. اين خويشتنداري سازنده است چون دخترش ابراز مي‌كند كه تقريبا هر چيزي را مي‌تواند با مادرش در ميان بگذارد.

اعتقاد بر اين است كه كسب آگاهي درباره دوران رشد نوجوانان علاقه‌مندي به آنان را آسان‌تر مي‌سازد. هر قدر كه مادر در مورد مراحل مختلف زندگي نوجوانش اطلاعات بيشتري داشته باشد ارتباط بهتري با او برقرار خواهد كرد. او از نوسانات خلق‌وخوي دخترش دچار حيرت نخواهد شد و با وضوح و شفافيت بيشتري به نگراني‌ها و ترس‌هاي نوجوانان پي خواهد برد.

منبع:همشهری آنلاین

نوشته شده توسط مهرانگیز ریاضی(مشاور راهنمایی شاهد) 

روابط نامرئی درارتباط دختر و پسر

روابط نامرئی درارتباط دختر و پسر مهرداد نوروزی

علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که میتوان به طور کلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1 نوجوان و افکار غیرواقعی او
2 خانواده و شیوههای برخورد آنان با نوجوان
3 شیوههای برخورد جامعه با نوجوان

 نوجوان و افکار او


انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازهای کسب و شناختهای نادرست خویش را تصحیح میکند. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را میدهد که به واقعیات ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او میداند و میشناسد، تمامی واقعیت نیست. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن میگوید و با احتیاط عمل میکند.

در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمیتواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شاخه های دیگری از واقعیت و با احتمال خطا بودن اندیشه خود، فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمیتواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل میکند و باور خود را تقریبا بهطور مطلق، درست میپندارد. همین مسئله باعث میشود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد. به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای نوجوان اعمال کرد.
باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیز گفت وشنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضعگیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکر کشاند که در مورد باورهای خویش بیشتر تامل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار رایج بین آنان است. افکاری که معمولا در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرفها و مسائل پیش پا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل میشود. این افکار معمولا به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمیرسد. به این لحاظ برای آنان «نامرئی» است. این افکار درسهای نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل میشود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را میآموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار میدهند.

دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامریی و نیز نحوه شکلگیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزشها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسهای به نوجوانان منتقل میشود که دیوار و کلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است.

شاید ارائه مثالهایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیقتر مطلب ما را یاری کند. نوجوان دختری ممکن است در جمع دوستانش بشنود که کسی میگوید: «فلانی خیلی بیعرضه است، جرئت نمیکنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جملهها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل میشود و بدون هیچگونه استدلالی به دیگران منتقل میشود. که ملاک با عرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزشهایی در زمینه با غیرت بودن، خوش خلق بودن شجاع بودن و بسیاری ارزشهای دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل میشود.در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل میشود و چارچوب عمل نوجوانان را میسازد. و با تاسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفهای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل میشود.

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامریی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسئولیت برای پیدا کردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت میکنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیدهاند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن میکنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده میشود.
احساس رسالت در مورد پیدا کردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.


یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تآثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیدهای است که میتوانیم آن را «همدردی با عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار میکند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمی انگیزد. دوستان نزدیک نوجوان گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی میکنند. تسهیلاتی برای برقراری ارتابط بین آن دو فراهم کنند.
در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روشهای درست جلب توجه را نمیدانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقه ای، در چرخهای از تعامل هم حسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرار میگیرند.


در این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق میدهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی ناپسند است. در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقهمندی نوجوان به فردی خاص کاملا جنبه فرعی پیدا میکند، آنچه در اصل باعث میشود او دست به رفتارهایی همچون، نامهنگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی از جنس مخالف نیست، که او را به نامهنگاری و یا ملاقات می کشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی میکند.

منبع :بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران سایت یاسین مدیا
مهرداد نوروزی

ويژگي هاي رشد در دوره نوجواني«مقاله» مهران نوروزی

ويژگي هاي رشد در دوره نوجواني«مقاله»

گردآوری :  مهران نوروزی

نوجواني ، دوراني است حياتي كه براي همه انسانها و در همه فرهنگها وجود دارد و معمولا بين سنين 12 تا 20 سالگي را شامل مي شود .
در اين دوران نوجوان با تحولات گسترده فيزيولوژيك ، شناختي ، هيجاني و اجتماعي رو برو مي شود و اين تغييرات مي توانند مشكلاتي را فراهم آورند اما در مجموع جهات مثبت و سازنده نوجواني و بلوغ بر اين امور غلبه دارد و فرد رابه كمال نزديك مي كند .
اصولامسايل نگران كننده اين دروه به اين تغييرات و تحولات بستگي ندارد بلكه تابعي از درك نادرست والدين و يا حتي خود نوجوان از تغييرات رشدي خود است .
مهمترين ويژگيهاي رشد در اين دوران به اين ترتيب است :

يكي از مهم ترين تغييرات اين دوره بلوغ است در اين دوره رشد سريع جسماني و رسش جنسي به دوره كودكي پايان مي دهد و نوجوان را به بزرگسالي نزديك مي كند. هورمون هاي مردانه (تستسترون) و زنانه (استروژن و پروژسترون ) از اين سن بيش از پيش ترشح مي شود .
عواملي در بلوغ فرد كه معمولا از 8 تا 14 سالگي است( در هر دو جنس ) تاثير دارد كه مي توان به اين موارد اشاره كرد :
الف) جنس : بلوغ در دختران يك تا دو سال زودتر است .
ب) وراثت : فردي ممكن است رسش زودتر جنسي را از پدر و مادر ش به ارث ببرد.
ج) عامل جفرافيايي: مثلا مطالعات نشان داده بلژيكي ها زودتر از لهستاني ها بالغ مي شوند .
د) روابط عاطفي : كه هر چه گرم تر باشد بلوغ ديرتر اتفاق مي افتد .
ه ) وضعيت تغذيه : كه هر چه بهتر باشديك تا دو سال ، بلوغ زودتر اتفاق مي افتد و...
يكي از ويژگيهاي بلوغ در اين دروان رشد ناگهاني است به گونه اي كه نوجوان تا حدي نامناسب مي شود و چون رشد از پايين به بالا انجام مي گيرد، نوجوان پاهايي بلند و كشيده پيدا مي كند .يكي از آخرين قسمت هاي بدن كه در اين دوران به رشد نهايي خود مي رسد سر است.
اجزاي صورت مانند گو شها و لب ها زودتر رشد مي كنند و بزرگتر به نظر مي رسند .اين تغييرات سريع نياز نوجوان را به مواد كالري زا ، ويتامين ها و مواد معدني زيادتر مي كند كه بايد در برنامه غذايي گنجانده شود . بسياري از نوجوانان در اين دوره با كمبود آهن رو برو مي شوند .
در اين دوران اندامهاي داخلي رشد قابل توجهي مي كند مثلا ظرفيت ششها حدودا 3 برابر مي شودو اندازه قلب دو برابر و در نتيجه از ميزان ضربان قلب كاسته مي شود . به علاوه حجم كلي خون افزايش مي يابد .
اين تغييرات به نوجوان امكان مي دهد تا كيلومترها بدود و خسته نشود. نكته مهم دراين دوران رسش جنسي است كه هم به صفات اوليه جنسي مربوط مي شود و هم به صفات ثانويه .
صفات اوليه : تغييرات بدني است كه مستقيما در توليد مثل نقش دارد .
صفات ثانويه : تغييرات بدني و جنسي است كه مستقيما در باروري موثر نيست و فقط علايم مشخصي براي رشد جنسي به شمار مي رود .
پسران در اين دروه بلند فد تر ازدختران مي شوند و شانه هاي پهن پيدا مي كنند در حالي كه دختران لگن خاصره پهن تري پيدا مي كنند كه جايگاهي براي توليد مثل و حمل بچه است . رشد مو در زير بغل ، صداي بم در پسران و... از ديگر صفات ثانويه جنسي است .
در اين جا مساله مهم بلوغ دير رس و زود رس مطرح مي شود . در اين مورد بايد گفت بلوغ زودرس براي پسران رضايت بخش است و در مورد دختران اين امر نارضايتي و ناراحتي را به دنبال دارد چرا با بلوغ زود رس دختر، انتظارات و توقعات اجتماعي از وي بيشتر مي شود.
اين درحالي است كه او هنوز به رشد كافي رواني – اجتماعي دست نيافته است در مقابل بلوغ دير رس براي پسر نا خوش آيند است چرا كه روي پذيرش وي در گروه همسالان و روابط دوستانه وي اثر منفي دارد چرا كه اين پذيرش معمولا بر پايه قدرت جسماني و رشد جنسي است .
بايد به نوجوان كمك كرد تا اين دوره موقتي را به سلامت بگذراند. در هر حال تلاش خود ا و در اين جهت بسيار مهم است


كليه توانايي هاي شناختي مربوط به تفكر ، يادگيري و ياد آوري در دوره دبستان به وجود مي آيد اما در دوره نوجواني به پيشرفت و كمال مي رسد.توجه انتخابي ماهرانه تر مي شود، مهارتهاي حافظه ، تسلط بر زبان و خزانه لغات بيشتر مي شود و نوجوان در گفتار ، نوشتار و مباحثات توانايي ويژه اي مي يابد .به علاوه تحولات شناختي ديگري در فرد به وجود مي آيد كه اهم آنها به اين شرح است:

الف ) تفكر فرضيه سازي :
در اين سن نوجوان دنيايي را فرض مي كند كه در آن همه چيز مطابق با واقع نيست ولي نوجوان مي تواند از آن نتيجه گيري منطقي كند.
تفكر فرضيه سازي اين امكان را به نوجوان مي دهد كه هر فرضيه اي را در نظر بگيرد و آن را بيازمايد حتي اگر آن را قبول نداشته باشد. اين ويژگي به او امكان مي دهد زندگي را به گونه اي ديگر تعريف كند و با تفكرانتقادي به محيط اطراف نگاه كند و فرضيه هاي جديدي را بسازد .
ب) استد لا ل قياسي :
در نوجوان به موازات رشد فرضيه سازي، امكان استدلال قياسي ( نتيجه گيري از كل به جزء) به وجود مي آيد. يعني او مي تواند با يك تئوري كلي شروع كند و سپس استدلال منطقي از آن داشته باشد و بعد سعي كند كه روايي و اعتبار اين استنباط ها را مورد آزمون قرار دهد . مثلا اگر از وي سوال شود كه:« دلفين ها به چه گروهي از حيوانات تعلق دارند ؟ » او به دنبال اصول كلي براي تمايز پستانداران از ساير حيوانات ديگر مي گردد و چنين استدلال مي كند كه اگر دلفين ها پستاندارند پس بايد از فرزندانشان نگه داري كنند ، به آنها شير بدهند ، با شش تنفس كنند و... بنابر اين اطلاعات فرعي و نامربوط ديگري مثل اين كه دلفين ها مانند ماهي در آب شنا مي كنند و يا مانند پرندگان داري بال هايي هستند او را گمراه نمي كند و در نهايت با جمع آوري شواهد اصلي پستاندار بودن دلفين ها را تاييد مي كند .
ج) تفكر درباره خود :
وجود دو تفكر بالا به نوجوان اين امكان را مي دهد كه درباره خود به وارسي و تفكر بپردازد . او ممكن است احساس ها وانگيزه هاي متفاوتي را نسبت به والدين مدرسه و دوستان نزديك خود بپروراند ، به طور عميق به زندگي آينده فكر كند ، به درون نگري بپردازد . اين درون نگري ويژگي خود مركزي را براي او به وجود مي آورد يعني خوذ را مركز و مدار عالم مي بيند و اين دو ممكن است ويژگي ديگري به نام شكست ناپذيري را تقويت كند و نوجوان احساس كند كه هرگز شكست نمي خورد و در كنار آن قهرمان سازي را پرورش دهد و زندگي قهرمانانه ودور از واقعيتي را براي خود تصور كنند بنابر اين بايد در هدايت اين اميال دقت كرد .

در اين دوره رفتار واستدلال اخلاقي دگرگون مي شود چرا كه دگرگوني در شناخت روان و جسم فرد او را با سوالات جديدي روبرو مي سازد كه پاسخ آنها در اين جا جواب داده مي شود بر طبق نظر كلبرگ معمولا نوجوان در اين دوره در مرحله قرارداري ابراز وجود مي كند در اين مرحله فرد استاندار ها و حقوق اجتماعي ارزش هاي اخلاقي رادر نظر مي گيرد . در اين جا استدالال اخلاقي بر مبناي منفعت اجتماعي و رفتار اخلاقي بر مبناي قوانين اجتماعي است اين مرحله بين 7 تا 15 سالگي بايد كمال يابد . البته اين مرحله ادامه مي يابد و تا مرحله بعدي هم دوره نوجواني را (بنا به برخي تعاريف ) در بر مي گيرد . دو مرحله ديگري كه لورنس كلبرگ بيان مي كند مرحله قبل از قرادرداي و مافوق قراردادي است كه در بالا و زير مرحله اخير قرار دارد و در اولي قضاوت بر مبناي منفعت شخصي ودر آخري بر مبناي بر مبناي اصول اخلاقي است .
بايد توجه داشت كه مي توان نوجوان يا بزرگسالي را پيدا كرد كه به اين مراحل نرسيده باشد يعني هنوز در مرحله اول مانده باشد و همچنين بايد در نظر داشت كه بين دختران و پسران ممكن است تفاوت وجود داشته باشد . از آنجا كه دختران به روابط انساني و احساس همدردي و مراقبت از ديگران بيشتر اهميت مي دهند ممكن است استاندارهاي اجتماعي و حقوق ديگران در نزد آنان بيشتر از پسران اهميت داده شود . بنابر اين نبايد رشد اخلاقي دختران را پايين تر از رشد اخلاقي پسران بدانيم بلكه اين امر بر عكس ، حاكي از رشد عاطفي بيشتر دختران به نسبت پسران است .


مهم ترين ويژگي رشد رواني – اجتماعي در دوره ي نوجواني دسترسي به مفهوم خود و هويت است كه پاسخي به سوال مهم «من كيستم؟» است .
نوجوان بايد شخصيت اجتماعي يك پارچه اش را با تغييرات مختلفي كه در او اتفاق مي افتد و در رابطه با تفاوتهايي كه از كودكي پيدا كرده است ودر ارتباط با دنياي بزرگ سالان بنا كند تا مجموعه هيجانات ، تفكرات و رفتار هايش را با ديگران سازگار نمايد.
دراين فرآيند براي يافتن «خود حقيقي» نوجوان ممكن است خود هاي ديگري را امتحان كند . گاهي در اين مسير ممكن است نوجوان از خود كاذب استفاده كند چرا كه يا 1-خود واقعي اش مورد قبول ديگران نيست يا 2- مي خواهد رضايت ديگران را به دست آورديا 3- براي آزمايش خود هاي مختلف در تلاش است
با توجه به اين سه نكته مي توان دريافت كه راه سوم راه مناسب تري است وبايد نوجوان دراين جهت حركت كند .او براي كسب خود واقعي اش از طريق رقابت هاي آموزشگاهي ، مهارتهاي شغلي ، توانايي هاي ورزشي ، حالات عاطفي و هيجاني و... تلاش مي كند تا خود را از ديگران متمايز سازد و شخصيت خود را شكلي پايدار بخشد .او بايد در اين گير ودار به انتخاب آگاهانه دست زند و خودي را انتخاب كند كه با انتظارات واقعي او سازگاري داشته باشد .
نوجواناني كه در پايان اين دوره به تعريف خود و هويت واقعي خود دسترسي پيدا كنند افرادي هدفمند ، و با هويت مثبت خواهند بود.
آنها داراي اضطراب متوسط ، احساس عشق به والدين و حمايت از آنها ، عزت نفس هويت اخلاقي قوي ، تعصب كم و استدلال اخلاقي مافوق قراردادي بوده هم چنين خود كنترل ، متفكر ، تحصيل كرده و صميمي با ديگران هستند . د ر شكل گيري مثبت خود واقعي والدين و همسالان نقش بسيار موثري دارند


يكي از ويژ گيهاي مهم رشد در اين دوره سازش يافتن با احساس هاي جديدي است كه در نتيجه دگرگوني بدني پديد مي آيد .اين احساس ها بيشتر حالت بر انگيختگي دارد حتي نوجواني كه به پدر و مادر علاقه زيادي دارند غالبا با خشم و برافروختگي واكنش نشان مي دهند و شكايت مي كند كه والدين او رادرك نمي كنند و با وي رفتار منصفانه ندارند .اين رفتار هاگوياي مشكلي در نوجوان نيست بلكه محصول نا آگاهي وبي تجربگي آنها در مقابله با رويداد هاست حساسيت نوجوان به حدي است كه حتي دختران وپسراني كه رشد رواني كند تري دارند را عوضي يا پرت از مرحله مي نامد .
دختر نوجوان براي اينكه آزادي خودرا به دست آورد ضمن اظهار وجود ممكن است به انتقاد از لباس مادر و نظم وترتيب خانه بپردازد اما با اين حال ناگزير است در بسياري از كارها رضايت او را جلب كند نوجوان گاهي از رفتار والدين به شدت انتقاد مي كند و گاهي نرم و مهربان است . اما پسر نوجوان براي به دست آوردن آزادي غالبا با پدر در گيري پيدا مي كند اختلاف مو قعي پديد مي آيد كه پسر نتواند خواستها و انتظار هاي پدر را بر آورد و اگر در اين باره احساس ناشايستگي كند احتمال دارد از هر كوششي دست بكشد چرا كه متهم شدن به تنبلي بهتر از شهرت به بي عرضگي است
در اين ميان ، عشق و توجه مادر به پسر جوان با وجود اختلاف نظر پدر و پسر از ارزش بالايي برخوردار است زيرا موجب نگرش مثبت و مساعد او نسبت به زندگي خواهد شد البته بايد اين رفتار و عشق به گونه اي باشد كه شخصيت پدر دچار اشكال نشود .
به هر حال هر نوجواني در اين مرحله براي ايجاد روابط عاطفي با بزرگسالان و اثبات شخصيت خود ، با نمونه قراردادن يك قهرمان و يا فرد آزمايي اقدام به همانند سازي مي كند . يراي يك دختر نوجوان بهنجار اين نمونه والا عفت و وقار است و براي پسر قدرت ، روحيه و اعتماد به نفس .والدين در اين جا نقشي مهم بر عهده دارندتا با معرفي مستقيم وغير مستقيم الگو هاي جذاب و پاك نوجوان خود را با مهرباني ودرك مقابل به سعادت رهنمون سازند .

منابع
پارسا محمد ، روان شناشي رشد كودك ونوجوان ،انتشارات بعثت ، چاپ دهم تابستان 1375

2- سيف ، س وديگران ،روان شناسي رشد (1) انتشارات سمت ، چاپ دهم، 1379

3- فراهاني محمد نقي ، روان شناسي ، انتشارت كتاب هاي درسي ايران چاپ اول 1380

4- عامري ،جزوه ضمن خدمت «طرح احياي نقش مشاوره اي » مقدماتي( دوره معلمان )


وب سايت شخصي حميد حاجي اسمعيلي اردكاني  




















 

کودک مطیع دیروز نوجوان عاصی امروز

 

کودک مطیع دیروز

نوجوان عاصی امروز

 (این مقاله توسط  سرکار خانم  دکتر شریفه جعفری نوشته شده است که از مجله بهداشت زنان عینا نقل میشود.)

 در گذر از کودکی به نوجوانی و جوانی، کودک دستخوش تغییرات بزرگی می شود که درک آن برای اطرافیان گاه سخت و حتی غیرممکن می شود. حال آن که همه از این مرحله گذر می کنند. آن چه مهم است درک بزرگترها از این تغییرات و همدلی با نوجوان است.

 کودکان آنچه را که در مقابل خود می بینند می پذیرند. در مورد آنچه که غایب ا ست تصور مبهمی دارند. بتدرج که تجربیات مختلفی بدست می آورند، همراه با رشد جسمی و روانی خود و هنگام گذر از مرحله نوجوانی ا ین قدرت را می یابند که آنچه را که حاضر نیست تصور نمایند، در مورد آن فرضیه بسازند و حتی به فرضیه های خوداهمیت بدهند. دراین جاست که کودک مطیع دیروزبه نوجوان جر وبحث کن امروز تبدیل می شود. برای خیلی ا ز کارها دلیل می خواهد، بعضی مسائل را رد یا مورد تردید قرار می دهد. بسیاری اوقات، بزرگترها از او ناراحت می شوند و حتی فکر می کنند بی ادبی می کند. و حال آنکه او فرضیات را در ذهن خود می سازد و به تصوراتی از زندگی می رسد که گاه با دنیای واقعی تفاوت بسیار دارد و ناچار این تفاوت و تناقض ها را با سؤالات و مخالفت ­های خود بروز می دهد. اگر پدر و مادر در هنگام اختلاف نظر یا سؤالات ا و، ضوابط ا خلاقی را رعایت کنند، با محبت و احترام و درک شرایط رشد او، می توانند از دعوای بی مورد جلوگیری نموده و به پختگی نوجوان کمک کنند. نوجوان با گفتگو در فضای مناسبی که بزرگترها بوجود می آورند، با شرایط خانواده اش و مقررات و ملاک های ارزشی  پدر و مادر آشنا خواهد شد. بتدریج (نه در عرض یک ساعت) به ا عتبار ا ین ا رزش ها پی برده  و خیلی ا ز آنها را درونی می کند.

خود آگاهی و کشف هویت

نوجوان در عالم خاصی سیر می کند که لازم ا ست بزرگترها و بخصوص پدر و مادر آن را درک کنند. ا و شروع به کشف خویش و تعریف هویت خود می کند. اینکار یک شبه انجام نمی پذیرد.

قبلا ازا ین که خود و هویت خود را بیابد به دیگران توجه دارد. نوجوان دو تصور تحریف شده از دیگران در رابطه با خود دارد:

تماشاگران خیالی: او همواره تصور می کند در مرکز توجه دیگران قرار دارد. در نتیجه به خود زیاد توجه می کند و از کاه کوه می سازد ، به ظاهر خود خیلی ا همیت می دهد. همه سعی خود را می کند تا از شرمندگی خود پیشگیری نماید. برای نوجوانان که فکر می­کنند همه، عملکرد آنها را زیرنظر دارند ا ظهارات ا نتقاد آمیز والدین یا معلمان براحتی می تواند باعث شرمندگی آنان شود.

افسانه شخصی: چون نوجوانان مطمئن هستند که دیگران آنها را مشاهده و به آنها فکر می کنند. عقاید کاذبی را در مورد خود پرورش می دهند. در عین احساس غرور و سربلندی، به سرعت ا حساس ناا میدی می کنند، تصور می کنند احساسات و مسائلی که آنها تجربه می کنند کس دیگری حس و یا درک  نمی کند. این  برداشت های اغراق­آمیز، از خود محوری نیست، بلکه موجب پیشرفت درک وی از دیگران می شود. به همین سبب نوجوانان در مورد آنچه دیگران فکر می کنند نگران بوده و به نظر آنان ا همیت می دهند.  برای ا ین کار دلایل عاطفی دارند و به عبارت دیگر بیش ا ز آنکه درا ین نظریه ا ستدلال آنها درگیر باشد، عواطف آنها را هدایت می کند.

 

آرمان گرایی

تفکر انتزاعی به نوجوان ا مکان می دهد که از دنیای واقعی فراتر رفته و به احتمالات فکر کند. در نتیجه دروازه دنیای آرمانی و کمال به روی او گشوده می شود. نوجوان نظام های خانوادگی، مذهبی، سیاسی و اخلاقی دیگری را مجسم نموده و دوست دارد در آن مسیرکاوش نماید. آرمان گرایی نوجوان او را به سمت ساختن رویای بزرگ دنیای بی­نقص، بدون بی عدالتی و رفتار مبتذل هدایت می کند. آرمان گرایی تحمل کاستی های زندگی روزمره را برای او سخت می کند. بزرگسالان که تجربه بیش تری دارند. نگرش واقع بینانه تر دارند.ا ختلاف بین نگرش بزرگسالان و نوجوانان نسبت به دنیا معمولاً شکاف بین دو نسل نامیده  می شود که موجب تنش بین والد و فرزند می شود. تصور نوجوانان از خانواده عالی و مقایسه وی از والدین، خواهر و برادر خود با آن آرمان موجب می شود که وی منتقد عیب جو شود.

در مجموع، آرمان گرایی وا نتقاد نوجوان مفید واقع می شود. وقتی ا و یاد می گیرد به نقاط قوت و ضعف دیگران پی ببرد بهتر می تواند برای تغییر اجتماع و برقراری روابط مناسب و با دوام اقدام کند. با کمک والدین او می آموزد که بین آرمان گرایی و واقعیت موازنه برقرار کند. ا گر والدین با صبر و حوصله به ا نتقاد آنها گوش دهند و در عین حال به آنها یادآور شوند که همه افراد از جمله خود نوجوان آمیزه ای از خصلت های نیکو و نقص ها، هستند به ا و کمک می کنند تا واقع بینانه تر بیندیشد و روابط خود را با نزدیکان خود بهتر و دوستانه تر نمایند.

 

برنامه ریزی و تصمیم گیری

بتدریج که نوجوان با تجربه تر می شود و با اطمینان بیش تری تصمیم می گیرد و برای خودش برنامه ریزی  می کند. در کودکی بزرگترها برایش تصمیم می گرفتند و او اجرا می­کرد. وقتی می خواهند خودشان برای مسائل روزمره برنامه ریزی و تصمیم گیری نمایند ا حساس ضعف می کنند. تلاش های آنان در بسیاری اوقات ناموفق از آب در می­آید. از این رو ممکن است از بزرگ تر ها بخواهند که برایشان تصمیم بگیرند، از روی احساس ات عمل کنند و یا اصلاً  تصمیم گیری نکنند،ا ما اگر بزرگترها به آنها فرصت بدهند تا خودشان تجربه کنند بتدریج که نوجوانان با تجربه تر می شوند با اطمینان بیشتر و ضریب خطای کمتری تصمیم گیری خواهند نمود.

چند توصیه برای برخورد مناسب با تغییرات رفتاری نوجوان در مسیرکشف هویت خود و کسب خودآگاهی:

·       جر و بحث

هنگام ا ختلاف نظر، آرام، منطقی و پایبند ضوابط ا خلاقی باشید. یادتان باشد که ا و در دوران گذاراست و به کمک شما نیازمند است.  رفتار مناسب شما برای اوالگو خواهد بود. دلایل ونقطه نظرات خود را با رعایت ضوابط ا خلاقی بیان نمایید. گرچه ممکن است او به مجادله ا دامه دهد، اما رفتار مناسب توأم باا حترام متقابل شما و توضیحات مناسب به آنها ا مکان می دهد تا بعداً به اعتبار عقاید شما پی ببرد.

·       حساسیت نسبت به انتقاد

در حضور دیگران از نوجوان عیب جویی نکنید. اگر مسئله مهمی پیش آمد صبر کنید تا تنها با ا و صحبت کنید.

·       احساس بی همتایی اغراق آمیز

ویژ گی های منحصر به فرد نوجوان را تأ یید کنید. در زمان مناسب به او بگو یید که وقتی شما هم نوجوان بودید همینطور احساس می­کردید و بکوشید نگرش متعادل تری را  ترغیب کنید.

·       آرمان گرایی و انتقاد

به ا نتظارات بزرگ و ا ظهارات ا نتقاد آمیز نوجوان با شکیبایی واکنش نشان دهید. ویژگی­های مثبت هدف های ا و را یاد آور شوید و به ا و کمک کنید بفهمد که همه ا فراد، آمیزه ای از خصلت های نیکو و نقایص هستند.

·       مشکل تصمیم گیری

از تصمیم گیری برای نوجوان خودداری کنید. یادآوری ها و توصیه های سیاست مدارانه ارائه دهید. با ا و و درکنار ا و باشید تا ا و بتواند با ا طمینان بیشتری تصمیم گیری نماید.

 

نوشته شده توسط مهرانگیز ریاضی(مشاور راهنمایی شاهد)